به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

ترجمه فارسی خطبه‌ی فدک حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها



( ۱ )
آن گاه كه ابوبكر تصميم قطعى گرفت فدك را از دست حضرت فاطمه  عليه السلام بگيرد، نماينده ى او را از فدك بيرون راند. اين خبر به حضرتش رسيد. او مقنعه بر سر كرد و پوشش سرتاسرى پوشيد و در ميان بانوان خدمت گزار و خويشاوند به راه افتاد. لباس هاى او به زمين كشيده مى ‏شد و زير پايش مى رفت. راه رفتن او از راه رفتن پيامبر  صلى الله عليه و‏آله وسلم چيزى كم نداشت و آن را به ياد مى آورد.
در مسجد وارد بر ابوبكر شد كه با بسيارى از مهاجران و انصار و ديگر مردمان نشسته بود.
پس ميان مردمان و حضرتش پرده‏ اى آويخته شد. آن حضرت نشست و آه جان سوزى كشيد كه دل ها لرزيد و اشك ها فرو ريخت و صداى گريه و ناله از مردمان برخاست و مجلس به هيجان رفت.
آن گاه لحظه ‏اى درنگ فرمود تا مردمان آرام گرفته از خروش افتادند. آن گاه سخن خويش را با حمد و ستايش خداوند و درود بر پيامبر  صلی ‏الله‏ علیه‏ و‏آله ‏وسلم آغاز فرمود. مردمان دوباره به گريه افتادند. همين كه از گريه باز ايستادند، براى بار دوم آغاز سخن كرده و اين گونه فرمود:

 
( ۲ )
سخنم را با ستايش خدا آغاز می ‏كنم. ستايش آن ‏كه به سپاس و بخشش و بزرگى سزاوارتر است. تمامى ستايش و سپاس ويژه ى خداوند نيكى و الهام است.
بر عطاياى پيشين و فراگير و بر احسان هاى فرو ريخته و نيكى هاى پياپى، او را ثنا مى گويم؛ به خاطر احسان هايى بى‏شمار كه در سپاس نگنجد و ادراك و هوش بشر را احاطه بر حدود آن ها نا ممكن باشد. خداوند كه براى پيوستگى نيكى ها، مردمان را به سپاس فراخوانده و براى سرشارى آسودگی ‏ها، به فروتنى وا داشته و بر دوباره‏ طلبى احسان ها، دعوت كرده تا آن ها را بيشتر و برتر بخشايش كند و گواهى مى دهم كه خداوندگارى به جز اللّه‏ نيست، يگانه ‏اى كه انبازى بر او نبوده؛ [لا إله إلاّ اللّه‏] كلمه اى است كه خداوند تحقّق و تجسّم بيرونى آن را اخلاص مردمان قرار داده و آن‏چه از آن [لا إله إلاّ اللّه‏] قابليت دريافت دارد، در دل ها به وديعت نهاده [توحيد فطرى]. [او از توحيد] آن چه قابل تعقّل است، در انديشه ها روشن كرده است.
خداوندى كه چشم ها را توان ديدنش نبوده و زبان ها را ياراى توصيف او نباشد و انديشه ها را گنجايش احاطه بر او نيست تنها اوست كه اشياء را بدون ماده اى پيشين، آفريد و آن ها را بى‏طرح و نقشه اى به ظهور آورده است.
پس اشياء را تنها به قدرت خود، هستى بخشيد و به خواست خود پديدار نمود. او كه نيازى به ايجاد هستى نداشته و در صورتگرى آن ها بهره‏ ى برايش نيست؛ مگر آن كه نشان دهد حكمت خود را و بيدار كند آفريده ها را در فرانبردارى و نمايش دهد توانايى اش را و مردمان را به پروردگارى خود رهنما باشد و ايجاد نمايد بندگى را در آفريدگان و نيرومندى و شكوه بخشد دعوت خود را از بندگان! آن گاه براى سوق آنان به بهشت و فرمان ‏بردارى خود، پاداش و براى بازدارى شان از دوزخ و سرپيچى از فرمانش، كيفر آورده است.
( ۳ )
و گواهى مى دهم كه پدرم «محمّد  صلى ‏الله‏ عليه‏ و‏آله» بنده و فرستاده ى اوست. همو كه پيش از آفرينش، او را برگزيد و قبل از بعثت، گزينش كرد و پيش از انتخاب، او را نام نهاد.
