به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

آرشیو درد دل منتظر؛ قرار گرفته روی سایت خطابه ی غدیر

متن درد دل منتظر
نگاه های خیس مرا ببین! خسته ام از نبودت، از بودنم بی حضور تو. نگاه های مردم سنگین شده. گویی دیگر باور ندارند آمدنت را. منتظرت می مانیم. بیا!
نمی فهمم معنی این همه انکار را. اسم حجت با خودش است. نشانه. نشانه های خدا آن قدر واضح اند که جایی برای انکار نمی ماند. آخرین حجت خدا بر روی زمین حکم فرمایی خواهد کرد. او می آید.
بر لب جوی احساس می نشینم و حق نوشته هایت را مرور می کنم. درس زندگی می آموزم از شیرین گفتارت که دست به دست به دستان بی مقدارم رسیده است و جاده ی خیال را سیراب می کنم از دریای دانشت.
در سپیده دمان، آن گاه که روز شروع به آغاز شدن است، تورا می خوانم به امید آمدنت. شب می شود و نمی آیی. تمام شمعدانی هایم خشک شده اند.
کوچه باغ انتظار پر شده از گل هایی که به عشق تو شکوفه زده اند. دیر زمانیست نیامده ای اما نا امیدی کار ما نیست. شکوفه می زنیم بر درخت تنهایی، گل
می شویم و پژمرده نمی شویم. بیا و آب یاریمان کن.



متن درد دل منتظر
غروب می کنم در روزگار تنهایی ام بی طلوع رویت. اما دل خوشم به زمان طلوع تو که غروبی ندارد. آمدنت از دورها سوسو می زند برای مان. یعنی دیوار یأس را باید شکست که به حق ظهورت قطعی ست. تو می آیی از دورها  از آن سوی مرز زمان...
طلوع می کند آن آفتاب پنهانی. چرا پنهانی؟! چرا نمی بینیمت؟! چرا فراق؟! تا کی؟! می دانم که قاصر خودمانیم سدّ ظهور خودمانیم. بایدشکست این سدّ سنگی را. باید بشکنیم خودمان را…
بر حوضچه ی دلم گلدان های انتظار چیده ام. حیاط این بدن زمینی مملو از عِطر انتظار است. منتظِر هستم تا بیاید منتظَر. درست است دست و پای اعمالم شکسته است اما به بزرگی و بخشش تو شک ندارم.
خیس می شوم از حضورت هرگاه که نام مادرت را بر زبان جاری می سازم. معجزه می کند نام زهرا سلام الله علیها بر دفتر خلقت.
ردیف می کنم واژه های ابیات زندگیم را با فضائلت. شعری وزین می سازم از حضور بی ظهورت در میان ما. همه چیز ردیف است با تو. غزلی سبز به رنگ سِیِّدی از دیار فاطمه سلام الله علیها.



 1.2.3.4.5.6.7.8.9.10.11.12.13.14.15.16 


h