به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


امامت 1: امیر المؤمنین علیه السلام

صفات امام علیه السلام

شیعه کسي است که اعتقاد دارد اميرالمؤمنين تا امام زمان عليهم السلام جا نشينان پيامبر اکرم صلي الله عليه و  آله ـ  در تمام ابعاد شخصيتی ، به جز قانون آوري ـ هستند. رسول خدا صلي الله عليه و آله، اميرالمؤمنين عليه السلام را در خطابه ی غدير با کمالات گوناگونی معرفی می فرمایند مانند‌:
«أَوَّلُ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ  لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَي الْايمانِ بي أَحَدٌ وَالَّذي فَدي رَسُولَ‏اللّهِ بِنَفْسِهِ، وَالَّذي كانَ مَعَ رَسُولِ اللّهِ ... أَوَّلُ النّاسِ صَلاةً وَ أَوَّلُ مَنْ عَبَدَاللّهَ مَعي. »:
«او نخستین مؤمن به خدا و رسول اوست و کسی در ایمان به من از او سبقت نجسته و همو جان خود را فدای رسول خدا کرده، با او همراه بو‌ده است... علی اولین نماز گزار و پرستش کننده‌ی همراه من است .»
« فَهُوَالَّذي يَهدي إِلَي الْحَقِّ وَيَعْمَلُ بِهِ، وَيُزْهِقُ الْباطِلَ وَيَنْهي عَنْهُ، »:
«چرا که شما را به درستی و راستی خوانده و خود نیز بدان عمل می کند ، او باطل را نابود و شما را از آن باز دارد .»
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله از ابتدا خطابه تا آخِر خطابه‌، حدود دويست صفت از صفات اميرالمؤمنين عليه السلام را برشمرده اند.
به اصطلاح، ویژگی هاي ديني اميرالمؤمنين عليه السلام را بيان مي فرمایند که بعضي از آن ها تکراري است، مانند:
«مَعاشِرَالنّاسِ، هذا عَلِي أخي وَ وَصيي وَ واعي عِلْمي»:
«هان مردمان ! این علی است برادر و وصی و نگاهبان دانش من »
«وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ،»:
«و اعلام می دارم : هر آن کس که من سرپرست اویم این علی سرپرست اوست .»
سخن اين است که اميرالمؤمنين عليه السلام داراي کمالاتی هستند که در این گفتار وگفتاربعدی به آن ها اشاره خواهيم کرد.
پيامبر  اکرم صلي الله عليه و آله، علي بن ابيطالب عليه السلام را با عنوان اميرالمؤمنين و مولی معرفي مي فرمایند:
«أَلاإِنَّهُ لا«أَميرَالْمُؤْمِنينَ»غَيْرَ أَخي هذا، أَلا لاتَحِلُّ إِمْرَةُ الْمُؤْمِنينَ بَعْدي لاَِحَدٍ غَيْرِهِ.» «هان بدانید! هرگزبه جز این برادرم کسی نباید«امیرالمؤمنین»خوانده شود.هشدارکه پس از من امارت مؤمنان برکسی جز اوروا نباشد.»
هم چنین می فرمایند‌:
« اَلا من كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلي مَوْلاهُ» «آن که من سرپرست اویم ،پس این علی ولی وسرپرست اوست.»
«مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّهُ إِمامٌ مِنَ اللّهِ، »: «هان مردمان ! او امام از جانب خداست  .»
«وَ خَليفَتي عَلي‏ أُمَّتي  » : « و جانشین من در میان امت است.»