و اين گزينش هنگامى بود كه آفريدگان در جايگاه غيب پوشيده بودند و در پس پرده هاى هولناك در امان و با پَسين ديواره ى نيستى همگون بودند؛ چرا كه خداوند به سرانجام كارها آگاه و به پديده ها تا انتهاى بى انتها چيره و به شدنی ‏ها و مقدورات داناست.
خداوند او را بر انگيخت تا فرمانش را اتمام، حكمش را امضاء و تقدير حتمی ‏اش را اجرا فرمايد. آن‏ گاه رسول خدا امت ها را در اديان خود پراكنده ديد؛ چرا كه گرد آتش [شرك] می ‏چرخند و بت ‏ها را می ‏پرستند و با وجود معرفت [فطرى]، خدا را انكار مى كنند.
از آن روى خداوند به وسيله ‏ى پدرم محمّد  صلى الله عليه ‏و‏آله وسلم تاريكى هاى شرك و ابهام ‏ها را از دل ها زدود و پرده هاى تاريك را از ديده ها كنار زده، روشن نمود و ابرهاى تيره ى نادانى را از جان ها برداشت.
در ميان مردمان به راهنمايى پرداخت و آنان را از غفلت و گمراهى رهايى بخشيد و از نابينايى به بصيرت بُرد و به دين استوار رهنمون شده و به راه هموار و درست دعوت كرد.
سپس خداوند با رأفت و مهر و اختيار خويش او را برگرفت تا از رنج اين جهان برهاند و سنگينى ها و سختی ‏هاى نبوّت را از دوشش بردارد. پس او را برگرفت و به جهان ديگر بُرد، به همراهى فرشتگان نيكوكار و در پرتو خشنودى پروردگار آمرزنده و همسايگى پادشاه پيوند دهنده. درود خدا بر پدرم، فرستاده و امانت دار وحى او و برگزيده و نيكوكار در ميان آفريدگان و مورد خشنودى آفريدگار.
پس بر او باد درود و سلام و رحمت و بركات خداوند!
( ۴ )
آن گاه او بر مردمان توجّهى نمود و تمامى مهاجران و انصار را خطاب نموده، فرمود: و شما بندگان خدا و  پرچم هاى بر افراشته ى امر و نهى خداييد و حاملان دين و وحى او، از سوى خداوند امانت دار برگروه خود و مبلّغ بر امت ‏هاى
اطرافتان! رهبر بر حقِّ خداوند [امام اميرالمؤمنین] در ميان شماست، او پيمانى است از زمان هاى پيشين با شمايان.
( ۵ )
و اكنون ماييم يادگاران خداوند در ميان شما؛ همراه ماست كتاب گوياى او و قرآن راستين و نور فراگير و پرتو تابان؛ بينش هايش آشكار و نشانه هايى كه پنهانى هايش روشن است، برهانى است در ميان ما كه خود را بر آفريدگان نشان دهد. امكان شنيدنش هموار و پيوسته است. ديگران بر پيروانش غبطه و سرشك دارند.
پيرويش به ‏سوى رضوان رهنماست. آن كه گوش هوش به آن فرا دارد، رهايى يابد. در آن كتاب است، حجّت هاى محكم و روشن خداوند؛ اندرزهايش پياپى، مفروضاتش [واجبات] بى‏ پرده، نارواهايش [محرّمات] بازداشته شده و احكامش كافى و كارساز. دلايلش متجلّى و واضح، دستوراتش شفابخش، برترى ‏هايش جذّاب و گيرا، ترخيص هايش در دست، مهرش اميدآور و راه هايش مشخص و برنبشته است.
( ۶ )
از آن پس، خداوند ايمان را به خاطر شرك زدايى از شمايان، برنوشت و نماز را براى رهايى شما از كبر و خودبزرگ بينى و زكات را براى تزكيه ى نفس و افزونى روزيتان و روزه را براى پايدارى اخلاص آورد و حج را براى استوارى دين و احياى
سنّت ها و اعلان عمومى شريعت [اسلام] و عدالت را براى همسويى دل ها و تثبيت دين و پيروى ما اهل بيت را مايه ى هم آهنگى ملّت قرار داد.
