به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

لغات پيوست‏‌هاى خطبه‌ى فدك


لغات بخش 1
1 . عَزَوْناه: نسبت دهيم به او.
2 . الاَخِلاّء: دوستان نزديك.
3 . حَمِيم: دوست نزديك، دوست دار.
لغات بخش 2
1 . الرائِد: راهنماى مردم در پيدا كردن علف و آب باران.
2 . فَاَهْجَرْتِ: مارا ترك كردى، از ما دورى كردى.
3 . عَقار: مستغلات، زمين.
4 . حاوَلْتِهِ: آن‏ چه در پى آن هستى.
5 . كُراع: چارپايان، اسبان.
6 . يُجالِدُونَ: شمشير مى كشند و مبارزه مى‏ کنند.
7 . لانَزْوِى: از تو جدا نمى كنيم، از دست تو نمى گيريم.
لغات بخش 3
1 . الغَدْر: پيمان شكنى، بى وفايى.
2 . بالزُّورِ: دروغ، شهادت باطل و دروغ.
3 . الغَوائِل: حوادث ناروا.
لغات بخش 4
1 . وَزَّعَ: تقسيم و توزيع كرد.
2 . اَزاحَ: از بين برد، دور كرد.
3 . مُبْطِلينَ: باطل گرايان، جمع مبطل: باطل‏ گرا.
4 . الغابِرينَ: آيندگان تا روز قيامت.
5 . سَوَّلَتْ: زيبا نشان دادن، نفس تان حيله كرده.
6 . التَظَنِّى: اعمال گمان و شبهه.
لغات بخش 5
1 . لا اُدْلِى بِجَوابِك: در پاسخ تو دليل و برهان نمى ‏آورم.
2 . قَلَّدُونى: قلاده ى مسئوليّت را به گردن من انداختند، آن‏چه را من احساس وظيفه كردم.
3 . مَكابر: انكار كننده و عنادگر.
4 . مُسْتَأْثِر: به خود اختصاص دهنده.
لغات بخش 6
1 . المُغْضِيَة: چشم پوشى كننده بر كارهاى قبيح و زيان بار.
2 . اِعْتَضْتُم: عوض كرديد، ظاهر و محكم قرآن را با تأويل خود عوض كرديد.
3 . غِبَّهُ: عاقبت و سرانجام بد او.
4 . وَبيلاً: عذاب شديد ـ وبيل: سنگين.
5 . اَشَرْتُم: الاشاره: فرمان به نحو ضعيف، رأى بد داديد.
6 . الضَرّاء: زمين هموار كه درختى دارد و درندگان به آن پناه مى‏ برند.
لغات بخش 7
1 . اِرْتَجَّت: به هيجان آمدند.
2 . صاحَ: فرياد زدند.
لغات بخش 8
1 . تَرِبَتْ: دستت به خير نرسد.
2 . رَفَأْتُ: مى چسبانيدم گسيختگى را.
3 . الخَرْق: شكاف، گسيختگى.
4 . رَتَقْتُ: پر مى كردم جاى خالى را.
5 . الفَتْق: شكاف، گسيختگى.
6 . كَفَّتِكَ: كفّه ى ترازوى مقام تو سبك مى شد.
7 . غَمْرَة: طغيان آب، شدت، گمراهى، رحمت.
لغات بخش 9
1 . الرِعَة: از لغت ورع، حالت، شأن، كار.
2 . قالَة: پرگويى، بدگويى.
3 . اُمنِيَّة: آرزو كردن.
4 . ثُعالَة: روباه ماده.
5 . كَرُّوها: تكرار كنيد آن را.
6 . جَذَعَة: از نو، دوباره.
7 . هَرِمَت: پير شده، كهنه شده.
8 . كَأُمِّ طِحال: زنى بدكار در زمان جاهلى كه ضرب‏ المثل است. می گويند: زنا كننده تر از امّ طحال.
9 . لَبُحْتُ: راز را آشكار مى كردم.
10 . فَاغْدُوا: در بامداد بياييد.
11 . اَعطِياتِكُم: جمع عَطيّه: داده هايتان.
لغات بخش 10
1 . الحَوْراء: حوريه.
2 . رُبِّيَتْ: پرورش يافته بود.
3 . حُجُور: آغوش ها.
4 . تَداوَلَتْها: دست به دست دادند.
5 . نَمَت: رشد كرده بود.
6 . سادَةُ الشُّبانَ: آقاى جوانان، سرور جوانان.
7 . عَدِيلَة: هم وزن، هم سنگ.
8 . حَلِيلَة: همسر و حلال شده.
9 . لَيثُ الاْقْران: شير هم زادان.
10 . القُرّ: سرما.
11 . فَيُوَسِّدُها: متكاى او قرار مى داد، بالش او مى نمود.
12 . يَلْحَفُهَا: لحاف قرار مى داد، روانداز مى نمود.
13 . رُوَيْدًا: مهلت و فرصت بدهيد.
14 . بِمَرْأَى: در ديدگاه.
15 . لِغَيِّكم: براى گمراهيتان.
لغات بخش 11
1 . وَلَّت: پشت كرد و رفت.
2 . بِرِدَّتِها: با خشم، ترش رويى، تندى.
3 . اِليكَ عَنِّى: از من دور شو.
لغات بخش 12
1 . عائِفةً: متنفر، بيزار، از لغت عَيَفَ: ترك، دورى.
