لغات خطبه ى فدك
لغات بخش 1
1 . اَجْمَعَ: تصميم نهايى گرفت، عزم خود را جزم كرد.
2 . لاَثَتْ: پيچيد، بست.
3 . خِمارَها: سرپوش او، روسرى او.
4 . لُمَّةٍ: جماعت، جمع رفقا، همراه.
5 . حَفَدَتِها: ياران او، خويشاوندان او، خدمت گزاران.
6 . تَطَأُ: گام مى نهاد.
7 . ذُيُولَها: بخش پايين، پايين پيراهن يا چادر.
8 . اَدْراعَها: جمع دِرع: زره، پيراهن زن.
9 . ماتَخْرِمُ ـ خَرَمَ: كم نداشت، (مثل راه رفتن او بود).
10 . حَشْدٍ: گروه، جماعت.
11 . فَنِيطَتْ دُونَها: آويخته شد نزديك او.
12 . مُلاءَة: پرده، ملافه.
13 . اَنَّتْ: ناله زد.
14 . ذَرَفَتْ: اشك جارى شد.
15 . اِرْتَجَّتْ: به خروش آمد، هيجان يافت.
16 . نَشِيجُ الْقَوْمِ: ناله و زارى، شور و فغان مردم.
17 . هَدَأَتْ: آرام گرفت.
لغات بخش 2
1 . الطَّوْل: بخشش، برترى.
2 . سُبُوغ: فراوانى نعمت ها، سرشار بودن.
3 . آلاء: جمع ألى: نعمت ها، روزی ها.
4 . اَسْداها: بخشيده است، عطا كرده است.
5 . والاها: پى در پى آورد.
6 . جَمَّ: فراوان گشت، انباشته شد.
7 . نَأى: دور است.
8 . اَمَدُها: غايت و انتهاى آن.
9 . نَدَبَهُم: فراخواند آنان را.
10 . اِسْتَخْذى: مطيع گردانيد، رام نمود.
11 . بِإِجْزالِها: عطاى فراوان، بخشش سرشار آن ها.
12 . ثَنّى: آن كار را دوباره انجام داد.
13 . بِالنَّدْبِ: فراخواندن.
14 . اِحْتِذاء: نمونه، نمونه سازى، از طرحى پيروى كردن.
15 . ذَرَأَها: آفريد.
16 . حِياشَة: سوق دادن به طرف چيزى، كشاندن و بردن.
17 . ذِيادَةً: دفاع و طرد و دور كرد.
18 . نَقِمَتِهِ: ناپسندى، عقوبت و عذاب.
لغات بخش 3
1 . يَجْتَبِلَهُ: بيافريند آن را.
2 . يَسْتَنْجِبَهُ: برگزيد، انتخاب كرد او را.
3 . بِسِتْرِ الاَهاوِيل: ستر، پرده ـ اهاويل: جمع هول، حوادث ترس آور.
4 . بِمَآئِل: جمع مَال، عاقبت و آخر كار، برگشت گاه، سرانجام.
5 . عُكَّفاً: جمع عاكف: ماندگار، مقيم، مُلازم.
6 . اَعْباء: سنگينى، جمع عِبٌ.
7 . الأَوْزار: وزرها و سنگينى‏ ها، جمع وِزر.
8 . غُمَمَها: تاريكى ها و ابهام ها.
9 . الغَوايَة: فرورفتن در گمراهى.
10 . العَمايَة: كورى، گمراهى، لجاجت.
11 . عَمَمَها: تحيرو سرگردانى، كورى آن.

لغات بخش 4
1 . نَصْبُ اَمْرِه: محل برپايى امر و نهى، اقامه ى فرمان و نهى.
2 . زَعِيمُ حَقٍّ: سرپرست، كفيلِ به حق.

لغات بخش 5
1 . السّاطِع: درخشنده، بلند، ابتداى سپيده ى صبح.
2 . اللاّمِع: درخشنده ى زياد، نورانى.
3 . مُدِيم: ادامه دهنده، پى گير.
4 . مُغْتَبِطَة: آرزو بردن به حال كسى بدون آن‏كه زوال را از وى بخواهد، در مقابل حسد كه زوال را براى ديگران آرزو مى كند.
5 . عَزائِمُه: جمع عزيمه: تصميم قطعى مفروض واجب.
6 . المُفَسَّرَة: تفسير شده، بيان شده، بيان مقصود.
7 . الُمحَذَّرَة: تحذير شده، باز داشته شده.
8 . الجالِيَة: روشن و آشكار.

لغات بخش 6
1 . تَشْيِيدا: استوار كردن، بلند مرتبه.
2 . تَنْسِيقاً: پيوند دادن، نظم دادن، ارتباط به هم داشتن.
3 . تَمْكِيناً لِلدِّين: سلطنت و حاكميّت دين.
4 . اِسْتِيجاب: شايستگى و استحقاق.
5 . السَخَط: خشم، غضب.
6 . مَنسَأَة: به تأخير افتادن از لغت نَسَأ.
7 . مِنْماةً: وسيله‏ ى رشد و نمو ـ مَنْماةً: محل بركت و افزونى.
8 . حَقَّ تُقاتِه: حق پرهيزكارى و كمال آن.
9 . حَقْناً: نگهدارى، حَبس.
10 . المَقْت: به خشم آوردن.
11 . قَذْفِ الُمحْصَناتِ: نسبت ناروا به پاك دامن ها.
12 . اِيناساً: انس گرفتن، ملاطفت.
13 . اِبْتَغى: جستجو كرد، طلبيد، خواست.
14 . خاصَّتُه: نزديكان او.

لغات بخش 7
1 . اَقُولُها عَوْداً عَلى بَدْءٍ: اوّل  و آخر، حرف اوّل  و آخر يكى است.
2 . شَطَطاً: دورى از حق.
3 . واعِيَةٍ: نگهدارنده.
4 . راعِيَةٍ: رعايت كننده، نگه دارنده، نگهبان.
لغات بخش 8
1 . عَنِتُّمْ: مشقت و سختى و ضرر كشيديد.
2 . تَعْزُوه: نسبت دهيد او را، نسبت او را بدانيد.
3 . المَعْزِىُّ اِلَيْه: منسوب به او، نسبت داده شده به او.
4 . صادِعاً: اظهار كننده، بين حق و باطل جدا كننده است.
5 . مَدْرَجَة: طريقه، راه و روش، مذهب.
6 . بِالنِّذارَة: انذار، تهديد از خطر.
7 . حائِدا: اعراض كننده از راه.
8 . ثَبَجِهِمْ: وسط هر چيزى و بخش عمده ى هر چيز، كمر آنان.
9 . بِأَكْظامِهم: جمع كَظَم: حلقوم، گلوگاه ـ كَظمِ غيظ: فرو بردن خشم.
10 . يَجُذٌّ: مى‏ شكند، مى‏ بُرَد.
11 . يَنْكُتُ: بر زمين مى ‏انداخت سرها را، مى‏ شكست و مى ‏انداخت.
12 . اَلْهام: مغز، وسط سر.
13 . تَفَرَّى: شكافت شب و صبح بيرون آمد ـ فَرْىْ اوداج: شكافتن، بريدن رگ ها.
14 . اَسْفَرَ: حق خالص، خود نمود و روشن شد.
15 . سَفَرَ: از خانه به بيرون خارج شدن.
16 . هَدَأَتْ: آرام شد، فرو نشست.
17 . فَوْرَة: فوران، هيجان.
18 . خَرِسَت: لال شد، بى كلام شد.
19 . شَقاشِق: جمع شِقشِقَه: زبان مشركين كه اباطيل می ‏گويند، كف دهان شتر در هيجان.
20 . طاحَ: مشرف به مرگ شد.
21 . وَشِيظُ: مردمان پَست، جمع و شايظ.
22 . شِقاق: عداوت و دشمنى.
23 . فُهْتُم: به سخن آمديد ـ از لغت فو : دهان.
24 . البِيض: جمع ابيض، رو سفيد.
25 . الخِماص: جمع خميص، شكم تهى از حرام، مَخمَصَه: گرسنگى.
26 . مُذْقَة: آن‏چه چشيده و نوشيده مى‏ شود ـ از لغت ذاقَ: به اندازه ى جرعه ى چشيدن نوشنده، مانند آبكى در دهان.
27 . تَسْتَقْسِمُونَ: سهم مى خواستيد.
28 . اَزْلام: جمع زَلَم: تيرى كه پر رويش نصب نشده كه نوعى قرعه كشى در جاهليت بوده، با تير قمار سهم طلب مى كرديد.
29 . نُهْزَة: به اندازه ى فرصت اندك طمع كار و لقمه اى روى زبان.
30 . قَبْسَة: شعله ‏اى براى شتابزده كه با شتاب آن را ببرد.
31 . الطَرْق: آب باران كه شتر در آن بول كند، گندآب.
32 . تَقْتاتُون: به عنوان قوت و روزى خورديد.
33 . القِدّ: ظرف چرمى دباغى نشده ى بى ‏ارزش، از گوشت مردار خشكيده تغذيه مى كرديد.

