به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


فاطمه سلام الله علیها كيست؟
 
عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد                عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
حسنِ روی تو به یک جلوه که در آینه کرد            این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
این همه عکسِ خوش و نقش مخالف که نمود      یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد

در آیه ی 35 سوره ی نور آمده است :
« خداوند؛ نور آسمان ها و زمین است، هماننديِ نور او به مانند چراغدانی است که در آن چراغی است. این چراغ در بلوری است که همانند ستاره ای است درخشان. نوری ورای نور. خداوند به نور خود هرکه را بخواهد هدایت می کند. »
این آیه از آیات بسيار دقيق است. این که خداوند نور زمین و آسمان است، به چه معناست؟ می دانیم که خداوند از هرگونه تعریف و تشبیهی منزّه است.
او غیر مادی است، زیرا خود، خالق ماده است. لَن تَرانی است، یعنی هرگز دیده نمی شود. در حدیثی از معصوم آمده است:
« هر آنچه در ذهن خود راجع به خداوند؛ ولو به دقیق ترین معانی و مفاهیم تعریف کنید، او غیر خداست؛ زیرا آن فکر ساخته و آن تعریف مخلوق ذهن شماست و ناروا بوده و به سوی خودتان باز می گردد. »
پس منظور از نور در این آیه چیست؟ ادبا وقتی بخواهند برای چیزی مَثَل بزنند، به فرد اعلای آن، مَثَل می زنند و به طور مثال می گویند: فلانی مثل ماه می ماند، چون از ماه زیباتر نداریم. یا وقتی بخواهند برای بوی خوش مثال بیاورند، به مشک مثل می زنند.
خداوند هم می خواهد برای نور خودش مَثَل بزند؛ به فرد اعلای انوار که در این عالم است، برای نور خودش مثال می آورد.
آن فرد اعلی که به نور خدا مثل زده شده است، حضرت زهرا سلام الله علیهاست. توجه کنید؛ می گوییم مَثَل، چون خداوند مِثل ندارد.
خداوند نور خودش را به چراغدانی همانند مي كند که در آن چراغدان، چراغی است و آن چراغ در شیشه ی بلوری قرار گرفته است و می فرماید آن شیشه (بلور) همانند ستاره ای فروزان می درخشد.


در روایات آمده است که مراد از چراغدان (مِشکَاة) در این آیه، حضرت زهرا سلام الله علیها ست که نمونه ی اعلای نور خداوند است و مراد از «نُورً عَلَی نُورٍ »، امامی است پس از امام دیگر. در این جا کانون نور، وجود مبارک و مقدس حضرت فاطمه ی زهرا سلام الله علیهاست.
آری فاطمه سلام الله علیها رودی است زلال، جاری از سرچشمه ی لَم یَزَلی، روان به سوی ابدیت، به گستردگی و وسعت همه ی هستی.
عمیق و ژرف، به بی کرانگی عقل و اندیشه، وسیع به فراخی صحنه های خیال، بی ساحل و بی مرز در بستر هستی، رو به سوی خدا، با شمیم ملکوت در جسم و عطر توحید در جان، خرامان چون رامش رسول الله صلّی الله علیه و آله و پوشیده به عظمت شب، در خلوت بندگی و نیایش معبود، در جایگاهی مقدس که هیچ فرشته ی مقرّبی را یارای فهم آن عظمت تنهایی و تجلّی سِرِّ سرمدی نیست.
اوست پرنده ی مغموم چمن زارهای به آتش کشیده، سحوری خوان شهر فراموشان و ستاره ی پر فروغ آسمان مظلومیّت و حزن، سرو خمیده ی باغستان احمدی، عصمت کبرای ایزدی، چشم و چراغ اهل بینش، سِرِّ ازلی و امانت سرمدی، محبوب آسمانیان و قبله گاه ایمانیان، جان جهان و جهان جان، عزلت گزین عرصه ی پرواز و خاک نشین سرافراز، حَبلُ المَتین آل رسول صلّي الله عليه وآله و ریحانه ی ملکوت.
آری؛ سوگند به ماه، چون برمی افروزد و سوگند به شب، چون به ثلث خود فرو می رود و قسم به صبح هنگامی که نفس می کشد و عالم را روشن می نماید که هرآینه او (فاطمه) یکی از آیات عظمای الهی است. (سوره مدّثر /32-35) پس من چگونه از تو بگویم که از تو گفتن کار بشر نیست و چه سان تو را مدح نمایم.
حاشا که فهم و خرد اندک من بفهمد که انسیّه ی حَورا کیست؟!
اینک تولد توست، یعنی تولد همه ی خوبی ها و زیبایی های آفرینش. آه مادر، نمی دانی که ما چه اندازه نيازمند حیات بخشیِ تو هستیم.
زندگی هایمان همه تصنّعی شده است، روح و معنا ندارد، همه اش مادی است، همه اش دنیایی است.
معنویت از میان ما رخت بر بسته است و برای خوب شدن واقعاً به تو نیازمندیم. کاش روحی تازه در کالبد جان های مرده مان بدمی تا بتوانیم دوباره بر پا شویم و جانمان را از سنگینی کسالت بارِ وابستگی های مادی برهانیم. بیا و با دم مسیحایی خود، خزان عمرمان را بهاری کن.
خوب می دانیم که بدیم و با کردارهای ناشایسته ی خود، ظهور امام منتظَر را به تأخیر انداخته ایم. پس محتاج عنایتی هستیم تا دگرگونمان نمایی و شایستگی فراهم ساختن بستر ظهور منجی موعود را نصیبمان سازی.