علم امام علیه السلام

علم مانند يک پوشه است که دارای زیر پوشه‌های جزئی تری می باشد. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله به طور مفصّل به علم اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره
مي فرمايند. ایشان راجع به علم سه گونه فرمایش دارند:
1)پوشه ی اول علم، علم به نحو کلّی و عموم است، حدّ و مرزي تعيين نمی کنند؛یعنی اميرالمؤمنين عليه السلام عالِم به همه ی علوم اند.
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله  مي فرمايند:
«مامِنْ عِلْمٍ إِلاَّ وَقَدْ أَحْصاهُ‏اللَّهُ فِي وَ كُلُّ عِلْمٍ عُلِّمْتُ فَقَدْ أَحْصَيْتُهُ في إِمامِ الْمُتَّقينَ وَما مِنْ عِلْمٍ إِلاّ وَقَدْ عَلَّمْتُهُ عَلِيّاً وَ هُوَ الْإِمامُ الْمُبينُ الَّذي ذَكَرَهُ اللَّهُ في سُورَةِ يس: ﴿ وَ كُلَّ شَي‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ﴾ »:
«هیچ دانشی نیست مگر این که خداوند در جان من نبشته و من تمامی آن را در جان علی امام پرهیزکاران‌، ضبط کرده ام و دانشی نبوده مگر آن که آن را به علی‌آموخته ام‌.او پیشوای روشنگر است که خداوند در سوره یاسین از او گفت وگو کرده‌: ﴿ و علم هر چیز را در امام مبین برشمرد‌یم.. ﴾
پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله مي فرمايند: خدا همه ی علوم را به من ياد داده است و من هم به علي ياد داده ام. این علم، علم فيزيک، علم شيمي، علم روان شناسي، علم دين، تفسير قرآن، اخبار از گذشته و آینده، تکوينيات، تشريعيات و  همه ی علوم را شامل می شود.( فقط يک دوره ی خلاصه ی فقه اسلام، کتاب جواهر است که چهل وسه جلد 500 صفحه اي دارد. فقها می گويند: اين کتاب خلاصه ی همه ی کتب فقهی است. اخلاق، اعتقادات، تفسير قرآن و احاديث این کتاب فوق العاده است. )
1)پوشه دوم علم، علم حلال و حرام است.پيامبر اكرم صلی الله علیه وآله ‌می فرمایند:
«مَعاشِرَالنّاسِ، وَ كُلُّ حَلالٍ دَلَلْتُكُمْ عَلَيْهِ وَكُلُّ حَرامٍ نَهَيْتُكُمْ عَنْهُ  »
«هان مردمان!شمایان را به هر روا وناروا(حلال وحرام)راهنمایی کردم.»
« مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ اللَّهَ قَدْ أَمَرَني وَنَهاني »:
«هان مردمان ! همانا خداوند مرا فرمان داده و باز داشته و من نیز به دستور او به علی امر و نهی کرده‌ام؛ پس دانش امر و نهی در نزد علی است. »
تمام علوم حلال و حرام نزد اميرالمؤمنين عليه السلام است؛ يعني تمام شريعت. ‌پيامبر  اکرم صلي الله عليه و  آله در خطابه ي غدير هفده مرتبه از احکام نام برده‌ و هشت حکم را مي فرمايند: حلال، حرام، حج، عمره، امر به معروف، نهي از منکر، نماز و زکات. مشخص می شود که اين ها اصل احکام و عبادات و فقه هستند. هرچه از علم حلال و حرام هست، نزد اميرالمؤمنين عليه السلام است.
«لاحَلالَ إِلاّ ما أَحَلَّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَهُمْ وَلاحَرامَ إِلاّ ما حَرَّمَهُ اللَّهُ عَلَيْكُمْ  وَ رَسُولُهُ وَ هُمْ»:
«روا نیست مگر آن چه خدا و رسول و امامان روا دانند و ناروا نباشد مگر آن چه آنان ناروا دانند ، »
لذا دربحث حلال و حرام، دو اصل مطرح است:
الف )حلال و حرام آن چيزي است که رسول خدا و جا نشینان او  صلوات الله علیهم مي فرمايند.
ب ) فقط ایشان به حلال و حرام آگاه اند.
يعني هر چه معصومین‌ علیهم السلام بفرمایند حلال، حلال است و هر چه بفرمایند حرام، حرام است. علم ايشان، عين واقع است.
3 )پوشه ی سوم علم، علم قرآن است.
پيامبر‌اکرم صلي الله عليه و  آله چند مرتبه به تفصیل راجع به قرآن، علم قرآن، تفسير قرآن‌، تأويل قرآن و شأن نزول قرآن در خطابه ي غدير اشاره مي فرمايند:
«مَعاشِرَالنّاسِ تَدَبَّرُوا الْقُرْآنَ  وَ افْهَمُوا آياتِهِ  وَانْظُرُوا إلي مُحْكَماتِهِ وَلاتَتَّبِعوا مُتَشابِهَهُ، فَوَاللَّهِ لَنْ يُبَيِّنَ لَكُمْ زواجِرَهُ وَ لَنْ يُوضِحَ لَكُمْ تَفْسيرَهُ إلاَّ الَّذي أَنَا آخِذٌ بِيَدِهِ وَ مُصْعِدُهُ إلي وَ شائلٌ بِعَضُدِهِ وَ رافِعُهُ بِيَدَي وَ مُعْلِمُكُمْ: أَنَّ مَنْ كُنْتُ مَوْلاهُ فَهذا عَلِي مَوْلاهُ» :
می فرمایند: کسي تفسير باطن قرآن را نمي داند؛ مگر کسی که من اکنون دستش را گرفته، بلند کرده ام و به شما نشان مي دهم.
مي دانيم امامِ مبين از نظر ظاهري، قرآن است: ﴿ وَ كُلَّ شَي‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ﴾ . خود قرآن، هم حلال و حرام دارد و هم حامل تمام علوم است ؛ اما پيامبر  اکرم صلي الله عليه و  آله به طور جداگانه يک مرتبه علم مطلق، يک مرتبه علم حلال و حرام و يک مرتبه هم علم قرآن را می فرمايند.
امام مبین به هر چيزی که در قرآن هست، از ثري تا ثريا، از مَلأ تا خَلأ و از نوترون تا کهکشان، علم دارد. پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله مي فرمايند: طبق قرآن، ‌همه ي علوم را در امامِ مبين احصا کرد‌ه‌ام. ظاهر امامِ مبين، قرآن است و باطن آن اميرالمؤمنين علی عليه السلام است چراکه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله می‌فرمایند:
« وَ هُوَ الْإمامُ الْمُبينُ الَّذي ذَكَرَهُ اللَّهُ في سُورَةِ يس: ﴿ وَ كُلَّ شَي‏ءٍ أَحْصَيْناهُ في إِمامٍ مُبينٍ﴾ .»
خداونددرقرآن می فرمایند:
﴿ وَ لا رَطْبٍ وَ لا يابِسٍ إلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ﴾