پيشوايى ما را امنيّت از پراكندگى و جهاد را شكوه و بزرگى اسلام و شكيبايى را ابزار جلب پاداش، پيشنهاد داد. هم چنين امر به معروف را مصلحت مردمان و نهى از منكر را سبب دورى آيين از كاستی ‏ها و نيكى به پدر و مادر را نگهبان از ناخشنودى خداوند و رسيدگى به ارحام وخويشان را زمينه ى درازى عمر و افزونى شمار مردمان توصيه فرمود. قصاص را براى حفاظت خون ها و وفاى به نذر را زمينه ى آمرزش، كمال و پُرى پيمانه ها و ترازوها را براى جلوگيرى از كاستى اموال تشريع كرد.
ناروايى شراب خوارى را مايه ‏ى دورى از پليدى و پرهيز از نسبت ناروا به بانوان پاك دامن را حصار از طرد و لعن. پرهيز از دزدى را موجب پاكى و عفّت آورد و پارسايى و خوددارى از تصرّف اموال يتيمان و خوردن آن را براى دورى از ظلم و ستم قرار داد.
بازدارى از زنا را براى حصار از ورود خشم الهى و عدالت در احكام را مايه ى اُنس مردمان و رعايا و ترك ستم در حكم قاضى را زمينه ى اثبات وجود كيفر و جهنّم، سفارش نمود و براى اخلاص در بندگى پروردگار، از شرك بازداشت.
هان! «حقّ تقواى الاهى را رعايت كنيد و جز با شرف اسلام نميريد». (آل‏ عمران / ۱۰۲) و از فرمان الهى روى برنتابيد و از خداوند فرمان بريد و از آن چه بازداشته، خوددارى كنيد و از دانش الاهى پيروى كنيد و به آن چنگ در زنيد «كه در ميان بندگان، تنها دانشوران از خداوند می ‏هراسند». (فاطر / ۲۸) پس اكنون ثناگوى خداوند باشيد كه آسمانيان و زمينيان به وسيله ‏ى بزرگى و نور او، در بندگى وسيله مى‏ جويند و البته ما هستيم وسيله ى او در ميان آفريدگان و ماييم خاندان رسول او و ويژگانش و جايگاه قدس و حجّت و برهانِ نهانِ او و ميراث ‏دار پيامبرانش.
( ۷ )
سپس فرمود: هان مردمان! بدانيد كه من فاطمه ‏ام و پدرم محمّد صلى الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم فرستاده ‏ى پروردگارتان و فرجام پيام آوران است. اين گفتارها را مى گويم و بارها تكرار مى كنم و به گزاف سخن نمى گويم و در كارم زياده ‏روى نمی ‏كنم و از دروغ پردازان نيستم. هان! به سخنانم گوش فرا دهيد و آن‏ ها را نگه داريد با گوش هاى نگهدار و دل هاى نگهبان.
( ۸ )
سپس حضرت فاطمه  عليها السلام فرمود: «به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز». (فاتحه /  ۱) «همانا از ميان خودتان فرستاده‏ اى‏ به سوى شما آمد كه بر او دشوار است نابسامانى ‏هاى شما و حريص است بر هدايت شما و بس شفيق و مهربان است به ايمانيان». (توبه / ۱۲۸)
اگر در نسب او بنگريد و او را بشناسيد، مى‏ بينيد كه پدر من است، نه پدرِ زنان شما و برادر پسر عموى من است، نه مردان شما! و چه پرافتخار است اين انتساب.
او رسالت خود را با صداى رسا و انذار انجام داد؛ روگردان از روش مشركان و چهره برتافته از سنّتشان و شكننده ‏ى نيروى مركزيشان. حلقومشان بفشرد و «با حكمت و پند نيكو» (نحل / ۱۲۵) به راه پروردگارش فراخواند. او بُت‏ ها را خرد مى‏ كرد و سرهاى گردن كشان را به زمين می ‏افكند و جمع شان را پراكنده مى‏ ساخت تا بدان حد كه آنان پشت كرده از صحنه بُرون رفتند. تا آن ‏كه دامن شب شكافت و سپيده ‏ى صبح رخ بنمود و پرده از چهره ‏ى خالص حق برگرفته شد و رهبر دين به سخن ايستاد و آتش كفر به خاموشى رفت و سخنان بيهوده‏ ى شيطان فرونشست و پست مردمانِ منافق نابود شدند.
