به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


در پي پيوندي دوباره

يکي از بزرگ ترين دغدغه هاي شيعيان و پيروان ائمه اطهار عليهم السّلام، آگاهي يافتن از وظايف خود در قبال اين انوار الهيّه است.
شايد براي شيعيانِ قبل از غيبت کسب اين آگاهي ساده تر بوده است؛ چرا که با وقوع غيبت حضرت حجة إبن الحسن عجّل الله تعالي فرجه الشّريف، وظايفي بر عهده ي منتظران ايشان نهاده شد، که قبل از آن وجود نداشته يا حداقل به اين اهميّت نبوده اند.
بزرگانِ از علماي شيعه در طول تاريخ درخشان خدمت خود به خاندان عصمت و طهارت صلوات الله عليهم أجمعين، مکرر به تذکّر اين وظايف همت گذاشته اند. نگارش کتاب هاي متعدد در اين زمينه، خود گواهي بر اين مدعا است. يکي از اين کتب ارزشمند، کتاب "تَکاليفُ الأنام في غَيبَةِ الإمام عليه السّلام" مي باشد.
مرحوم دبيرالدّين صدر الاسلام،علي اکبرهمداني (1270‏-‏ 1325 ه ق)، نويسنده ي کتاب است. اين کتاب که به زبان فارسي نگاشته شده است، در سال هاي اخير با نام "پيوند معنوي با ساحت قدس مهدوي" شهرت بسياري يافته است.
چنان که از نام اصلي کتاب بر مي آيد، موضوع آن تکاليف و وظايف مردم و شيعيان در دوران غيبت امام عصر عجّل الله تعالي فرجه الشّريف است.
صدر الاسلام در اين اثر به بررسي و تشريح حدود شصت تکليف مهم براي شيعيان پرداخته، تا بتوانند پيوندي معنوي با ساحت قدس مهدوي عجّل الله تعالي فرجه الشّريف برقرار کنند.
نويسنده که از بي تفاوتي ها و ناآگاهي هاي مردم زمان خويش نسبت به وظايفشان در قبال امامِ حي و حاضر، حجة إبن الحسن العسکري عجّل الله تعالي فرجه الشّريف به شدت رنج برده، اقدام به نگارش کتاب مي کند.
وي در مقدمه ي کتاب چنين مي نويسد: «يا سيّدي و مولاي، اين اوقات که ازنجف اشرف دور وازآن آستان مقدس مهجور گرديده، خاطرم شوريده و ظاهرم ژوليده، حالم منقلب واحوالم مضطرب، حواسم پريشان و حالتم پژمان، يکدم نمي رود که نه در خاطر مني ....
ما مشتي شيعه را که خداوند تبارک و تعالي در غيبت امام عصر عجّل الله تعالي فرجه و سهّل مخرجه خلق فرموده و بدين سبب ما را به معرض امتحان آورده، به موجب حديث ما را غربال نمايند و به محک امتحان درآورند که صادق از کاذب و منافق از موافق و مخالف از موالِف جدا شود .... پس در اين صورت نمي دانم چرا ماها ابداً در قيد دين و ايمان و متذکّر امام زمان خودارواح العالمين فداه نيستيم.
آيا معتقد هستيم که امام ما عجّل الله تعالي فرجه الشّريف اگر چه غائب از ابصار است لکن حاضر در امصار است و ناظر در افکار است، مي بيند آنچه را که به جا مي آوري و مي داند آنچه را که خيال مي کني ....»