به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


مولود کعبه
 
نور یزدان امشب از کعبه تجلا می کند                           کعبه را روشن به سان طور سینا می کند
                       امشب اندر کعبه زد، در عالم هستی قدم                                آن که در مسجد، شهادت نامه امضاء می کند
   " ثابت"


خورشید حجاز بار دیگر طلوع کرد،این بار نه از پشت کوه ابو قبیس ، بلکه از دل کعبه ، و خورشید طلوع کرد ، نه در صبحگاه بلکه در نیمه شب سیزدهم رجب سال عام الفیل، خورشید این بار کودکی بود که در کعبه پای به دنیا نهاد.
گرچه ده سال تا روز بعثت پیامبر خدا زمان مانده بود ، علی علیه السلام از مادری یکتا پرست به دنیا آمد.
فاطمه دختر اسد بن هاشم بن مناف از نوادگان حضرت اسماعیل و همسرابوطالب بود. همین افتخار برای او بس که حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم را در کودکی به فرزندی قبول کرده و ایشان او را مادر خطاب می کردند.
آن شب درد شیرین به دنیا آمدن فرزند، فاطمه را بی تاب کرد. با گام هایی لرزان به سوی خانه ی خدا  رفت و جماعتی او را دیدند که رو به کعبه دعا می کند. فاطمه چنگ به پرده ی کعبه انداخت و از ته دل خدایش را صدا زد و خداوند به اشارتی اجابتش کرد.
آن گاه کعبه لبخند زد و فاطمه در شکاف لبخند کعبه پنهان شد، گویی تقدیر خدا بر این بود که مرد خدا در خانه ی خدا قدم به دنیا نهد.
معجزه ای به وقوع پیوسته بود. مردم به گرد کعبه جمع می شدند وازهم سؤال می کردند. آنان که چشم دیدن نداشتند نمی دیدند که کعبه میزبان انبیا و بزرگانی است که به دیدار مولودی می آمدند که قرار بود ادامه دهنده ی راه پیامبران باشد کودکی که برترین مردان و زنان بعد از پیامبر خاتم خواهد بود(1).
آنان که گوش شنیدن نداشتند ، نشنیدند ناله ی شیطان را زمانی که علی علیه السلام قدم به دنیا نهاد . چرا که می دانست خداوند با به دنیا آمدن او دین اش را کامل کرده است و کسی بر او پیروز نخواهد شد و ستیزنده ی با او یاری نخواهد گشت(2).
مردم اطراف کعبه به دنبال دلیلی زمینی برای باز نشدن درب کعبه می گشتند، بی آن که بدانند درب کعبه به سوی آسمان باز است.
آن ها سایه ی بال های ملائکه و خنکای بهشت را حس نمی کردندکه آسمان مکه را به احترام کسی  پر کرده بودند ، که یاور دین خدا و برگزیده ی خدا خواهد شد. او که دفاع کننده از رسول اوست و هم او که پاکیزه و رهنمای ارشاد ارشاد شده به دست خود خداست(3).
فاطمه سه روز در خانه ی خدا مهمان بود. در تمام این مدت ابوطالب مضطرب و حضرت محمد صلی الله علیه وآله وسلم آرام به انتظار نشسته بودند، تنها دل آرام حضرتش خبر از جشن و سروری داشت که در کعبه برپا بودو می دانست که از این پس تنها نیست.
هم زمان با طلوع فجر فاطمه با کودکی به سان خورشید از کعبه خارج شد. مولود کعبه را پس از پدر در آغوش محمد صلی الله علیه وآله وسلم نهادند.
آن هنگام نوزاد چشمانش را به روی پر نور پیامبر گشود و  محمد صلی الله علیه وآله وسلم  به صورت برادر،وصی و جانشینش لبخند زد.


 

منابع:

(1)سروش آفتاب:( مَعاشِرَ النّاسِ ، فَضِّلُوا عَلِيّاً فَاِنَّهُ اَفْضَلُ النّاسِ بَعْدى ، مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى)
(2)سروش آفتاب:( مَعاشِرَ النّاسِ ، اِنَّما اَكْمَلَ اللَّهُ - عَزَّوَجَلَّ - دينَكُمْ بِاِمامَتِهِ)
(3)سروش آفتاب:( مَعاشِرَ النّاسِ ، هُوَ ناصِرُ دينِ اللَّهِ وَ الْمُجادِلُ عَنْ رَسُولِ اللَّه)