و عقده‏ ى كفر و عداوت از هم گسيخت و شما در ميان مردمانِ روسپيد تهى شكم [از عفت و پاكى] كلمه‏ ى اخلاص [لاإله إلاّ اللّه‏] بر زبان رانديد. «در آن هنگام شما بر لبه ‏ى پرتگاه آتش بوديد كه پيامبر خدا شما را از آن خطر رها نمود». (آل عمران / ۱۰۳) شمايان همانان بوديد كه بت مى پرستيديد و با قمار در پى روزى بوديد. در خوارى و خِسّت جرعه ‏ى كوچك هر نوشنده بوديد و لقمه‏ ى شكار هر طمع‏ گر و تك شعله‏ ى هر شتابان و لگدكوب گام‏ ها. آب شُربتان گنداب و غذايتان پوست جانداران مردار بود. خوار و مطرود بوديد و «در بيم آن‏ كه مردمانِ پيرامون تان شما را بِرُبايند». (انفال / ۲۶)
( ۹ )
سپس خداوند تبارك و تعالى شمايان را به وسيله‏ ى پيامبرش، محمّد  صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏ آله ‏و سلم، [از شرك و بت پرستى و جهالت] رهايى بخشيد؛ پس از سختى‏ هاى چنين و چنان [مشكلات گوناگون] و پس از گرفتارى و ابتلاء به پهلوانان و درّنده خويان عرب و سركشان اهل كتاب.
«هرچند گاه كه آتش جنگ برايش افروختند، خداوند آن را خاموش مى‏ نمود». (مائده / ۶۴) و هرچه شاخ گمراهى خودنمايى مى كرد يا مشركان لب به ياوه ‏گويى باز مى كردند، برادرش «على» را در آتش زبانه ‏كش آنان مى‏ انداخت و او دست بردار نبود تا اين‏ كه با پاى [توانمند خود] آنان را لگدكوب مى‏ نمود و با تيغ شمشيرش شعله‏ هاى آتش را خاموش مى كرد. او [على] همواره در اجراى فرمان خدا، به سختی ‏ها تن می ‏داد و پايا و كوشا بود؛  نزديك و صميمى با رسول خدا، سرور اولياى او، مصمّم و خيرخواه و تلاش گر و بردبار بود و «در راه خدا سرزنشِ سرزنش گران بر او اثر نداشت». (مائده / ۵۴)
[حال آن‏ كه] شما در رفاه و آسايش به سر مى ‏برديد و آسوده خيال در خوشى و راحتى و خوش گذرانى، غذاى ويژه مى‏ خورديد و آب زلال و صاف مى‏‌نوشيديد و براى ما [اهل بيت] چشم به راه حوادث بوديد و در آرزوى شنيدن اخبار سخت، در جنگ ‏ها عقب‏ نشينى مى كرديد و از كشت و كشتارها فرارى بوديد.
( ۱۰ )
آن گاه كه خداوند براى رسول خود كاشانه ‏ى پيامبران و جايگاه برگزيدگانش را انتخاب كرد و وعده‏ هايش را نسبت به او تمام فرمود؛ در ميان شمايان خار نفاق پديدار شد و لباس دينتان به كهنگى گراييد و جامه ‏ى آن مندرس شد و استخوانش به ضعف و سستى رفت و پوسيده ‏ى آن نابود گشت.
خشم فرو نشسته ‏ى گمراهان برپا شد و گمنام فروخفتگانِ بى‏ ارزش، پديدار گشت و شتر نازپروده ‏ى باطل پرستان نعره برآورد و در صحنه‏ ها دُم جنبانيد. شيطان از لاك خود سربرآورد و برشما بانگ زد و شما را اجابت كننده ‏ى دعوتش ديد و خيره ‏ى فريبش يافت.
آن گاه شما را به جنبش آورد و چالاك و سبك مغزتان يافت و به خشمتان آورد و شمايان را خشمگين يافت كه بر غير شتر خود داغ زديد [علامت گذارى كرديد] و آن را در آبشخور ديگران وارد كرديد.
