به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


یا علی

در خیابان آفریقا منتظر تاکسی بودم تا من رو به سمت میدان مادر ببره . بعد از مدتی یک پراید سفید اومد و من رو سوار کرد و به سرعت به راه افتاد .
صدای ضبط رو زیاد کرد ، یک خواننده خانم داشت با آب و تاب می خوند ، خودش هم مثل مسابقات فرمول 1 رانندگی می کرد .
هنوز صد متر هم راه نرفته بودیم ، احساس کردم که اینجا جای ما نیست کرایه را بهش دادم و گفتم که پیاده می شم .
چیزی نگفت ولی فهمید که من به خاطر اعتراض به وضع موجود پیاده شدم . با این که انتظار نداشتم به این زودیها تاکسی گیرم بیاد ولی به لطف خدا یک سمند تر و تمیز رسید و عقب سوارم کرد.
کنار من روی صندلی عقب دو نفر نشسته بودند یکی آقایی حدودا 50 ساله و یکی هم جوانی در حدود 30 سال . تقریبا هم سن خودم بود .
مرتب با هم صحبت می کردند و می خندیدند ، در همین اثنا موبایل جوون زنگ زد . یکی از دوستانش بود .
جوون گفت نمی دونی امروز چی شد ! امروز فلانی رو توی مطب دکتر دیدم و باهاش روبوسی کردم باورم نمی شد اونجا ببینمش .
منشی دکتر من شده بود!  داشت از یک خانمی صحبت می کرد که ظاهرا قدیم ها دوست یکی از دوستانش بود .
من که خیلی از حرکت قبلی خودم لذت برده بودم این بار داشتم به حال اون جوون تاسف می خوردم که بیچاره دست بند طلا دستشه و با اون خانم هم روبوسی کرده و... .توی همین فکرها بودم که تلفنش تموم شد و قبل خداحافظی به دوستش گفت : "یا علی" .
انگار یکی محکم زد پس سرم ، برای چند لحظه احساس کردم خون در بدنم جریان نداره و هیچ صدایی توی اون خیابون شلوغ نیست .
ناخودآگاه یاد فیس بوک افتادم و این که اونجا هر کس علاقه هاش رو به دوستانش میگه و عکس دوستانش رو در صفحه اش میگذاره.
با خودم گفتم قربونت برم امیر المؤمنین علیه السلام که این جوون با این حرفها و این ظاهرش شما رو جزو دوستانش add کرده و حرفهاش رو با اسم شما تموم می کنه. و خاک بر سر من که مغرور شده بودم و فکر می کردم فقط خودم این چیزها رو می فهمم !
فکر می کردم فقط خودم بین این جماعت خدا و امیر المومنین علیه السلام رو می شناسم . بعضی وقتها همین غرور به ایمان باعث میشه آدم دورتر بشه و همینطور که از نردبون غرور بالا رفته یکدفعه شیطون بزنه زیر نردبونش و با مغز بیاد روی زمین سفت واونوقت دیگه هیچ چیز رو نفهمه!
توی همین فکرها بودم که رسیدیم و اون آقای جوون و دوستش پیاده شدند . تا حالم جا بیاد اونا رفته بودن .
از امیرالمومنین علیه السلام خواستم هوای این دوستشون رو بیشتر داشته باشن و اگر هم خطایی داره کمکش کنن که توبه کنه.