لغات بخش 9
1 . مُنِىَ: آزمايش شد و مبتلا شد.
2 . بُهَم: پهلوانان ديگرى كه از آمدن آنان، هماوردهايش مطلع نمى ‏شدند. جمع بُهمَه.
3 . ذُوان الْعَرَب: گرگان عرب، دزدان راهزن.
4 . قَرْن: شاخ، نيرو، پيروان شيطان.
5 . فَغَرَتْ فاغِرَة: دهان باز كرد، دهانى از مشركين (جنگ آغاز مى كردند).
6 . لَهَواتِها: زبان كوچك در انتهاى دهان و گلوى او.
7 . فلايَنْكَفِئُ: دست بردار نبود.
8 . مَكْدُودا: از لغت كَدَّ: رنج كشيده، رنج پذير.
9 . مُشَمِّر: اسم فاعل، بالا زد پيراهن خود را از ساق پا، آماده‏ ى كامل براى كار، كمر همت بست.
10 . دَؤُوباً: جديت و رنج و تعب.
11 . ذاتِ اللّه‏: امر و دين خدا.
12 . بُلَهنِيَة: رفاه و آسايش، تن آسايى.
13 . وادِعُونَ: آسوده خيالان، آرامش يافتگان، تن آسايان.
14 . رَفاهِيَّة: زندگى فراخ و مرفه و پرناز و نعمت.
15 . تَتَرَبَّصُونَ: انتظار مى كشيديد.
16 . فَكِهُونَ: خوش گذران‏ ها.
17 . تَتَوَكَّفُون: آرزو مى كرديد، دنبال اخبار بوديد.
18 . تَنْكِصُون: عقب نشينى مى كرديد، باز مى گشتيد.
19 . نِزال: رويارويى دو طرف در جنگ.
20 . العَفْو: گزيده از هر چيزى.

لغات بخش 10
1 . حَسِيكَة: دشمنى و عداوت ـ از لغت حَسَك السَعدان: تيغ و خار.
2 . سَمَل: كهنه و پاره شد، پوسيده شد.
3 . جِلْباب: لباس رو، روپوش سراسرى، ملافه، آن‏چه زنان روى لباس مى‏ پوشند.
4 . نَحَلَ: لاغر شد، ضعيف گشت.
5 . اَوْدَت: هلاك شد، از بين رفت.
6 . رِمَّتُهُ: ريسمان او، استخوان او پوسيده شد.
7 . نَبَغَ: سربرآورد، جوشيد.
8 . خامِل: گمنام، بى شخصيت، زبون، بى صدا.
9 . هَدَرَ: آواز خواند، صدا را در گلو چرخانيد.
10 . فَنِيق: شتر نر گران بها و نازپرورده كه آزارش نمى دهند و سوارش نمى شوند، فقط براى جفت‏ گيرى استفاده مى كنند.
11 . خَطَرَ: دم جنبانيد حيوان و به راست و چپ زد؛ كنايه از استقلال در تصرف، رئيس با اطمينان در حوزه ى شما مشغول شد.
12 . الأَقَلِّين: نفرات كم ـ يا ألأفلّين از لغت افول: غروب شدگان.
13 . مُبْطِلِين: بيهوده گرايان.
14 . اَطْلَعَ: بيرون آمد از گوشه.
15 . مَغْرِز: جاى خزيدن، جاى فرو رفتن چيزى؛ مانند خارپشت كه در هنگام رفع ترس، سرش را آشكار مى كند.
16 . هاتِف: صيحه كننده، فرياد كننده.
17 . لِلْغِرَّة: گول خوردن ـ از لغت غرور.
18 . مُلاحِظَة: مراعات و پذيرش ـ از لغت لحظه: نگاه با پايين چشم، به خاطر توجّه بيشتر.
19 . اَحْمَش: به خشم آورد و تهييج كرد.
20 . فَوَسَمْتُم: داغ كرديد، علامت زديد، مهر زديد.
21 . رَحِيب: وسيع، گشاد ـ مَرحَباً: به جاى وسيع و پهن آمده‏ اى، جايت گشاد باد.
22 . لَمّا يَنْدَمِل: هنوز جراحت بهبودى نيافته بود، التيام نشده، [جراحت وفات پيامبر  صلى‏ الله ‏عليه ‏و ‏آله ‏وسلم هنوز التيام نشده].
23 . زاهِرَة: درخشان، فروزان، متلألأ.
24 . باهِرَة: تابان، نور چيره.
25 . لائِحَة: روشن، واضح.
26 . رَيْث: مقدارى از زمان.
27 . نَفَر: رم كرد ـ النِفرَة: يك بار رميدن حيوان، با وحشت فرار كردن حيوان.
28 . يَسْلَس: از لغت السَلَسَ: سهل، آسان در كار، مطيع در پيروى.
29 . قِيادُها: ريسمانى كه با آن حيوان را مى ِشند و مى برند، مطيع و رام بودن.
30 . تُورُونَ: مى افروزيد ـ اَفرَأيتُم النّارَ الّتِى
تُورون: آيا مى بينيد كه شما آتش می افروزيد؟
31 . وَقْدَة: شعله، آتش مايه كه از آن شعله پديدار می ‏شود.
32 . جَمْرَة: اخگر، شعله ور شده از آتش.
33 . هُتاف: بانگ، فرياد.
34 . تَشْرَبُونَ حَسْواً فِى ارْتِغاء: ضرب المثل است درباره ى كسى كه كارى را ابراز مى‏ دارد و غير آن را اراده مى كند، به نفع خويش.
35 . حَسْو: جرعه جرعه نوشيدن چيزى.
36 . اِرْتِغاء: نوشيدن و خوردن سرشير به صورت كم كم.
37 . الخَمَر: نهانگاهِ صحرا.
38 . الضَّرّاء: درختان زياد و درهم پيچيده.
39 . حَزّ: بريدن، قطع كردن.
40 . المُدى: جمع مُديه: كارد تيز، كارد سلاّخى.
41 . وَخْز: با تبر و نيزه زدن نه به قدرى كه بشكافد، فرو بردن.
42 . سِنان: پيكان، نيزه.
43 . الحَشا: دل و روده، شكم، قسمتى از شكم كه دنده ها روى آن است.

لغات بخش 11
1 . اُبْتَزُّ: از لغت بزّ: گرفتن مال به قهر و غلبه و جفا، آيا ارث من به قهر و غلبه گرفته مى شود.
2 . فَرِيّاً: از لغت افتراء: دروغ، كار تازه و بى سابقه.
3 . فَدُونَكَها: اسم فعل است، بگير، و ضمير مفعول به فدك بر مى گردد.
4 . مَخْطُومَة: از لغت خطام، افسار و زمام كه فرو مى كنند در بينى شتر كه آن را بكِشند.
5 . مَرْحُولَة: از لغت رَحَلَ: پالان شتر، مانند زين براى اسب، زين كرده.
6 . مَزْمومَة: زمام و افسار زده، لجام كرده.

لغات بخش 12
1 . هَنْبَثَة: حادثه ‏ى سخت و دشوار.
2 . الخَطَب: شان، كار، كار بزرگ و ناپسند.
3 . وابِل: باران‏ هاى درشت قطره.
4 . اِخْتَلَّ: تباه شد، مختل شد.
5 . تَجَهَّمَتْنا: روى ترش كردند به ما.
6 . حامَتِنا: حمايت كننده‏ ى ما، خانواده ى ما.
7 . وَسيم: خوش روى.
8 . خَسْفاً: پنهان، خسوف، ناپيدا.
9 . كُثُب: تل هاى شن، جمع كَثيب.
10 . شَجَن: غم و اندوه.
11 . تِهْمال: اشك روان چشم در گريه.
12 . سَكَب: آب ريزان، اشك جارى.
13 . حَمِيَّة: تعصب، غيرت، حمايت.
14 . البَراح: رفت و آمد به راحتى در زمين وسيع دورتر.
15 . جَناحى: بال و پر من.
16 . الراح: دست و پنجه.