تمامى اين ‏ها در حالى بود كه هنوز زمانى سپرى نشده بود و جراحت فِراق پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم  وسيع بود و هنوز التيام نيافته بود و پيكر پيامبر  صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم دفن نشده بود. البته اين كارها را به بهانه ‏ى ترس از بروز فتنه، شتابان انجام داديد در حالى كه به گفته‏ ى قرآن «هان كه در فتنه افتادند و همانا جهنّم، كافران را فراخواهد گرفت». (توبه / ۴۹) از شما بعيد و دور بود! چگونه چنين كرديد؟! چرا و «به كدام راه انحرافى مى‏ رويد؟!» (انعام/ ۹۵)
حال آن‏ كه كتاب خدا در ديدگاه شماست؛ كتابى كه موضوعاتش روشن و احكامش درخشان و پرچم ها و علاماتش تابان و دورباش ‏هايش فروزان و فرمان ‏هايش واضح است. ليكن شما آن را به پشت سر خود افكنديد. واى بر شما! آيا از قرآن گريختيد؟ يا غير آن را [در كارهايتان] حاكم نموديد؟
«ستمگران را چه جايگزينى است [كه مخالف قرآن كنند]». (كهف / ۵۰)
«و هركس به جز اسلام دينى بجويد، هرگز از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر از زيان كاران خواهد بود». (آل عمران / ۸۵)
آن‏ گاه درنگ نكرديد؛ مگر به اندازه ‏اى كه مركب خلافت آرام گيرد و مهارش به ‏دست آيد. در آن هنگام به افروختن آتش آن و شعله ور كردن جرقه‏ هايش پرداختيد.
و بانگ شيطان گمراه ‏گر را پاسخ گفتيد و به خاموش كردن فروغ دين و روش‏ هاى پيامبر برگزيده برخواستيد و به نيرنگ و حيله رفتار كرديد؛ مانند آن‏ كه به بهانه‏ ى گرفتن كف روى شير، آن را جرعه جرعه مى‏ نوشيد. و نسبت به اهل بيت و فرزندان او [پيامبر صلى ‏الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم] در ميان مخفى گاه ‏ها گام برداشتيد و ما بسان خنجرى بر گلو خليده و نيزه‏ اى بر دل فرو نشسته، شكيبايى كرديم.
( ۱۱ )
و اكنون شمايان مى‏ پنداريد كه ما اهل بيت را نه ارثى است و نه بهره ‏اى؟ «آيا حكم جاهليت را پى مى جوييد؟» (مائده / ۵۰) «و كيست بهتر از خداوند در حاكميّت اهل يقين؟» (مائده / ۵۰) آيا نمى‏ دانيد؟ آرى، همانند خورشيد تابان برايتان روشن است كه من دختر او [رسول خدا] هستم!
وَه مسلمانان بس كنيد! آيا به زور، ارث پدرم از من گرفته شود؟ اى پسر ابى‏ قحافه؛ آيا اين در كتاب خداست كه تو از پدرت ارث برى و من از پدرم ارث نبرم؟ اگر چنين است، «نكته‏ اى شگفت آورده‏ اى!» (مريم / ۲۷) به قطع رحم و شكستن پيمان به جرأت اقدام كرده‏ اى! پس آيا به عمد كتاب خدا را ترك كرده و «به پشت سرخود انداخته‏ ايد؟» (انعام / ۹۴)
چراكه خداوند تبارك و تعالى مى ‏فرمايد: «و سليمان از داوود ارث برد.»(نمل / ۱۶) يا آن‏ چه از يحيى و زكريا حكايت كرده و فرمود: «پروردگارا! ... از سوى خود فرزندى عطايم فرما كه از من و از تبار يعقوب ارث برد.» (مريم / ۵ ـ ۶) و نيز فرموده: «و برخى خويشان [متوفى] در كتاب خداوند بر ديگران مقدم ‏اند»(انفال / ۷۵) و نيز فرمود: «خداوند درباره ‏ى فرزندانتان سفارش مى‏كند كه پسران را دو برابر دختران ارث خواهد بود» (نساء / ۱۱) و نيز «اگر كسى از شما را مرگ فرا رسد و ثروتى دارد، براى پدر و مادر و خويشانش به خوبى وصيّت كند، اين كار بر خودنگه داران [پرهيزكاران] حق و لازم است.». (بقره / ۱۸۰)
پس به گمان شمايان مرا بهره و ارثى از پدرم نيست؟ و بين من و پدرم نسبتى وجود ندارد؟ آيا خداوند آيه ‏اى را [در ارث] ويژه‏ ى شمايان نموده كه پدر من از آن بيرون و مستثنى است؟ يا اين ‏كه ادعا داريد من و پدرم از دو مذهبيم و از هم ارث نمى ‏بريم؟
آيا من و پدرم از افراد يك دين و مذهب نيستيم؟ يا اين‏ كه شمايان به عام و خاصّ قرآن از پدرم و پسرعمويم داناتريد [كه فدك را از من گرفتيد]؟
هان! اين مركب زين كرده و لُجام زده را بگير و ببر كه با تو در گورت خواهد بود و تو را در حشر و نشر ديدار خواهد كرد.
