به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


ناصحِ امين

آدم جالبي بود. همه توي پادگان بهش علاقه داشتن. سرباز و رسمي؛ همه. اولين چيزي که در برخورد اول با اون، نظر شما رو جلب مي کرد، خيرخواهيش بود. کاري نداشت طرف مقابلش کيه. واسه ي همه دلسوزي مي کرد. خود من بارها با تذکرات و يادآوري هاي به جاي اون، از تنبيه و اضافه خدمت نجات پيدا کرده بودم. ديگه همه مي شناختنش. هر چي مي گفت از سر دلسوزي بود. حتي يک بار به سرهنگي که فرمانده ی واحد مهندسي بود هم تذکري داد که اون رو از يک اشتباه بزرگ و تنبيه اساسي نجات داد؛ البته بعدش هم يه مرخصي تشويقي حسابي گرفت.
تنها ايرادش اين بود که اعتقادات درستي نداشت. چندين بار باهاش بحث کرده بودم اما قانع نمي شد. چند دفعه هم جلوي يه سري از سربازا باهاش تقريباً مناظره کردم و غلبه کردم بهش، اما هميشه حرف اون بود که خريدار داشت!
بعد از پايان دوره ي سربازي وقتي با يه استادي مشورت کردم که چرا وقتي بچه ها مي ديدن که حرفاش اساس نداره بازم حرفاش رو تأييد مي کردن؟ در جواب من گفت: «به خاطر خيرخواهياش بوده. اون در نظر همه ي افراد، حتي خودِ تو يک فرد دلسوز براي ديگران جلوه کرده، پس هر چي که بگه مردم به حساب دلسوزيش مي ذارن و مي پذيرن.»
اين کاري بوده كه انبياء عليهم السّلام هم انجام مي دادند. وقتي مردم به خيرخواهي اونا پي مي بردن، باهاشون همراه مي شدن و هر چي مي گفتن رو، مردم
مي پذيرفتن. شما هم اگر مي خواي ديگران حرفت رو بپذيرن بايد خيرخواه و دلسوز اونا باشي.
ديگران وقتي ببينند که تو از روي دلسوزي که البته بايد به جا باشه، مطلبي رو به اونا تذکر مي دي، قطعاً به حرفت توجه میکنن و اون رو می پذیرن.
فرض کن داري ماشينت رو جايي پارک مي کني. يکي که نمي شناسي رد مي شه و مي گه: «آقا اينجا پارک ممنوعه ها. ضمناً اون جلوتر پليس هست و داره همه رو جريمه مي کنه.» برخورد شما با چنين فردي چيه؟ حرفش رو مي پذيري و عمل مي کني.
حضرت موسي بن جعفر عليهما السّلام مي فرمايند:
«هر کس خيرخواه برادر مؤمن خويش نباشد ملعون است.»
و پيامبر اکرم صلّي الله عليه و آله و سلّم فرموده اند:
«بپرهيز از اين كه با گفته ي خردمندِ خيرخواه‏ مخالفت كني كه هلاكت در آنست.»
حضرت هود علي نبيّنا و آله و عليه السّلام در مواجهه ی با قومش و دعوت آنان به راه حق فرمود:
«أُبَلِّغُكُمْ رِسالاتِ رَبِّي وَ أَنَا لَكُمْ ناصِحٌ‏ أمِينٌ‏» (اعراف 68)
من پيام هاي پروردگارم را بر شما ابلاغ مي کنم و براي شما خيرخواهي امانت دار هستم.
پس در کاراي تبليغي بايد حقيقتاً خيرخواه ديگران بود و به آنان فهماند که ما خيرخواه و ناصح شما هستيم تا حرف ما در آنها اثر گذار باشد.»