لغات بخش 13
1 . مَعْشَر: گروه، جماعت، جمع معاشر، از لغت معاشرت ـ عشيره: مردمان از يك قبيله.
2 . اَعْضاد: جمع عَضُد: بازو، ياران و كمك كاران.
3 . حَضَنَة: جمع حاضن حافظ. حضانِت اسم است. نگه‏ دارى ـ حِضن: از زير بغل تا پهلو و كمر (كَشع).
4 . الفَتْرَة: ضعف و سستى بعد از شدت و آرامى بعد از حدَّت.
5 . الوِنْيَة: سستى و ضعف و عدم جديّت.
6 . الغَمِيزَة: ضعف و كم عقلى، نگاه پنهان ضعيف، كنايه از خواب و غفلت، مسامحه، تعلّل و سنگينى در كار و عدم حركت.
7 . السِنَة: چرت و اوّل خواب، خواب سبك و چرت.
8 . ظُلامَتِى: مَظلَمِة، آن‏چه ظالم مى گيرد.
9 . اِهالَة: پر روغن پيش از رسيدن وقت آن، پيه، گوشت پيه دار، چه سريع بزغاله پرروغن شده است. (ضرب المثل عربى براى كارى كه پيش از وقتش آماده شود.)
10 . اُحاوِل: مبادرت مى كنم، قصد مى كنم، مى خواهم.
11 . اُزاوِل: مى كوشم و جست وجو مى كنم.
12 . اِسْتَوْسَعَ: فراخ و وسيع گرديد.
13 . وَهْيُهُ: شكاف، سستى آن.
14 . اِسْتَنْهَرَ: فراخى و وسعت يافت ـ از لغت نهرِ آب، جاى وسيع.
15 . فَتْقُه: شكاف آن.
16 . راتِقُه: التيام دهنده، چسباننده او، رتق ضد فتق ـ در دعاى «اللّهم ارتق فتقنا» يعنى مفاسد امور ما را اصلاح كن.
17 . اِكْتَأَبَت: از لغت كَأبَ: اندوهگين شدند.
18 . اَكْدَت: از لغت كَدَى: بى‏ نتيجه ماند، به نتيجه نرسيد، به سختى رسيد.
19 . الحُرْمَة: خوار شد حرمت ـ اُزيلَتِ الحرمة: حرمتت زايل و از بين رفته است.
20 . بائِقَة: حادثه‏ ى سختى.
21 . هِتافاً، يَهْتِفُ بِها: بانگ مى زند، بانگى.
22 . صُراخاً: صداى شديد ـ يَستصرخ: پناه خواه، با صداى بلند فهمانيدن.
23 . اِلْحاناً: آواز خوش.
24 . عَقِب: پاشنه پا.
25 . عَقِبَيْه: برگشت روى دو پاشنه ‏ى پا.

لغات بخش 14
1 . اَيْهاً: وه، هيات، اسم فعل است.
2 . قَيْلَة: نام زنى كه اوس و خزرج بدان منتسب هستند (مادرشان است)، دو قبيله ى انصار در مدينه.
قَيله: دختر كاهل است.
3 . اُهْضَمُ: شكسته مى‏ شوم، مظلوم واقع مى شوم، از حقّم بازداشته شوم.
4 . تُراث: ميراث كه وراث بوده و تبديل شده به تراث: ارثيه.
5 . بِمَرْئًى و مَسْمَع: شما را مى بينم و صدايتان را مى‏ شونم يا شما مرا می ‏بينيد و صدايم را مى شنويد.
6 . المُنْتَدًى: از لغت النُّدوه: مشورت، محل مشورت، مجلس. دارالنّدوه: دار المشورة.
7 . الدَّعْوَة: تَلبَسُكُمُ الدَّعْوَة: صداى من به شما مى رسد و بر شما احاطه دارد.
8 . وَ تَشْمَلُكُم الخَبْرَة: از حال من خبر داريد.
9 . عُدَّة: آمادگى به وسيله ى مال و سلاح.
10 . جُنَن: جمع جُنّة: سپر.
11 . الكِفاح: استقبال از دشمن بدون سپر.
12 . النُخْبَة: منتخب، مختار.
13 . بادَهْتُم: از لغت بَده: به طور ناگهانى و بداهت كارها را انجام مى داديد.
14 . الكَدّ: رنج و زحمت و كوشش.
15 . البُهَم: شجاعان.
16 . لانَبْرَحُ وَ تَبْرَحُون: همواره و هميشه چنين بوديم و بوديد كه،
17 . رَحَى: سنگ آسياب.
18 . دَرَّ حَلَبُ الْأَيّام: شير روزگار زياد و فراوان شد (فوايد روزگار).
19 . نُعَرَة: صداى بينى.
20 . خَبَت: خاموش شد.
21 . هَدَأَت: فرو نشست.
22 . الهَرْج: ظهور فتنه و فساد و قتل.
23 . اِسْتَوْسَقَ: ضميمه شد، از لغت وسق:
انتظام يافت، منظم شد.

لغات بخش 15
1 . جُرْتُم: عدول كرديد از راه، چرا حق را ترك كرديد بعد از روشنى.
2 . نَكَصْتُم: به قهقرا برگشتيد.
3 . نَكَثُوا: عهد شكستند.

لغات بخش 16
1 . اَخْلَدْتُم: تكيه كرديد و متمايل شديد به آسايش طلبى دنيا.
2 . الخَفْض: وسعت بخشيدن به زندگى و راحت طلبى به وسيله‏ ى ترس و درگيرى، دورى از تكاليف.
3 . الدَعَة: آرامش و راحتى و رفاه.
4 . فَعُجْتُم: كج شديد، برگشتيد، رو برگردانيديد.
5 . مَجَجْتُم: به بيرون ريختيد و قى كرديد، برگردانيديد.
6 . دَسَعْتُم: بيرون ريختيد، ايمان را از دل ‏هايتان بيرون ريختيد.
7 . سَوَّغْتُم: آن را كه به راحتى نوشيديد.