چه خوب داورى است خداوند و چه نيك دادخواهى است محمّد و خوش وعده گاهى است رستاخيز و به زودى خواهيد فهميد كه به انحراف رفته‏ ايد و در قيامت «ياوه گويان زيان خواهند ديد». (جاثيه / ۲۷) آن‏گاه است كه پشيمانى سودى ندارد و « براى هر خبرى قرارگاهى است و به زودى خواهيد دانست» (انعام / ۶۷) كه «عذاب خوار كننده چه كسى را در بر خواهد گرفت و چه كسى را كيفر پايدار خواهد رسيد!» (هود / ۳۹)
( ۱۲ )
سپس به سوى قبر پدر توجّهى كرد و گريه گلويش را گرفت و گفت:
پدر! پس از تو سختى ها و قصّه ‏ها برايمان پديدار شد كه اگر حضور داشتى كار چنين سخت و دشوار نبود.
ما تو را از دست داديم هم چون زمين باران ‏هاى دانه درشت خود را و امّت تو تباه شدند. هان! برما شاهد باش و از ما روى برمتاب.
و هر خاندانى كه منزلتى نزد خدا داشت، نزد خويشان خود نيز مقامى داشت وليكن؛
مردمانى كينه‏ هاى [اندوخته‏ ى] سينه‏ هاى خود را بر ما آشكار كردند، آن هنگام كه تو در گذشتى و خاك بين ما و تو حايل شد.
ديگر كسان بر ما ترش رويى كردند و ما را خوار نمودند، هنگامى كه تو از ميان ما رفتى؛ گويى تمامى كره ‏ى خاكى غصب شد و به تاراج رفت.
به زودى آنان كه بر خاندان ما ستم روا داشتند، خواهند دانست كه در رستاخيز به كجا برمى‏ گردند!
تو بودى ماه تمام و پرتو افكن بر جهانيان و بر تو بود كه پيام‏ ها از سوى خداوند عزيز فرود مى ‏آمد. تا تو در جمع ما بودى، جبرئيل با آيات آورده ‏اش مأنوس ما بود. همان كه تو ما را ترك كردى، تمامى خيرات نيز از ما روى برتافت.
پدر! شهرها از پس وسعت خود بر من تنگ شد و خورشيد تابان چهره ‏هاى دو نوه ‏ات [حسن و حسين] در فِقدانت گرفت و مرا به رنج و آزردگى برد.
اى كاش پيش از تو، مرگ ما را در می ‏گرفت؛ آن گاه كه رفتى و تل ‏هاى خاك ميان ما فاصله شد. از مردمان عرب و عجم همانند ما كسى دچار مصيبت و اندوه نشد.
هماره و تا زنده‏ ايم و هستيم، چشمان مان برايت مويه كنان و اشك ريزان خواهد بود. و آن‏ گاه حضرت فاطمه عليها السلام اين گونه خواند:
تا تو زنده بودى، همواره پشتيبان من بودى و من به راحتى رفت و آمد مى ‏كردم و تو بال و پرم بودى. و امروز در برابر فرومايه‏ اى به اجبار فروتنى مى‏كنم و از او فاصله مى گيرم و به دست خود، ستمگر را دور مى كنم.
پدر! اگر قُمرى پرنده از اندوه، روى شاخه‏ اى شبانه اشك مى ريزد، من در سپيده‌ى روز روشن مى‌گريم!
( ۱۳ )
سپس به سوى انصار نگاهى تند كرده، فرمود:
اى گروه بازماندگان و ياوران ملت و نگهبانان اسلام! اين چه سستى است درباره‏ ى من و اين چه ضعفى است از يارى من و اين چه چشم پوشى است در حق من و چه غفلت و خوابى است درباره‏ ى آن‏چه به ستم از من گرفته شده است؟ مگر رسول خدا پدرم، نگفته است: حرمت مرد در ميان فرزندانش نگه داشته مى ‏شود؟ چه قدر به سرعت كار خود را كرديد! و به شتاب كار را پيش از رسيدن وقتش به انجام رسانيديد! گويا پيش از رسيدن وقت از بزغاله روغن گرفتيد؛ حال آن‏ كه توانمند بوديد ياری ام كنيد بر آن ‏چه مى خواستم و آن ‏چه در پى رسيدن به آن بودم. آيا مى‏ گوييد كه محمّد، رسول خدا  صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏و سلم، مُرد؟!
