به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

آرشیو درد دل منتظر؛ قرار گرفته روی سایت خطابه ی غدیر

متن درد دل منتظر
در کورسوی مسیر، این تویی که فانوس ایمان را به دستان بی فروغ دل مان می دهی و مقتدای این ره پیچ در پیچ ما می شوی. دستان مان را رها مکن.
در این عصر ظهور، نغمه ی انتظار، از لا به لای درختان سبز امید به گوش می رسد و چشم امید درختان، به آبیاری توست.
پرواز می کنم در آسمان نگاهت. اوج می گیرم. بالا می روم. بالا و بالاتر. گویی انتها ندارد این کهکشانِ نافذ. پلک نزن . می افتم از نگاهت خدای ناکرده. اما نه تو مهربان تر از این حرفها هستی. بی نظیری.
باید بام اعمالم را وسیع تر کنم تا برف معرفتِ بیشتری سفید پوش کند این سیاهِ کردارم را. باید بکوبم این خانه ی آلوده ی اعمالم را و بسازم برجی از کردار شایسته. نامت را بر زبان جاری می سازم و پیش می روم.
آتش غیبت دارد دنیا را می سوزاند. دیگر آبی افاقه نمی کند این حرارت  خانمان سوز را. تنها از دستانِ ابراهیمی تو کار بر می آید.



متن درد دل منتظر
ناگهان رفتی و چه غیبت عجیبی!  سالهاست آموزگاران درس ایمان، نام تو را صدا می زنند و هنوز که هنوزست، شاگردانِ کلاس، نسل به نسل می گویند: غایب!  بیا تا امیدمان از ریشه نخُشکیده؛ باغبان برگرد.
آب و جارو می کنم حیاط دلم را. گرد و خاک عصیان بر سنگ فرش آن نشسته و چهره ی نازیبایی به آن بخشیده است. گفته ای آمدنی هستی. کی اش را نمی دانم اما باید خودم را آماده کنم. می آیی!
هر روز که می گذرد، تاریخ را ورق می زنم. می گذرد زمان، اما تو از این غیبت طولانی نمی گذری. خدایا! ببخش باقیمانده ی غیبت را بحق فاطمه ی زهرا.
برگ های زرد جهالت بر درخت زندگی مان سنگینی می کند باید تکانی به خود بدهیم. بهاری شویم تا برگ های سبز سعادت جایگزین آن ها شوند. تنها تکانی کوچک. تا سرسبزی راهی نمانده.
مورچه را می ستایم؛ از تلاش دست برنمی دارد. کوتاه نمی آید تا به هدفش نرسد. از خودم خجالت می کشم که آن قدر زود از درگاه خدا نا امید می شوم و برای رسیدن به او تلاش نمی کنم.



 1.2.3.4.5.6.7.8.9.10.11.12.13.14.15.16