لغات بخش 17
1 . خامَرَتْكُم: وجود شما را فرا گرفته است (از لغت خمير و خمر).
2 . الغَدْرَة: ضدّ الوفاء: جفا و بی وفايى.
3 . اِسْتَشْعَرَتْها: پوشيد، آن را به بدن چسبانيد، جفا دل ‏هاى شمايان را گرفته است.
4 . فَيْضَةُ النَّفْس: كثرت جريان آب (آن چه گفتم به خاطر اين است كه جانم به لب رسيده ودردها لبريز شده).
5 . نَفْثَةُ الْغَيْظ: دميدن خشم (آه خشم، به جوش آمدن ناراحتى باطنى) آه يك نوع دميدن، نَفَس بلند كه انسان خشمگين يا اندوهگين مى كشد.
6 . خَوَرُ الْقَناة: ناتوانى نيزه، ضعف نفس.
7 . بَثَّةُ الصَّدْر: نشر و اظهار و بيرون ريختن غم و اندوه درون سينه.
8 . مَعْذِرَةُ الحُجَّة: اتمام حجّت و عذر را قطع كردن.
9 . فَدُونَكُمُوها: بگيريد خلافت را.
10 . فَاحْتَقِبوها: از لغت حَقَب: طنابى است، پالان شتر خلافت را باطناب ببنديد.
11 . مُدْبِرَةَ الظَّهْر: پشت شتر خلافت زخم است و مجروح.
12 . مَهِيضَةَ الْعَظْم: استخوان شكسته و ضعف گرفته.
13 . خَوْراءَ الْقَناة: نيزه ى سست، ضعف نفس، پاى او سست و ضعيف است.
14 . ناقِبَةَ الْخُفّ: از لغت نَقَب: سستى پاى شتر.
15 . باقِيَةَ الْعار: عيب و عار اين كار باقى است.
16 . شَنارِ الاَْبَد: شَنار: عيب و عار، عار و غضب الهى هميشگى است.
17 . مُؤْصَدَة: بر آن‏ ها راه را اين آتش بسته است، روى هم انباشته و راه فرار نيست.
لغات بخش 18
1 . طائِر: سهم و قسمت از خير و شر، نامه ى اعمال.
2 . قَدقُصِرَ: زمان كار كوتاه شده و كار زود خود را نشان داد
پيوست ‏هاى خطبه ى فدك
( 1 )
در اين جا، ابوبكر عبداللّه بن عثمان، در پاسخ [فاطمه  عليهاالسلام] گفت: راست گفتى اى دخت رسول خدا! هر آينه پدرت به ايمانيان، عطوف بود و بزرگوار و شفيق و مهربان و بر كافران، عذاب دردناك بود و كيفر بزرگ. اگر نسبت او را بنگريم، مى بينيم پدر توست نه ساير زنان و برادر پسرعموى توست نه ديگر دوستان صميمى. پيامبر تنها او را براى صميميت خود برگزيد و او را بر كارهاى بزرگ، كمك و مساعدت نمود.
جز افراد خوش بختِ سعادتمند، شما را دوست نمى دارد و جز شقىِّ بدبخت و دور از خدا، خشم شما را به دل نمى گيرد وشمايان خاندان پاكيزه ى رسول خداييد و نيك خويان برگزيده ى او. شماييد راهنمايان ما به سوى خير و راهبران ما به سوى فردوس برين.
( 2 )
و تو اى برگزيده ى بانوان و اى دختر برترين پيامبران! در گفتارت راستگو و در دانش و خردت پيشتازى! از حقّ خود بازداشته نيستى و در صداقت تو ترديدى نيست. خدا را! كه من از انديشه و رأى رسول خدا تجاوز نكرده ‏ام و كارى بی ‏اجازه اش مرتكب نشده ام و البته كه پيشواى قوم به ملّتش خيانت نمی كند.
اكنون سخنت را گفتى و پيامت را رساندى و تندى كردى و سپس قهر كردى و من خدا را گواه مى گيرم كه «او براى شهادت كافى است». (احقاف / 8) همانا شنيدم از رسول خدا كه مى فرمود: «ما گروه پيام‏ آوران چيزى از طلا و نقره و زمين و خانه و مستغلات به ارث نمى گذاريم و تنها كتاب و حكمت و دانش و نبوت را به جاى مى گذاريم و اگر چيزى باقى بگذاريم، از آنِ ولىّ امر است كه پس از ما فرمان دهد به آن‏چه نيك انگارد.»
و آن‏چه امروز تو مطالبه مى كنى، از چهار پايان [اسبان] و سلاح [ساز و برگ جنگى] را براى مسلمانان اختصاص داده ‏ايم كه به وسيله ى آن‏ها با كفار بجنگند و با سركشان بدكردار دست و پنجه نرم كنند و اين كار به رأى عمومى مسلمانان انجام شده و من به تنهايى تصميم نگرفته و استبداد رأى به خرج نداده ام. اين است حال من و اكنون دارايى من در اختيار توست و آن را از تو باز نمى ستانيم و براى غير تو اندوخته نمى كنيم.
و البته تنها تويى بانوى بانوان امت پدرت و شجره ى پاك و ريشه ى پاكيزه براى فرزندانت. آن‏چه از آن توست و به تو تعلق دارد، از تو نمی ستانيم. از ريشه و شاخه هاى وجود تو، چيزى كاسته نمى شود [از مقام اجداد و فرزندانت كاسته نشده است]. فرمان تو در اموال من نافذ است، نظرت چيست؟ آيا با رأى و نظر پدرت مخالفت كنم؟
( 3 )
پس [فاطمه  عليها السلام] فرمود: سبحان اللّه‏! هرگز پدرم از كتاب خدا روى گردان نبود و با احكام آن ناسازگارى نمى كرد؛ بلكه پيرو آثار قرآن بود و به دنبال سوره هاى آن حركت مى كرد. آيا دست به يكى كرده ايد كه پيمان شكنى كنيد و براى‏ يك دروغ، دليل مى تراشيد؟ اين كارى است كه پس از وفات او انجام مى دهيد، بسان هياهوهايى كه در زمان حيات او داشته ايد.
( 4 )
و اكنون اين كتاب خداست، حاكم عادل، گوياى آخرين سخن حق. درباره‏ ی  پيامبرى از پيامبرانش مى فرمايد: اين پسر من «از من و از آل يعقوب ارث مى برد» (مريم / 6) و نيز مى گويد: «سليمان از داوود ارث می برد». (نمل / 16)
خداوند عزيز بلند مرتبه در تقسيم سهام و فرايض ارث و آن‏چه براى مردان و زنان است، به روشنى بيان فرموده به گونه اى كه شبهات دروغ پردازان را بردارد و پندارهاى آيندگان را محو نمايد. نه چنان است! «بلكه اهريمن نفس‏تان، زشت را بر شما آراسته و زيبا نمايش داده و اكنون شكيبايى ما نيكوست و خداوند در برابر آن چه به مكر مى بافيد يار و ياور ماست». (يوسف / 18) و اينان دو پيامبرند كه در آيه ياد شده اند و تو نيك می ‏دانى كه هرگز اساس پيامبرى را به ارث نمی شود مالك شد؛ بلكه جز آن قابل ارث بردن می ‏باشد. پس چرا من بايد از ارث پدرم محروم گردم؟ آيا در قرآن آيه اى آمده كه تمامى مردم ارث می برند به جز فاطمه دخت «محمّد صلى‏ الله‏ عليه و‏ آله و سلم»؟! اگر چنين آیه ‏اى در كتاب خدا هست، مرا به آن راهنمايى كن تا قانع شوم!
( 5 )
ابوبكر به او  عليها السلام، گفت: اى دخت پيامبرخدا! تو خود تجسّم برهان و بيان ‏دانش و حكمتى!
در پاسخ تو دليلى نمى آورم و تو را در سخن دُرستت رد نمی كنم؛ ليكن مسلمانان داور بين من و تواند، در آن‏چه انجام داده ‏ام. آنان به عهده ام نهاده اند و به اتّفاق رأى آن‏ها گرفته ام، آن‏چه گرفته ام؛ بدون زورگويى و تك روى و مقدم داشتن ديگران بر تو و همگى آنان بر اين امر گواهند!
( 6 )
پس فاطمه  عليهاالسلام به مردم توجهّى كرده، فرمود:
هان، مردمان مسلمان! كه به سوى سخن باطل شتافتيد و كار قبيح زيان بار را نديديد و مرتكب شديد. «آيا انديشه نمى كنيد در قرآن يا آن‏كه دل هايتان قفل شده؟» (محمّد صلى‏ الله عليه ‏و آله / 24) «نه! بلكه زنگار كردارهاى زشت تان» (مطففين / 14) بر دل هايتان نشسته و گوش ها و چشمانتان را بسته و چه زشت تأويل كرديد قرآن را و چه بد اشاره نموديد [به حاكميت ابوبكر] و چه ناروا حق را با باطل جابه ‏جا كرديد!
سوگند به خدا كه كيفر و عاقبت كارتان را سنگين و افق آينده را نافرجام خواهيد ديد، آن‏گاه كه پرده ها كنار رود و بلاها و سختى ها از پس آن‏ها روشن گردد و از سوى پروردگارتان به شما برسد آن‏چه را گمان نمى كرديد. «آن جاست كه باطل گرايان زيان خواهند ديد». (غافر / 78)
( 7 )
راوى مى گويد: پس از روز رحلت رسول خدا  صلى الله‏ عليه و اله هيچ روزى ديده نشده كه بيش از اين روز مردان و زنان گريه كنند و شهر پراز اضطراب شود و مردم فرياد كنند و پژواك گريه و ضجّه از خانه هاى فرزندان عبدالمطلب و برخى مهاجران و انصار بلند شود.
( 8 )
آن گاه كه اخبار [شهر] به ابوبكر رسيد، به عمر گفت: دستت بى خير باد! چه مى شد ما را به حال خود مى گذاشتى. چه بسا مى توانستم گسيختگى و اشتباهات را رفو كنم و مشكلات و شكاف‏ها را اصلاح نمايم. آيا برايمان اين كار بهتر نبود؟
پس آن مرد [عمر] گفت: اگر چنين مى كردى، از قدرت و توانت مى كاست و من فقط براى تو دل سوزى كردم!
[ ابوبكر] گفت: واى بر تو! چگونه خواهد شد كار دختر محمّد كه مردم دانستند او چه مى خواهد و ما چه مكرى برايش پنهان كرده ايم؟
آن‏گاه [عمر] گفت: آيا به جز اين است كه آن طغيانى بود و فرو نشست و لحظه‏ اى بود و گذشت و گويا چيزى اتّفاق نيفتاده و اكنون وزر و وبال آن را برگردن من بيانداز!
[راوى] گويد: در اين هنگام ابوبكر بر شانه ى عمر زد و گفت: [عمر!] چه رنج ها و دشوارى ها كه از دوش من برداشتى!
( 9 )
آن‏گاه ابوبكر اعلان نماز جماعت كرد و مردم اجتماع كردند و او بر فراز منبر نشست و حمد و ثناى الهى نمود.
پس آن گاه گفت:
هان مردمان! اين چه حالتى است كه داريد كه با هر سخنى آرزويى مى پرورانيد؟
اين آرزوها در دوران پيامبرتان كجا بود؟
پس هر آن كس شنيده، بگويد و شاهد هر سخن بيايد. نه نه! بلكه او روباهى است كه شاهدش دُم اوست! خدا او را لعنت كند و لعنت كرده است. پرورنده ى هر فتنه است كه مى گويد: آن [فتنه] را دوباره بِكِشيد بياوريد كه آشوب به پا كنيد، حال آن‏كه فتنه به خاموشى رفته است. او همانند «امّ طحال» است كه بهترين فرد خاندانش، فرد گمراه است.
هان! اگر مى خواستم مى گفتم و چنان چه به سخن می ‏آمدم، راز را  آشكار مى كردم و من ساكتم مادام كه رهايم كنند. آنان از كودكان كمك مى گيرند و زنان را به قيام وا مى دارند.
هان گروه انصار! گفتار بى خردانتان به گوشم رسيده. خدا را! كه سزاوارترين مردم به رعايت پيمان رسول اللّه‏ شماييد؛ چرا كه او به سوى شما آمد و او را جاى داديد و يارى نموديد و امروز نيز سزاوار تريد كه به پيمان او پايدار باشيد.
در عين حال فردا روز بياييد و هدايايتان را بگيريد كه من پرده اى را نمى درم و دست و زبان باز نمى كنم؛ مگر بر آن ‏كه مستحق آن باشد، و السلام.
( 10 )
راوى گفت: [پس از سخنان ابوبكر]، امّ سلمه سر از در خانه اش بيرون آورد و گفت:
آيا اين سخنان به مانند «فاطمه»، دختر رسول خدا  صلى‏ الله عليه و ‏آله گفته مى شود؟!
او كه در ميان انسان‏ها حوريه است و مايه ى آرامش پيامبر! در دامان پيامبران تربيت يافته و فرشتگان او را دست به دست گردانده اند.
او در آغوش مادران پاك رشد نموده و در بهترين جايگاه نشو و نما كرده و به بهترين گونه، ادب آموخته است.
آيا اكنون گمان می ‏كنيد رسول خدا  صلى الله‏ عليه و آله او را از ميراث خود محروم كرده و به او اعلام هم نكرده است؟! حال آن كه خداوند به پيامبرش فرموده: «خويشان نزديك ات را انذار كن». (شعرا / 214) آيا پيامبر، خاندان خود را انذار كرده [و به فاطمه گفته است كه تو ارث نمى برى ] و در عين حال او ميراث مى طلبد؟ فاطمه اى كه بهترين زنان، مام بزرگ سروران جوانان است و هم راز مريم، دخت عمران و
همسر شير مرد شجاعان. همان كه با رسالتِ پدرش، پيامبرى به پايان رفته است.
سوگند به خدا! [پيامبر] بر او دل سوزى مى كرد؛ او را از سرما و گرما  نگه مى داشت؛ دست راست خود را براى او بالش و دست چپ را روانداز او مى نمود. آهسته و آرام باشيد.
هان! رسول خدا هنوز شاهد گمراهى شمايان است و شمايان بر محضر خدا وارد خواهيد شد. واى بر شما! و «به زودى عاقبت زشت رفتارتان را خواهيد ديد». (تكاثر / 4)
( 11 )
در اين هنگام [حضرت فاطمه  عليهاالسلام] برخاست و راه افتاد و رافع بن رفاعه زُرقى به دنبالش رفت و گفت: اى بانوى زنان! اگر ابوالحسن در اين موضوع [خلافت و امامت] سخن گفته بود و پيش از اين پيمان [بيعت با ابوبكر] يادآورى می كرد، هرگز از او به ديگرى عدول نمى كرديم!
حضرت با تندى به او فرمود: از من دور شو! خداوند براى كسى پس از «غدير خم» برهان و عذرى باقى نگذاشته است.
( 12 )
هنگامى كه حضرت فاطمه  عليهاالسلام به منزل بازگشتند، درد و آزردگى عارض وجودشان شد ـ كه شهادتشان در اثر همين ناراحتی ها بود ـ . پس عده اى از زنان مهاجر و انصار به عيادت ايشان شتافتند و عرضه داشتند: اى دخت رسول خدا! چگونه است حالتان؟
آن حضرت پس از ثناى پروردگار و درود بر پدر، فرمود:
حالم چنين است: از دنيايتان بيزارم و بر مردانتان خشمناك! پس از آزمايش، آنان را به دور افكندم و پس از شناسايى درون و ماهيتشان، بر آنان خشمگين ام!
ننگ باد بر شكستگى شمشيرشان و سستى نيزه هايشان و چه بد بود فساد رأى و لغزش فكرشان و ترس از فتنه‏ ها! «و چه زشت بود آن ‏چه ايشان براى سراى آخرت خويش پيش فرستادند و البته كه خداوند بر ايشان خشم گرفت و حتماً در عذاب جاودانه خواهند زيست». (مائده / 80)

