به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


دعاي مادر

با یکی از دوستانم در مورد مسائل مذهبی صحبت می کردم. خيلي علاقمند بود به این موضوعات.
ارادت خاصّي هم به حضرت أميرالمؤمنين عليه السّلام داشت و اين سبب شد تابيشتر باهم گفتگو کنیم. البته فضاي خونوادگي شون فضاي مذهبي نبود!
بعد از يه مدتي پيشنهاد داد که يکي ازدوستاش که او نیز به اين مباحث بسيار علاقه منده وتمايل داره که در بحث هاي ماشرکت کنه.
منهم از اين پيشنهاد استقبال کردم و اون دوستش هم وارد گفتگوهای ما شد. برعکس دوستم، اين آقا يه خونواده ي مذهبي داشت، ولي به علت فضاي خاص اجتماعي اون زمان، فاصله گرفته بود و خودش خيلي اونجوری فکر نمی کرد. خوشبختانه حضورش در جمع ما و گفتگوها و تذکراتي که درخصوص امام عصر عجّل الله تعالي فرجه الشّريف داشتيم باعث شدکه آروم آروم به فضاي مذهبي برگرده به حدی که بعد از يکي دوسال عجيب متحول شد و علاقه ي خاصّي به ساحت مقدس امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشّريف پيدا کرد و اين امر سبب شدکه ويژگي هاي خاصي پيداکنه.
يه روز که تلفني باهاش صحبت مي کردم بعد از تموم شدن مکالمه ي ما،مادرش گوشي رو گرفت و به من گفت: «من خواستم يک نکته اي رو به شما بگم. الحمدلله فرزندم براه اومده و از این بابت از خدا شاکرم و از شما هم تشکر می کنم ولی خواستم بگم که فکر نکن کار خاصّي کردي.»


 

 

اين حرف خيلي برام جالب بود، البته من هم اين احساس رو نداشتم که فکر کنم من کاري کردم؛ ولي تذکري بود که اين مادر داد و خيلي توجهم رو جلب کرد.
مادرش که از سادات بود، ادامه داد: «من يکسال پيش خيلي نگران پسرم بودم، يه روز سر نماز به امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشّريف متوسل شدم و گفتم من پسرم رو از شما مي خواهم آقا!»
و بعد به من گفت: «بدون که خواست خدا و امام زمان علیه السلام بوده که پسرم با تو آشنا بشه و تو وسيله ای بودي که دعای من اجابت بشه. از این بابت خوشحال باش؛ ولي من توي اين جامعه پسرم رو از امام زمان عجّل الله تعالي فرجه الشّريف پس گرفته ام و از ايشون ممنونم.»
نسبت به امامش خيلي بامعرفت بود. اين مسئله واسه ي من يه تلنگر خيلي خوبي بود. بيشتر وقت ها ماها نمي دونيم کارهايي که مي کنيم به واسطه ي دعاي يکي ديگه است واگه ما نکنيم، خدا يه نفر ديگه رو مأمور انجام اون کار را مي کنه. اين اتفاق اثري داشت به واسطه ي دعاي اون مادر و براي من انگيزه اي شد که اين راهرو مصمم تر ادامه بدم.