قدرت امام علیه السلام

در خطابه ي غدير به طور صریح به صفت قدرت ، کم اشاره شده، ولي در طول خطابه از قدرت سخن مي فرمایند. به طورمثال اميرالمؤمنين عليه السلام را امام متّقين معرفی می فرمایند. تقوا قدرت پرهيزکاري است و قدرت پرهيزکاري، قدرت خاصي است.
همه چيز نزد اوست، دو معنا دارد:
1) علمش نزد اوست.
2) قدرت و توانايي اش نزد اوست.
اين ها مطالب بسيار ظريفي است که پيامبر  اکرم صلي الله عليه و  آله در خطابه ي غدير برجسته نکرده اند، چراکه  همه ي مردم اين را نمي فهميدند.
مردم علم را مي فهمند، اما قدرت را خيلي نمي فهمند. به طور مثال اگر می فرمودند: علي عليه السلام مي تواند آفتاب را جابه جا کند، ماه را جابه جا کند، رد الشمس کند وريگ ها را به سخن در بياورد، همه ی مردم نمي فهمیدند؛ لذا خيلي ظريف به قدرت الهي اميرالمؤمنين عليه السلام اشاره فرموده اند.
«إمامٌ مِنَ اللّه» بايد اخلاق، علم و قدرت الهی داشته باشد. علم و قدرت يا اکتسابي اند يا وهبيِ الهي‌. علم و قدرت اکتسابي با هم مساوي نيستند؛ مثل علم تجارت، علم فيزيک. لازمه ی علم های اکتسابی ، قدرت نيست؛ ولی لازمه ی قدرت، علم است. کسي که قدرت داشته باشد، حتماً علمش را هم دارد؛ اما کسي که علم داشته باشد، لازم نيست حتماً قدرت هم داشته باشد،ممکن است قدرت داشته باشد و ممکن است نداشته باشد. اما در علم و قدرت وهبيِ الهي، علم با قدرت مساوق است.
هر کسي علم دارد ، قدرتش را هم دارد. خدا هم اين چنين است.  بيشتر از اين که خدا را قادر و قدير بگويند، عالم و عليم مي گويند؛ زیرا اگر گفته شود عالم و عليم، قدرت هم در آن هست، ولي قدرت را جداگانه مشخص کرده است. از کجا مي گوييم علم وهبيِ الهي با قدرت مساوق است؟
﴿ قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أنَا آتيكَ بِهِ قَبلَ اَن یَرتَدَّ اِلَیکَ طَرفُک﴾ : ﴿و آن که مقداری از علم کتاب را داشت، به سليمان گفت: من تخت بلقيس را از سبأ در کم تر از یک چشم بهم زدن  می آورم. ﴾
نمی فرماید: کسی که قدرت دارد، بلکه می فرماید: کسی که علمي از کتاب دارد. پس معلوم است علم و قدرت آوردن با هم مناسبت دارند.
اگر کسی بگويد من کامپيوتر بلدم، از نردبان هم بالا مي روم، معنا ندارد.‌ کامپيوتر بلد بودن يک مطلب است، بالا رفتن از نردبان، مطلب ديگری است؛ اما اگر بگويد من کامپيوتر بلدم،  اَسِمبِل هم‌ مي کنم؛ اين درست است.
﴿ وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب﴾ 
اميرالمؤمنين عليه السلام علم الکتاب دارند؛ يعني قدرت دارند. ایشان همان  گونه که همه ي علوم را دارند، تمام قدرت ها را هم دارند.
مي توانند تمام کره ها را جابه جا کنند؛ لذا ‌امامت، مقامي است که بايد اخلاق و اصل علم و اصل قدرت را داشته باشد.