خدا را! كه اكنون به ناچار ريسمان آن [حكومت ـ فدك] را به گردنشان انداختم و سنگينى آن را بر دوششان نهادم و زشتى و ننگ آن را بر آنان پاشيدم، پس نقصان و زخم و «دورى [از رحمت خدا] بر قوم ستمگر!» (هود / 44)
( 13 )
واى بر آنان! از كجا به كجا خلافت و امامت را جا به جا كردند؟ از فراز قلّه هاى بلند و پايه هاى نبوت و جايگاه هبوط  و نزول روح الامين كه وحى روشن مى آورد و از قرارگاه پاكان آگاهِ به دنيا و دين. «هان! كه زيانى آشكار بود». (زمر / 15)
و چه بود آن‏چه از ابوالحسن نپسنديدند؟ آرى به خدا سوگند! نپسنديدند استوارى تيغ او و بى پروايى او را به مرگ و مردن خود و شدت و سختى حمله‏ هايش را و عبرت آموزى يورش هايش را و ژرفايى دانش او در كتاب خدا را و خشم و تندى او را در راه خداوند عزّوجلّ.
( 14 )
و سوگند به خدا! اگر رها مى كردند زمام مهارى را كه پيامبر خدا  صلى‏ الله عليه ‏و ‏آله ‏وسلم آن را به او [على] سپرده بود، با آن [خلافت] انس مى گرفت و آن را به نرمى راه می ‏برد و بينى شتر خلافت را زخم نمى كرد و راهيان خود را خسته نمى ‏نمود و سوار آن را به اضطراب نمى‏ برد و آنان را در آب راه سودمند و سيراب ‏گرِ زلال و فراخ می ‏برد كه از دو طرف آن آب راه، آب لبريز مى ‏شد و دو سوى آن كدر نمی ‏شد و آنان را سيراب بيرون مى آورد، در حالى كه سيرابى را برايشان بر مى گزيد؛ ليكن خود به جز اندكى از آن سودى نمى برد؛ مگر به اندازه ى بهره ى ناچيز يك تشنه كام و به قدر رفع تيزى ديوار گرسنگى، [اگر چنين تسليم مى شدند] در اين صورت «بركاتى از آسمان و زمين» (اعراف / 96) بر ايشان گشوده مى شد. ليكن آنان نا فرمانى كرده اند و خداوند بزودى ايشان را به خاطر آن‏چه به دست آورده ‏اند، بازخواست مى كند. «و به ستم پيشه گانشان به زودى نتايج كردارهايشان خواهد رسيد و آنان جلودار رسيدن عواقب بد نسبت به خود نخواهند بود». (زمر / 51)

