به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

آرشیو درد دل منتظر؛ قرار گرفته روی سایت خطابه ی غدیر

متن درد دل منتظر
غروب می کنم در روزگار تنهایی ام بی طلوع رویت. اما دل خوشم به زمان طلوع تو که غروبی ندارد. آمدنت از دورها سوسو می زند برایمان. یعنی دیوار یأس را باید شکست که به حق ظهورت قطعی ست. تو می آیی از دورها  از آن سوی مرز زمان...
هنگامی که یاس به من رو می آورد و باد پرده ی تنهاییم را تکان می دهد، جرقّه های امید را از لابلای روایاتی که نوید آمدنت را داده اند، جستجو می کنم و آن گاه آرام می گیرم…
در سرزمین عشقت، همه چیز زیباست. همه خوبیست. اما ما این دنیای آلوده را به سرزمین تو ترجیح می دهیم. این است که سال هاست چرخ زندگی مان شکسته و درجا می زنیم. برای ادامه ی راه مسیر هموار، سرزمین توست.
کور شده ام از ندیدنت. دیگر از دست بهترین دکترها هم کاری بر نمی آید. علاجش به دست توست. من به معجزه ی دستانت اعتقاد دارم. بیا مرا بینا کن اما جوری که تنها بتوانم خوبی ها را ببینم.
کوه صبری! می دانم. ما نیز نشسته ایم به پای این صبر. به خیال مان وقت داریم که باز گناه کنیم و تو صبرت زیاد است و می بخشی. نمی دانیم داریم فریب نفس مان را می خوریم.



متن درد دل منتظر
بر بام غربتِ غیبت می نشینم و دست بر زانوی تنهایی می گذارم و می اندیشم بر حالم. بر حالِ بی تو و آینده ی با تو. اما چه وقت؟! می اندیشم به زمان نامعلومِ باتو بودن. و هی می اندیشم و می اندیشم و می اندیشم...
آرام باش ای دل. گاه آمدن فرا می رسد. او می آید. این قدر بی تابی نکن. تو تنها خودت را مهیا کن. کوله بارت را خوب ببند. او می آید. کمی دیر کرده است. اما می آید.
قایق احساسات مان شکسته است. داریم غرق می شویم. از بس که احساسات مان را نابجا خرج کردیم. برای غیر تو هدرش دادیم. اینک دستان مان را به سوی تو دراز کرده ایم. تنها امیدمان به نجات، تویی. تنها تو.
بر کویرستان خیال، باران رحمتی و مستغاث مستغیثینی. اگر گلی می روید، اگر چشمه ای می جوشد و اگر خیر و برکتی هنوز در زمین باقی ست به یُمن الطاف توست. نگاه رحمتت را از ما دریغ مدار.
خنده ام می گیرد ازین همه ساده گرفتنِ زندگی و به واقع، واقعی بودن آن. خنده ای از سر ناراحتی. دلم به حال دلم می سوزد و دردل های تو را در نیمه های شب که دعایم می کند نمی شنوم. ساده گرفته ام همه چیز را.



 1.2.3.4.5.6.7.8.9.10.11.12.13.14.15.16