البته كه؛ به خدا سوگند! اين رويدادى بزرگ بود؛ شكاف و سستى‏ اش دامنه دار و جبران گرش ناياب است و زمين با فقدان او به تاريكى رفت و برگزيدگان خدا اندوهگين گشتند و آفتاب و ماه در عزاى او گرفتند و ستارگان فرو ريخته، پراكنده شدند. آرزو ها بى‏ نتيجه ماند؛ كوه ‏ها سرتعظيم فرود آورده، فرو ريختند و دارايى‏ ها به تاراج رفت و حريم او شكسته شد و در مرگ او به حرمتش اهانت شد و فتنه امّت را فرا گرفت و تاريكى جهان را احاطه كرد و حق و حقيقت بدرود حيات گفت.
به خدا سوگند! اين بزرگ ترين پديده ‏ى ناگوار و دشوارى بود كه همانندش نه آمده و نه در آينده خواهد آمد.
اين حادثه اى است ناگوار كه كتاب خدا در خانه ‏هايتان در سپيده ‏دمان و شام‏ گاهان اعلان كرد! و همواره بانگ و فرياد و تلاوت و آوازش به گوش تان مى‏ رسد.
و نيز كتاب خدا آورده است، آن چه را براى پيامبران و فرستادگان گذشته روى داده كه حكم و قضاى حتمى الهى است: «و محمّد نيست مگر فرستاده ‏ى خدا كه پيش از او نيز پيامبرانى آمده و در گذشته‏ اند؛ پس آيا اگر او وفات كرد يا كشته شد، به گذشته‏ ى جاهلى خود بر مى گرديد و مرتد مى شويد؟ و آن كس كه به گذشته ‏هاى خود بر گردد و مرتد شود، براى خداوند زيانى نخواهد داشت و خداوند به زودى سپاس گزاران را پاداش خواهد داد». (آل عمران / ۱۴۴)
( ۱۴ )
وَه پسران قَيله [اوس و خزرج از انصار] آيا از حقم باز داشته شوم؟ و حال آن‏ كه شما در ديدگاه و شنيدگاه و مشورت ‏گاه ‏ام هستيد و اجتماع تان در دسترس! فريادم فراگيرتان و پيام‏ هايم به گوش تان؛ در حالى كه هم نفرات و هم آمادگى داريد و هم خانه و پناهگاه و هم ابزار و نيرو و سلاح و سپر نزد شماست. فريادم به شمايان مى رسد و پاسخم نمى دهيد؟ و دادخواهيم به گوش تان است و پناهم نمی ‏دهيد؟ و شمايان پيش تر به شجاعت و دلاورى و پهلوانى، مشهور و به خير و خوبى و صلاح، معروف بوديد.
و شمايان نخستين برگزيده‏ هاى خداييد كه براى ما اهل بيت انتخاب شده ‏ايد. شمايان بوديد كه با عرب به مبارزه برخاستيد و با مشكلات به راحتى برخورد كرديد و تحمل رنج و سختى نموديد؛ عليه امت‏ هاى ديگر برخاستيد و با شجاعان و پهلوانان، بدون سپر و زره، بى‏ باكانه جنگيديد. همواره ما فرمان مى‏ داديم و شمايان فرمان مى برديد تا از سوى ما شمايان را پايدارى آمد و به وسيله ‏ى ما آسياب اسلام بر محور شما به چرخش در آمد و منافع روزگاران به دست رسيد و فرياد شرك خاموش شد و فوران كژى و ناراستى فرو نشست و آتش جنگ خاموش شد و فرياد آشوب به آرامی ‏رفت و نظام دين به انسجام نشست.
( ۱۵ )
اكنون پس از روشنى حق به كجا رفتيد كه پس از اعلان حقيقت آن را پنهان كرديد و پس از روى آورى برگشتيد و از پسِ ايمان، به شرك گراييديد و از پسِ شجاعت، به هراس رو كرديد. ترسيديد از قومى «كه عهد و پيمان شكسته و در دينتان عيب جويى كردند! اينك با پيشوايان كفر بجنگيد كه آنان سوگند و پيمان ‏شان شكستند، شايد كه از كارشان برگردند». (توبه / ۱۲) «آيا نمی‌جنگيد با مردمانى كه سوگندهاى خود را نقض كرده و بر راندن رسول [از مدينه] همت گماشتند و ابتداى به جنگ كردند؟ آيا از آنان مى‏‌هراسيد؟ حال آن‏ كه خداوند سزاوارترين است كه از او بهراسيد، اگر راست مى گوييد كه ايمان داريد!» (توبه/۱۳)
( ۱۶ )
هان! به خدا سوگند مى‏ بينم كه به راحتى زندگى تكيه كرده ‏ايد و آن را كه سزاوارتر به قبض و بسط كارهاست، رانده ايد و به رفاه رو آورده‏ ايد. و از تنگى به آسايش، دل خوش داشته‏ ايد. از طريق دين، كج شده‏ ايد و آن‏ چه نگه داشته بوديد، دور ريخته ‏ايد و آن‏ چه به آسانى خورده بوديد، برگردانديد.