( 15 )
هان! بيا و بشنو كه تا زنده ‏اى، زمانه مطالب شگفت‏ اور به تو نشان خواهد داد و اگر در شگفت شدى، بدان كه همين حادثه تو را به تعجّب وا داشته است.
ببين! به كجا رفته ‏اند؟ و به كدامين ستون تكيه كرده ‏اند؟ و بر كدام پايه ايستاده ‏اند؟ به كدامين ريسمان چنگ در زده‏ اند؟ و بر ضدّ كدام ذريّه [ذريّه ى پيامبر صلى الله عليه و ‏آله] اقدام كرده و دست يازيده‏ اند؟ براى كه گرفته و براى چه كسى رها نموده ‏اند؟ «چه بد سرپرستى و چه زشت خويشانى» (حج / 13) و «چه بد ستم ‏كارانى گزيده ‏اند». (كهف / 50) به خدا سوگند! به جاى پيشتازان، واماندگان را و به جاى بزرگ انديشمند، ناتوانِ نابخرد را برگرفته ‏اند.
پس بينى هايشان بر خاك باد! «قومى كه گمان مى ‏كنند نيكو كردارند». (كهف / 104) «هان! آنان مفسدان و بى ‏شعورانند». (بقرة / 12)
واى بر آنان! «آيا آن ‏كه به حق رهنمايى می ‏كند، سزاوارتر به پيروى است يا آن كه رهنمايى نمى كند؛ مگر خود ره يابد، پس چه شده شما را و چگونه حكم مى كنيد؟» (يونس / 35)
( 16 )
هشدار! به خداوندى خدا سوگند! فتنه، در كمين است و زمانه آبستن حوادث و به زودى نمايان خواهد شد. آن‏گاه ظرفى بزرگ پر از خون تازه و سمّ كشنده بدوشيد. در آن جا «باطل گرايان زيان خواهند ديد» (جاثية / 27) و آيندگان نتيجه ى بدعت گذشتگان را در خواهند يافت؛ سپس خيال خود را راحت كنيد و پس از آن مطمئن به آشفتگى فتنه باشيد و خود را بشارت دهيد به شمشير بُرّان و چيرگى افزون طلبان مستبد و هرج و مرج هميشگى فراگير و خود رأيى ستمگران كه اموال عمومى را به ارزانى تصرف كنند و جمعتان را درو نمايند.
افسوس بر شما! كجاييد؟ «آن‏گاه كه در تاريكى فرو رويد. آيا شمايان را به زور وادار به پذيرش كنيم، حالى كه شما از آن كراهت داريد؟» (هود / 28)
( 17 )
زنان مهاجران و انصار، گفته هاى حضرت [فاطمه  عليهاالسلام ] را به مردانشان باز گفتند، پس گروهى از بزرگان مهاجر و انصار به عذرخواهى نزد ايشان آمده و گفتند:
اى بانوى بانوان جهان! اگر ابوالحسن [على ] پيش از پيمان و عهد ما اين كار را به ما پيشنهاد می كرد، از او در خلافت به ديگرى عدول نمى كرديم! حضرت [فاطمه  عليهاالسلام] در پاسخ آنان فرمود:
از من دور شويد! كه عذرتان [عذر خواهى بيهوده] پذيرفته نيست و پس از كوتاهى تان ديگر سخنى نيست!
لغات پيوست‏ هاى خطبه ى فدك

لغات بخش 1
1 . عَزَوْناه: نسبت دهيم به او.
2 . الاَخِلاّء: دوستان نزديك.
3 . حَمِيم: دوست نزديك، دوست دار.

لغات بخش 2
1 . الرائِد: راهنماى مردم در پيدا كردن علف و آب باران.
2 . فَاَهْجَرْتِ: مارا ترك كردى، از ما دورى كردى.
3 . عَقار: مستغلات، زمين.
4 . حاوَلْتِهِ: آن‏ چه در پى آن هستى.
5 . كُراع: چارپايان، اسبان.
6 . يُجالِدُونَ: شمشير مى كشند و مبارزه مى‏ کنند.
7 . لانَزْوِى: از تو جدا نمى كنيم، از دست تو نمى گيريم.

لغات بخش 3
1 . الغَدْر: پيمان شكنى، بى وفايى.
2 . بالزُّورِ: دروغ، شهادت باطل و دروغ.
3 . الغَوائِل: حوادث ناروا.
لغات بخش 4
1 . وَزَّعَ: تقسيم و توزيع كرد.
2 . اَزاحَ: از بين برد، دور كرد.
3 . مُبْطِلينَ: باطل گرايان، جمع مبطل: باطل‏ گرا.
4 . الغابِرينَ: آيندگان تا روز قيامت.
5 . سَوَّلَتْ: زيبا نشان دادن، نفس تان حيله كرده.
6 . التَظَنِّى: اعمال گمان و شبهه.

لغات بخش 5
1 . لا اُدْلِى بِجَوابِك: در پاسخ تو دليل و برهان نمى ‏آورم.
2 . قَلَّدُونى: قلاده ى مسئوليّت را به گردن من انداختند، آن‏چه را من احساس وظيفه كردم.
3 . مَكابر: انكار كننده و عنادگر.
4 . مُسْتَأْثِر: به خود اختصاص دهنده.
لغات بخش 6
1 . المُغْضِيَة: چشم پوشى كننده بر كارهاى قبيح و زيان بار.
2 . اِعْتَضْتُم: عوض كرديد، ظاهر و محكم قرآن را با تأويل خود عوض كرديد.
3 . غِبَّهُ: عاقبت و سرانجام بد او.
4 . وَبيلاً: عذاب شديد ـ وبيل: سنگين.
5 . اَشَرْتُم: الاشاره: فرمان به نحو ضعيف، رأى بد داديد.
6 . الضَرّاء: زمين هموار كه درختى دارد و درندگان به آن پناه مى‏ برند.

لغات بخش 7
1 . اِرْتَجَّت: به هيجان آمدند.
2 . صاحَ: فرياد زدند.

لغات بخش 8
1 . تَرِبَتْ: دستت به خير نرسد.
2 . رَفَأْتُ: مى چسبانيدم گسيختگى را.
3 . الخَرْق: شكاف، گسيختگى.
4 . رَتَقْتُ: پر مى كردم جاى خالى را.
5 . الفَتْق: شكاف، گسيختگى.
6 . كَفَّتِكَ: كفّه ى ترازوى مقام تو سبك مى شد.
7 . غَمْرَة: طغيان آب، شدت، گمراهى، رحمت.

لغات بخش 9
1 . الرِعَة: از لغت ورع، حالت، شأن، كار.
2 . قالَة: پرگويى، بدگويى.
3 . اُمنِيَّة: آرزو كردن.
4 . ثُعالَة: روباه ماده.
5 . كَرُّوها: تكرار كنيد آن را.
6 . جَذَعَة: از نو، دوباره.
7 . هَرِمَت: پير شده، كهنه شده.
8 . كَأُمِّ طِحال: زنى بدكار در زمان جاهلى كه ضرب‏ المثل است. می گويند: زنا كننده تر از امّ طحال.
9 . لَبُحْتُ: راز را آشكار مى كردم.
10 . فَاغْدُوا: در بامداد بياييد.
11 . اَعطِياتِكُم: جمع عَطيّه: داده هايتان.

لغات بخش 10
1 . الحَوْراء: حوريه.
2 . رُبِّيَتْ: پرورش يافته بود.
3 . حُجُور: آغوش ها.
4 . تَداوَلَتْها: دست به دست دادند.
5 . نَمَت: رشد كرده بود.
6 . سادَةُ الشُّبانَ: آقاى جوانان، سرور جوانان.
7 . عَدِيلَة: هم وزن، هم سنگ.
8 . حَلِيلَة: همسر و حلال شده.
9 . لَيثُ الاْقْران: شير هم زادان.
10 . القُرّ: سرما.
11 . فَيُوَسِّدُها: متكاى او قرار مى داد، بالش او مى نمود.
12 . يَلْحَفُهَا: لحاف قرار مى داد، روانداز مى نمود.
13 . رُوَيْدًا: مهلت و فرصت بدهيد.
14 . بِمَرْأَى: در ديدگاه.
15 . لِغَيِّكم: براى گمراهيتان.

لغات بخش 11
1 . وَلَّت: پشت كرد و رفت.
2 . بِرِدَّتِها: با خشم، ترش رويى، تندى.
3 . اِليكَ عَنِّى: از من دور شو.

لغات بخش 12
1 . عائِفةً: متنفر، بيزار، از لغت عَيَفَ: ترك، دورى.
2 . فَتَشكَّت: متألم شد، دردناك شد از عطش.
3 . قالِيَة: خشمگين، غضبناك.
4 . عَجَمتُهُم: جويدم، امتحان كردم، آزمودم.
5 . شَنَأْ تُهُم: دشمن داشتم، از لغت شَنَأن.
6 . سَبَرْتُهُم: امتحان كردم، كنه آن را به دست آوردم.
7 . لِفُلُولِ الْحَدِّ: تَرَك لبه ى شمشير.
8 . خَوَر القَناة: ضعف نفس، سستى نيزه.
9 . خَطَل: فساد رأى، نيرنگ در انديشه و فكر.
10 . رِبْقَتَها: ريسمانى كه بر گردن حيوانات بندند، دستگيره (ريسمان خلافت).
11 . اَوْقَتَها: از لغت اَوق: سنگينى، شوم بودن.
12 . شَنَنْتُ: آب پاشيدم روى خاك.
13 . فجَدْعاً: بريده باد گوششان، هلاكت باد بر آنان.
14 . عَقْرا: مجروح كردن، مجروح باد.

