به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ

« قُدُّوسٌ » و « سُبُّوحٌ »، صيغه ي مبالغه است و يا صفت مشبهه است؛ هر دو مي شود. قُدُّوسٌ يعني منزّه. سُبُّوحٌ يعني تسبيح شده، شناور.
لغت قُدُّوسٌ به معناي مقدّس است. لغت سُبُّوحٌ و تسبيح به معناي شناوري است. چون انسان وقتي كه راجع به خدا تنزيه مي كند و اين طرف و آن طرفش محدود نيست به اين مي گويند تسبيح. وقتي مي گوييم سُبحانَ اللهِ، در واقع فضايي را ايجاد مي كند كه اين فضا محدود نيست. نا محدود و شناور است.
در قرآن كريم آمده : « وَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَّسبَحُونَ ». يَسبَحُونَ از همين لغت است. يعني همه ي افلاك و كرات در يك مدار( فَلَك يعني مدار ) شناورند.
يكی از تئوري هايي كه در فيزيك هست اين است كه جهان فيزيك در حال باز شدن و وسعت است.
بدون اين كه ماده اش كم و زياد شود، در حالت باز شدن است و با يَسبَحُونَ مي خورد. « قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ » تأكيد نيست.
معناي قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ چون هر دو تنزيه است، نزديك به هم هستند ولي تكرار نيست، بلكه معناي مرحله ي بالاتر است.


قُدُّوسٌ يعني خدا مقدّس است از تمامي نسبت هايي كه به او مي دهيم، تشبيهاتي كه مي كنيم. گفتيم كه بِرَند خدا شناسي هست " لَيسَ كَمِثلِهِ شَي ءٌ " و به مانند هيچ چیزی نيست. اين " لَيسَ كَمثِلِهِ شَي ءٌ" كه حالت سلبي دارد، اگر حالت ايجابي داشته باشد مي شود  « اَحَد »، مي شود « اَلله »، مي شود « اَلصَّمَد ».
همه ي اين ها معناي " لَيسَ كَمِثلِهِ شَي ءٌ " دارد و تنزيهي دارد.
قُدُّوسٌ سُبُّوحٌ يعني در قدّوسيّت هم سبّوح است. از اين هم كه تمايل داريم تنزيه مي كنيم خدا منزه است و اگر هزاران بار بگوييم : «قُدُّوسٌ سُبُّوٌح» يا «قُدُّوسٌ قُدُّوسٌ» و يا« سُبُّوحٌ سُبُّوحٌ» هيچ كدام باز تكرار نيست. هر كدام از قُدُّوسٌ و سُبُّوحٌ هايي كه مي گوييم تنزيه است از تقديس قبلي.
من به يك معلم عالي مقام مي گويم كه من نمي توانم علم شما را بشناسم.
بعد مي گويم البته مني كه مي گويم نمي توانم علم شما را بشناسم خيلي كم هستم. استاد من بايد بگويد كه علم شما را نمي توانم بشناسم.
دوباره استاد من مي گويد، بايد استاد تر از من بگويد كه علم شما را نمي توانم بشناسم.
لذا در دعاهاي ما و احاديث، ما دعاهايي هست كه مخصوصاً سيد بن طاووس نقل كرده، خيلي در آن تقديس دارد.
و اين سُبُّوحٌ قُدُّوسٌ ها هيچ وقت تكرار نيست.

"و السّلام عليكم و رحمة الله و بركاته"