2 . فَتَشكَّت: متألم شد، دردناك شد از عطش.
3 . قالِيَة: خشمگين، غضبناك.
4 . عَجَمتُهُم: جويدم، امتحان كردم، آزمودم.
5 . شَنَأْ تُهُم: دشمن داشتم، از لغت شَنَأن.
6 . سَبَرْتُهُم: امتحان كردم، كنه آن را به دست آوردم.
7 . لِفُلُولِ الْحَدِّ: تَرَك لبه ى شمشير.
8 . خَوَر القَناة: ضعف نفس، سستى نيزه.
9 . خَطَل: فساد رأى، نيرنگ در انديشه و فكر.
10 . رِبْقَتَها: ريسمانى كه بر گردن حيوانات بندند، دستگيره (ريسمان خلافت).
11 . اَوْقَتَها: از لغت اَوق: سنگينى، شوم بودن.
12 . شَنَنْتُ: آب پاشيدم روى خاك.
13 . فجَدْعاً: بريده باد گوششان، هلاكت باد بر آنان.
14 . عَقْرا: مجروح كردن، مجروح باد.
لغات بخش 13
1 . زَحْزَحُوها: كشاندند، منتقل كردند، دور كردند.
2 . رَواسِى: كوه هاى بلند.
3 . الطَبيِن: زيرك، باهوش.
4 . لِحَتفِهِ: به مرگ اش.
5 . نَكال: صدمه، آسيب، جزاء، حادثه.
6 . وَقعَتِهِ: يورش آن، صدمه بعد از صدمه در جنگ.
7 . تَنَمُّرَهُ: خشم كردن او مانند پلنگ، غرش كردن او مانند پلنگ، نَمر: پلنگ.
لغات بخش 14
1 . تَكافُّوا: باز مى داشتند يكديگر را.
2 . لاَعْتَلَقَه: انس مى گرفت.
3 . سُجُحاً: نرم و آسان.
4 . لا يَكْلِمُ: مجروح نمى كند ـ كَلم: زخم.
5 . خِشاشُهُ: چوبى كه در بينى شتر مى كنند و زمام به آن بندند و بِكِشند.
6 . لايَكِلُّ: خسته نمى ‏شود.
7 . مَنْهَلاً: آبراه، سرچشمه، ورودگاه آب.
8 . نَمِيرا: سودمند، موفق، آب رشد يافته در جسد.
9 . لايُتَعْتَعُ: حركت داده نمى شود، تكان داده نمى شود.
10 . فَضْفاضاً: فراخ، وسيع، گسترده.
11 . تَطْفَحُ: لبريز مى شود، پر مى شود.
12 . ضِفَّتاه: دو طرف جويبار.
13 . الرّىّ: از لغت رَوَىَ: ابر پر از باران، تروىّ:سيراب شد.
14 . لايتَرَنَّقُ: كدر نمى شود، گِل آلود نمى شود آب.
15 . بِطاناً: بزرگ شكمان از سيرى.
16 . غَيْرَ مُتَحَلٍّ: زينت ناپذير.
17 . بِطائِلٍ: نفع و فايده.
18 . بِغِمْر: شرب آب كمتر از سيرابى ـ غُمَر: كاسه ى كوچك.
19 . الناهِل: عطشان.
20 . رَدْعَة: بازداشتن يك مرتبه.
21 . سَوْرَة: حدّت و شدت.
22 . الساغِب: گرسنه ـ سَغب: گرسنگى.
لغات بخش 15
1 . اِحْتَنَكوا: دست يافتند در آن، اموالشان را خوردند.
2 . الذُّنابِى: دُم‏ هاى مردم، مردمان پست.
3 . القَوادِم: پيشتازان، جلوداران.
4 . الحَرُون: باز ايستادگان.
5 . القاحِم: شجاعان و دانايان و بی ‏پروايان در اقدام.
6 . العَجُزْ: ناتوانان.
7 . الكاهِل: بزرگ و تنومند قوم كه در سختى‏ ها فعاليت دارند.
8 . مَعاطِس: بينى ها، جاى عطسه.
لغات بخش 16
1 . لَقِحَت: فتنه باردار شده.
2 . فَنَظِرَة: انتظار و مدتى كم، مهلت اندك.
3 . رَيْثَما: به مقدار و اندازه ى رسيدن به نتيجه.
4 . طِلاعَ الْقَعْب: پُرى ـ قَعب: كاسه ى بزرگ، پُرى هرچيزى به اندازه ‏ى سير آبى يك نفر.
5 . دَماً عَبِيطاً: خون تازه.
6 . ذُعافاً: زهر، هر هلاك كننده ى سريع.
7 . مُمْقِراً: تلخ، كشنده.
8 . التالُون: آيندگان.
9 . غِبّ: عاقبت كار، آخر كار.
10 . جَأْشاً: قلب ‏هاى خود را براى فرود آمدن بلا آماده كنيد.
11 . صارِم: شمشير بُرّان.
12 . غاشِم: ستمكار، مستبد.
13 . فَيْئَكم: غنيمت، سايه، بازگشت، آن‏ چه نصيب مسلمانان از اموال كفار بدون جنگ حاصل مى شود.
14 . زَهِيدا: ارزان، ناقابل.
لغات بخش 17
1 . وُجُوه: شخصيت‏ هاى بزرگ.
2 . نُبْرِمَ: محكم مى كرديم.
3 . اِلَيكُم عَنِّى: از من دور شويد.