پس «اگر شما و تمامى زمينيان كفر ورزند، خداوند را زيانى نخواهد بود؛ چرا كه او تنها بى‏ نياز و ستوده است». (ابراهيم / ۸) «مگر خبر پيشينيان به شما نرسيده چون: قوم نوح و عاد و ثمود و نيز آنان كه از پس ايشان آمده‏ اند و داستان شان را جز خداوند نداند؛ چرا كه پيامبرانشان همراه دلايل روشن آمدند و آنان دستان در دهان ‏ها نهاده، گفتند: ما به رسالت شمايان كافريم و به آن‏ چه ما را به آن می ‏خوانيد، در شك و ترديديم». (ابراهيم / ۹)
[از ايشان درس عبرت آموزيد.]
( ۱۷ )
هان! همانا آن‏ چه گفتم از روى فكر و انديشه گفتم كه تنها گذاشتن من، با روح شما آميخته و بى ‏وفايى و فريب، دل‏ هايتان را فرا گرفته است. ليكن سخنان امروزم به خاطر اين است كه جانم بر لب رسيده و اندوهم ژرف و نيروى جانم كاسته و ايمان شمايان به سستى گراييده و اندوه و غصه‏ ام فراوان و آنك بايسته است عذر شمايان را قطع و برهانم را تمام كنم؛ پس اكنون افسار [خلافت يا فدك ]را بگيريد و ببريد.
بر شتر مقصود سوار شويد، در حالى كه پشت آن زخم، استخوانش شكسته، جانش ضعيف، پايش شكسته، عيب و عار آن باقى و با خشم خداوند جبار و ننگ جاودانه، نشان دار شده است و به آتش افروخته ‏ى خداوند پيوسته است. «آتشى كه بر دل ‏ها افروخته و آن ‏ها را فرا گرفته است، آتش‏‌هايى بسان ستون‏‌هاى سر به فلك كشيده». (همزه ۶ ـ ۹) آرى، آن ‏چه مرتكب مى ‏شويد، در برابر ديدگان خداوند است «و به زودى ستمگران خواهند ديد كه به كجا رهسپارند!» (شعرا / ۲۲۷)
( ۱۸ )
و منم [فاطمه] دختر آن ‏كه «در نزديكى روز رستاخيز، شمايان را از عذاب سخت آن انذار مى كند». (سبأ / ۴۶)
«اكنون درباره‏ ام مكر كنيد و فرصتى برايم نگذاريد». (هود / ۵۵) و كارتان را به انجام رسانيد و ما «نيز كارمان را انجام مى دهيم و چشم به آينده بدوزيد كه ما نيز چشم به راه آينده ‏ايم!» (هود / ۱۲۱ ـ ۱۲۲)
پروردگارا! ميان ما و ملّت‏ مان به حق داورى كن كه تو بهترين داوران هستى و «به زودى كافران خواهند دانست كه پايان كار به سود چه كسى است!» (رعد / ۴۲)
«و اى پيامبر! بگو: هر چه مى‏ خواهيد انجام دهيد كه به زودى خداوند، رسول و ايمانيان، نتيجه ‏ى كارتان را خواهند ديد». (توبه / ۱۰۵) «و هر كسى نامه ‏ى كردارش بر گردنش آويخته است». (اسراء / ۱۳) «پس هر آن كس كه به قدر ذرّه ‏اى نيكى كند، آن را خواهد ديد و آن ‏كه به اندازه ‏ى ذرّه ‏اى بدى كند، آن را خواهد يافت». (زلزله / ۷ ـ ۸)
[گويا كار در زمان اندك انجام شده و به نتيجه رسيده [و آن، اين‏ كه شمايان بی ‏وفايى كرديد و نتيجه را خواهيد چشيد.]