به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


تأثیر شیرین یک لبخند

شب از نیمه گذشته بود.داشتم از یک مجلسی برمی گشتم. تصمیم گرفتم کمی پیاده روی کنم. بعد از کمی قدم زدن، خسته شدم. گفتم باقیِ راه رو با ماشین برم بهتره.
کنار خیابون ایستاده بودم. که یک ماشین سمند غیر تاکسی جلوی پام ترمز کرد. راننده یه جوان بیست و چند ساله بود.
شیشه رو پایین داد و گفت:"حاج آقا بفرمایید بالا. من مستقیم میرم." بعد وسایلش رو که روی صندلی جلو بود، عقب گذاشت.
فهمیدم به عنوان مسافر نمیخواد منو سوار کنه. سوار شدم. بهش سلام کردم و احوالپرسی. بعد پرسیدم :
_چی کاره هستین؟
_من دانشجوی صنایع هستم فلان دانشگاه درس می خونم.
_کار هم می کنید؟
_آره. وقتای اضافه ام رو آژانس کار می کنم؛ برای اینکه خرج تحصیلم رو در بیارم.


_حالا که آژانس کار می کنید می تونید منو برسونید در خونمون؟
_آره. آدرستون کجاست؟
_فلان خیابون، چهاراه فلان.
اون ادامه داد:  کوچه فلان، پلاک فلان و...؟
گفتم: بله. از کجا آدرس خونه ی ما رو بلدین؟
گفت: من قبلاً یک بار اومده بودم خونه ی شما مسافر ببرم، مجبور شدم بیام داخل، دم کتابخونه ی شما. شما شخصاً اومدین جلو و با خوشرویی به من یک شیرینی تعارف کردین. هیچ وقت خاطره ی خوش اون برخورد و مزه شیرینی از یادم نمیره. اول هم که نشناختم چون اون روز با عبا و عمامه نبودید.
شاید نزدیک به پنج دقیقه من اصرار کردم که پول بگیره ولی قبول نکرد. این خاطره را گفتم که بدانیم حتی با تعارف یک شیرینی به یک فرد و تنها با زدن یک لبخند می توانیم تبلیغ کنیم و اثر گذار باشیم هیچ وقت نباید فکر کنیم که مسائلی از این دست بی اهمیت هستند بلکه برعکس عمل و رفتار ما بهترین وسیله برای تبلیغ است .