لغات بخش 13
1 . زَحْزَحُوها: كشاندند، منتقل كردند، دور كردند.
2 . رَواسِى: كوه هاى بلند.
3 . الطَبيِن: زيرك، باهوش.
4 . لِحَتفِهِ: به مرگ اش.
5 . نَكال: صدمه، آسيب، جزاء، حادثه.
6 . وَقعَتِهِ: يورش آن، صدمه بعد از صدمه در جنگ.
7 . تَنَمُّرَهُ: خشم كردن او مانند پلنگ، غرش كردن او مانند پلنگ، نَمر: پلنگ.
لغات بخش 14
1 . تَكافُّوا: باز مى داشتند يكديگر را.
2 . لاَعْتَلَقَه: انس مى گرفت.
3 . سُجُحاً: نرم و آسان.
4 . لا يَكْلِمُ: مجروح نمى كند ـ كَلم: زخم.
5 . خِشاشُهُ: چوبى كه در بينى شتر مى كنند و زمام به آن بندند و بِكِشند.
6 . لايَكِلُّ: خسته نمى ‏شود.
7 . مَنْهَلاً: آبراه، سرچشمه، ورودگاه آب.
8 . نَمِيرا: سودمند، موفق، آب رشد يافته در جسد.
9 . لايُتَعْتَعُ: حركت داده نمى شود، تكان داده نمى شود.
10 . فَضْفاضاً: فراخ، وسيع، گسترده.
11 . تَطْفَحُ: لبريز مى شود، پر مى شود.
12 . ضِفَّتاه: دو طرف جويبار.
13 . الرّىّ: از لغت رَوَىَ: ابر پر از باران، تروىّ:سيراب شد.
14 . لايتَرَنَّقُ: كدر نمى شود، گِل آلود نمى شود آب.
15 . بِطاناً: بزرگ شكمان از سيرى.
16 . غَيْرَ مُتَحَلٍّ: زينت ناپذير.
17 . بِطائِلٍ: نفع و فايده.
18 . بِغِمْر: شرب آب كمتر از سيرابى ـ غُمَر: كاسه ى كوچك.
19 . الناهِل: عطشان.
20 . رَدْعَة: بازداشتن يك مرتبه.
21 . سَوْرَة: حدّت و شدت.
22 . الساغِب: گرسنه ـ سَغب: گرسنگى.

لغات بخش 15
1 . اِحْتَنَكوا: دست يافتند در آن، اموالشان را خوردند.
2 . الذُّنابِى: دُم‏ هاى مردم، مردمان پست.
3 . القَوادِم: پيشتازان، جلوداران.
4 . الحَرُون: باز ايستادگان.
5 . القاحِم: شجاعان و دانايان و بی ‏پروايان در اقدام.
6 . العَجُزْ: ناتوانان.
7 . الكاهِل: بزرگ و تنومند قوم كه در سختى‏ ها فعاليت دارند.
8 . مَعاطِس: بينى ها، جاى عطسه.

لغات بخش 16
1 . لَقِحَت: فتنه باردار شده.
2 . فَنَظِرَة: انتظار و مدتى كم، مهلت اندك.
3 . رَيْثَما: به مقدار و اندازه ى رسيدن به نتيجه.
4 . طِلاعَ الْقَعْب: پُرى ـ قَعب: كاسه ى بزرگ، پُرى هرچيزى به اندازه ‏ى سير آبى يك نفر.
5 . دَماً عَبِيطاً: خون تازه.
6 . ذُعافاً: زهر، هر هلاك كننده ى سريع.
7 . مُمْقِراً: تلخ، كشنده.
8 . التالُون: آيندگان.
9 . غِبّ: عاقبت كار، آخر كار.
10 . جَأْشاً: قلب ‏هاى خود را براى فرود آمدن بلا آماده كنيد.
11 . صارِم: شمشير بُرّان.
12 . غاشِم: ستمكار، مستبد.
13 . فَيْئَكم: غنيمت، سايه، بازگشت، آن‏ چه نصيب مسلمانان از اموال كفار بدون جنگ حاصل مى شود.
14 . زَهِيدا: ارزان، ناقابل.

لغات بخش 17
1 . وُجُوه: شخصيت‏ هاى بزرگ.
2 . نُبْرِمَ: محكم مى كرديم.
3 . اِلَيكُم عَنِّى: از من دور شويد.
از يك تبارند پدر و دختر

هر دو در يك سفره ارتزاق كرده ‏اند ؛ در نور بزرگى خداوند غرق و روزى خوارند ؛ هر دو نگران جان و انديشه ى مردمان امت‏ اند ؛ هر دو چشم بر صراط المستقيم دارند و حريص به ايمانيان . پدر، چندى پيش از رحلت خود ، عزم ديدار كعبه مى‏ كند تا حاجيان را در صراط مستقيم استوار كند . دختر ، فقط چند روز پس از كوچ پدر از اين سراى ، به مردمان امت و سران مسلمانان هشدار مى‏ دهد . پدر، تمام گفته هاى بيست و سه ساله ى خود را در يك رساله مى گويد . دختر، همه ى مسئوليّت ها را در يك فرياد به بار مى‏ نشاند . پدر، از اعتقادات و اخلاق تا احكام را به امام پس از خود مى‏ سپارد . دختر، از امام پس از او ، با تمامى نيرو دفاع مى كند . پدر، از فرمان خداوند سخن مى گويد . دختر، از اداى وظيفه ى پدر . پدر، كمالات و ايثارهاى جانشين خود را بر مى‏ شمرد . دختر ، به بر پايى دين با او اشاره مى‏كند . پدر ، از مردمان تعهّد و بيعت مى گيرد . دختر ، شكستن عهد را به ياد مردمان می ‏آورد .  پدر ، به ستم هاى پس از خود اشاره مى كند . دختر ، به تحقّق آن‏ها تصريح مى كند.
آرى ، پدر خطابه ‏ى غدير ايراد مى كند . دختر ، خطبه ى فدك انشاء مى ‏نمايد . سخن و تلاش پدر، براى هدايت مردمان در تاريخ طنين مى‏ اندازد و فرياد و تظلم دختر، دل‏ هاى مردمان مسئول و مهربان را به لرزه مى‏ اندازد .  پدر: «اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى عَلا فى تَوَحُّدِهِ وَ دَنا فى تَفَرُّدِه »ِ «ستايش خداى را سزاست كه در يگانگى ‏اش ، بلند مرتبه و در تنهايى‏ اش، به آفريدگان نزديك است . »
  دختر: « اَلْحَمْدُ لِلّهِ عَلى ما اَنْعَمَ » :   «ستايش آن‏كه سزاوارتر است به سپاس و بخشش و بزرگى .»
پدر: « مُتَفَضِّلٌ عَلى جَمِيعِ مَنْ بَرَأَهُ » : «افزونى بخش بر آفريدگان . »  دختر: « وَ لَهُ الشُّكْرُ عَلى ما اَلْهَمَ، وَ الثَّناءُ بِما قَدَّمَ مِنْ عُمُومِ نِعَمٍ ابْتَدَاَها » : « ستودنى بر آن‏چه از پيش بخشيده و سپاس از داده هاى پنهان و فراگير كه آن ها را از پيش فراهم كرده است . »
پدر: «وَ اَشْهَدُ اَنَّهُ الله الَّذِى مَلَأَ الدَّهْرَ قُدْسُهُ » : «گواهى مى‏ دهم كه او «اللّه‏» است همو كه تنزّهش سراسر روزگاران را فراگرفته . » 
دختر: «وَ اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاَّ الله  وَحْدَهُ لا شَرِيكَ لَهُ » :  « و گواهى مى‏ دهم كه خداوندگارى به جز اللّه‏ نيست، يگانه‏ اى كه انبازى براى او نبوده . »
پدر: «صَوَّرَ مَا ابْتَدَعَ عَلى غَيْرِ مِثالٍ، وَ خَلَقَ ما خَلَقَ بِلامَعُونَةٍ مِنْ اَحَدٍ وَلا تَكَلُّفٍ وَ لاَ احْتِيالٍ » . « صورت آفرينش او را الگويى نبوده و آفريدگان را بدون ياور و سختى و حيله ، هستى بخشيده است. »
دختر: « اِبْتَدَعَ الاشیاءَ لا مِنْ شَىْ‏ءٍ كانَ قَبْلَها، وَ اَنْشَأَها بِلاَ احْتِذاءِ اَمْثِلَةٍ امْتَثَلَها » . « تنها اوست كه اشياء را بدون ماده ‏اى پيشين، آفريد و آن ها را بى‏ طرح و نقشه‏ اى به ظهور آورده است و بى‏ آن‏كه از نمونه هايى براى خلقت پيروى كرده باشد ، آنان را آفريده است . »
پدر: « اَسْمَعُ لامْرِهِ وَ اُطِيعُ وَ اُبادِرُ اِلى كُلِّ ما يَرْضاهُ وَ اَسْتَسْلِمُ لِما قَضاهُ » . « فرمان او را گردن مى گذارم و اطاعت مى كنم و به سوى هر آن چه مايه ى خشنودى اوست ، مى شتابم و به حكم و فرمان او تسليم . »
دختر: « ثُمَّ جَعَلَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ، وَ وَضَعَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِيَتِهِ » . آن گاه براى سوق آنان به بهشت و بازداريشان از دوزخ ، بر فرمان بردارى خود ، ثواب و بر عصيانش ، عقاب آورده است. »
پدر: « وَ اُقِرُّ لَهُ عَلى نَفْسِى بِالْعُبُودِيَّةِ وَ اَشْهَدُ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ.»:« و اكنون به بندگى خويش و پروردگارى او گواهى مى دهم. »
دختر: « وَ اَشْهَدُ اَنَّ اَبِى مُحَمَّداً  صلى‏ الله  عليه ‏و آله  و سلم عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ » . « و گواهى مى‏ دهم كه پدرم محمّد  صلى‏ الله‏ عليه ‏و‏آله بنده و فرستاده ى اوست . »
  پدر: «ْ لانَّه قَد  اَعْلَمَنِى اَنِّى اِنْ لَمْ اُبَلِّغْ ما اَنْزَلَ اِلَىَّ فى حَقِّ عَلِىٍّ فَما بَلَّغْتُ رِسالَتَهُ » : « چرا كه به من هشدار داده كه اگر آن‏ چه در حق على نازل كرده، به مردم ابلاغ نكنم، رسالت او را انجام نداده‏ ام . » 
دختر: « اِبْتَعَثَهُ الله  اِتْماماً لِأَمْرِهِ، وَ عَزِيمَةً عَلى اِمْضاءِ حُكْمِهِ، وَ اِنْفاذاً لِمَقادِيرِ حَتْمِهِ » : « خدا او را برانگيخت تا فرمانش را تمام ، حكمش را امضاء و تقدير حتمى‏ اش را انفاذ فرمايد . »
پدر: «مَعاشِرَ النّاسِ، اِنَّهُ آخِرُ مَقامٍ اَقُومُهُ فى هَذَا الْمَشْهَدِ فَاسْمَعُوا وَ اَطيعُوا وَ انْقادُوا لِأَمْرِ الله رَبِّكُم » : «هان مردمان ! براى
آخرين بار در اين اجتماع ، به پا ايستاده ، [با شما سخن مى گويم.] سخنم را شنيده و پيروى كنيد و فرمان پروردگارتان را
گردن گذاريد . »
دختر: «ثُمَّ قَبَضَهُ الله عَزَّوَجَلَّ اِلَيْهِ قَبْضَ رَأْفَةٍ وَ رَحْمَةٍ وَاخْتِيارٍ، رَغْبَةً بِمُحَمَّدٍ عَنْ تَعَبِ هَذِهِ الدّارِ » :«سپس خداوند با رأفت و مهر و اختيار خويش ، او را بر گرفت تا از رنج اين جهان برهاند و  سنگينى ها و سختى هاى نبوت را از دوشش بردارد . »
پدر: « مَعاشِرَ النّاسِ، تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ وَ افْهَمُوا آياتِهِ وَ انْظُرُوا اِلى مُحْكَماتِهِ ». « هان مردمان! در قرآن انديشه كنيد و ژرفاى آيات آن را دريابيد و بر محكماتش نظر كنيد . »
دختر: « وَ نَحْنُ بَقِيَّةٌ اسْتَخْلَفَها عَلَيْكُمْ، وَ مَعَنا كِتابُ الله النّاطِقُ وَ الْقُرْآنُ الصّادِقُ وَ النُّورُ السّاطِعُ وَ الضِّياءُ اللاّمِعُ، بَيِّنَةٌ بَصائِرُهُ، وَ آىٌ مُنْكَشِفَةٌ سَرائِرُهُ » : « و اكنون ما يادگاران خداوند در ميان شماييم . همراه ماست كتاب گوياى او و قرآن راستين و نور فراگير و پرتو روشن . بينش هايش روشن و نشانه هايش آشكار ، برهانى است در ميان ما كه خود را بر آفريدگان نشان دهد . » 
پدر: «اَلا وَ قَدْ اَدَّيْتُ اَلا وَ قَدْ بَلَّغْتُ » :« هشدار كه من وظيفه ى خود را ادا كردم. هان! من وظيفه‏ ام را ابلاغ كردم . »
دختر: « لَقَدْ جاءَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزِيزٌ عَلَيْهِ ما عَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُو مِنِينَ رَؤفٌ رَحِيمٌ » :  « همانا از ميان خودتان فرستاده‏ اى به سوى شما آمد كه بر او دشوار است نابسامانى‏ هاى شما و حريص است به هدايت شما و بس شفيق و مهربان است به ايمانيان . »
پدر: « وَ الدّاعِى اِلَيْهِ وَ الْعامِلُ بِما يَرْضاهُ وَ الْمُحارِبُ لأعْدائِهِ » :  « او [على] مردمان را به سوى خدا بخواند و به آن چه موجب خشنودى اوست ، عمل كند و با دشمنان او ستيز نمايد. »
دختر: «قَذَفَ أَخاهُ عَلِيّاً فى لَهَواتِها... مَكْدُوداً دَؤُوبا فى ذاتِ االله مُجْتَهِداً فى أَمْرِ الله قَریباً مِن رَسولِ الله » : « برادرش على را در آتش زبانه‏ كش آنان مى ‏انداخت... او همواره در راه خدا ، پايا و كوشا و نزديك و صميمى با رسول خدا بود . »
پدر: « مَعاشِرَ النّاسِ! لا تَضِلُّوا عَنْهُ وَ لا تَنْفِرُوا مِنْهُ وَ لا تَسْتَنْكِفُوا عَنْ وِلايَتِهِ فَهُوَ الَّذِى يَهْدِى اِلَى الْحَقِّ وَ يَعْمَلُ بِهِ وَ يُزْهِقُ الْباطِلَ وَ يَنْهى عَنْهُ وَ لا تَأْخُذُهُ فِى الله لَوْمَةُ لائِمٍ » : « هان مردمان ! او را فراموش نكنيد و از امامتش رو برنتابيد و از سرپرستى ‏اش نگريزيد ؛ چرا كه شما را به درستى و راستى خوانده و خود نيز بدان عمل مى كند . او باطل را نابود كرده و شما را از آن باز دارد و هرگز نكوهشِ نكوهش ‏گران او را از كار باز ندارد . »
دختر: «سَيِّداً فى اَوْلِياءِ الله ، مُشَمِّراً ناصِحاً مُجِدّاً كادِحاً، لا تَأْخُذُهُ فِى الله  لَوْمَةُ لائِمٍ » : « سرور اولياى خدا ، مصمم و خيرخواه و تلاش‏ گر و بردبار بود و سرزنش كسى در راه خدا بر او اثر نداشت . »
پدر: « وَ قُلْتَ: «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الأسلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ » : « و فرمودى : « و آن‏كه به جز اسلام دينى را بجويد ، از او پذيرفته نبوده .»
دختر: « بِئسَ لِلظّالِمِينَ بَدَلاً «وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الأسلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرينَ » : « ستمگران را چه جايگزينى است كه حكم مخالف قرآن مى‏ دهند؟ « و هركس به جز اسلام دينى بجويد، هرگز از او پذيرفته نبوده، در جهان ديگر از زيان كاران خواهد بود » .»
پدر: « مَعاشِرَالنّاسِ ، اُنْذِرُكُمْ اَنِّى رَسُولُ الله قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِىَ الرُّسُلُ » :  « هان مردمان ! هشدارتان مى ‏دهم . همانا من رسول خدايم . پيش از من نيز رسولانى آمده و سپرى شده‏ اند .»
دختر: « وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ اَفَاِنْ ماتَ اَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلى اَعْقابِكُمْ وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرّ الله  شَيْئاً وَ سَيَجْزِى الله  الشّاكِرينَ » : « و محمّد نيست ، مگر فرستاده ى خدا كه پيش از او نيز پيامبرانى آمده و در گذشته ‏اند پس آيا اگر او وفات كرد يا كشته شد ، به گذشته ى جاهلى خود بر مى گرديد و مرتد می ‏شويد ؟ و آن كس كه به گذشته‏ هاى خود برگردد و مرتد شود ، براى خداوند زيانى نخواهد داشت و خداوند به زودى سپاس گزاران را پاداش خواهد داد . »
اكنون ماييم پس از گذر پانزده قرن از مظلوميت هر دو . بايد بينديشيم كه امروز وظيفه ى ما نسبت به اين دو خطبه چيست ؟ آيا غير از نشر ، ترويج و فرهنگ سازى است ؟