به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

مقدّمه ای در انتها

گر کسی وصف او ز من پرسد                   بی دل از بی نشان چه گوید باز
ﻋـﺎشقان کشتگـان معشوقند                        بـر نیاید ز کشته گـان آواز
شناخت

از این که فقط با امام باید خدا را شناخت، می توان سه معنا برداشت کرد که یکی از آن ها غلط و دو معنای دیگر درست است.
خدا را با امام می‌ توان شناخت،چرا که امام، ابزار شناخت خداوند است.
اگر ما امام را بشناسیم و بگوییم خدا همین امام است، ولی مثلاً صد میلیون بار بزرگ تر از آن است، دچار تشبیه شده ایم، چرا که خداوند مثل  چیزی نیست. او ﴿لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْ‏ء﴾است.
ای برتر از خیال و قیاس و گمان و وَهم               وز هر چه گفته اند و شنیدیم و خوانده ایم

بنابراین شناخت حضرت باری، سلبی و تنزیهی است، لذا به صورت تنزیه خدا را می خوانیم تا دچار شرک نشویم .

اثبات وحدت تو موقوف بد به الا                  تا نفی ما سوی را با لا اله کردم

معنای غلط شناخت خدا که از آن بوی مشابهت و تشبیه به مشام می رسد، مانند شناختن صاحب عکس از راه عکس است. این نوع شناسایی در مورد خدا غلط است، چرا که خداوند عکس و تمثال و صورت ندارد.
راه صحیح شناخت خدا این است که بگوییم: شناخت خدا، از طریق شناخت امام است. امام بنده ی خدا بوده و بسیار ﻋﺎﻟﻢ است، پس خدا که آفریننده ی اوست، چگونه است؟ بدون این که بین علم امام و علم خدا تشبیه و مقایسه ای صورت پذیرد ، خدا را درمی یابیم. امام زمان علیه‌السلام آیة الله العظمی و نشانه ی کامل خداست. این نشان می‌دهد که خدا بسیار بزرگ است.
﴿سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ شَهيد﴾: 
﴿به زودى نشانه ‏هاى خود را در اطراف جهان و در درون جان شان به آن ها نشان مى‏ دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است. آيا كافى نيست كه پروردگارت بر همه چيز شاهد و گواه است؟﴾ این گونه شناخت ها را  شناخت از طریق آیه ‌گویند.
این که امام آیینه ی خداست به یک معنا درست و به یک معنا غلط است. اگربگوییم ما خدا را در آیینه می‌بینیم، این غلط و تشبیه است ،چراکه خداوند قابل دیدن نیست.
ما از طریق شناخت معصومین علیهم السلام خدا را می‌شناسیم. ما با شناخت این بزرگواران، می‌فهمیم که خدا بزرگ است، ولی هیچ گاه بزرگی‌شان هم سنخ و شبیه هم نیست.
راه صحیح دیگری که انبیاء علیهم السلام برای شناخت خدا تعلیم فرموده اند، مراجعه به فطرت، وجدان و عقل است. راهی که مردم را به وجدان متوجه کند، راه باطن و قلب است. راه طبیعی این است که انسان، انسان فطری شود:
﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها لا تَبْديلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون﴾
تــو چـه معنی لطیفی کـــه مجرد از دلیلی                     تــو چــه آیتی شریفی کــه منزه از بیانی
ز تــو دیده چون بدوزم کـه توئی چراغ دیده                      ز تـو کـی کنار گیرم کــه تو در میان جانی
  همه پرتو و تو شمعی همه عنصر و تو روحی                     همه قطره و تو بحری همه گوهر و تو کانی
چو تـو صورتی ندیدم همه مو بــه مو ﻟَﻄﺎﻳﻒ                  چو تو سورتی نخواندم همه سر به سر معانی

وقتی ما به فطرت مان مراجعه می کنیم، می بینیم نیازی به استدلال فلسفی نیست. همین که پاک شده و قلب مان را از گناه تمیز کنیم، ازطریق فطرت به خداشناسی می رسیم. این همان راهی است که امام زمان علیه السلام و پیغمبر صلی الله علیه وآله ما را به آن دعوت کرده اند.
«أدعوكم إلى شهادة أن لا إله إلا الله و أني رسول الله و آمركم بخلع الأنداد»
خداوند در قرآن کریم می فرماید:
﴿فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها
﴿پس روى خود را متوجّه آيين خالص پروردگار كن! اين فطرتى است كه خداوند،انسان ها را بر آن آفريده‏﴾
﴿فاطِرُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض﴾ 
اگر به خودتان مراجعه کنید، خدا را می‌یابید. اما راه های بشری مانند فلسفه و عرفان ممکن است اشتباه داشته باشند. فرق اساسی مکتب فلاسفه و عرفا با مکتب ائمه علیهم السلام، درکتاب و سنت است. کتاب و سنت، انسان را به فطرت ساده ی خودشان ارجاع می‌دهد ،ولی فلاسفه کار را با فرمول واصطلاحات ثقیل، سخت و پیجیده می‌کنند. ممکن است بعضی افراد از این راه به شناخت خدا برسند، و لی به اشتباه هم بیافتند، لذا اگر راه شناخت خدا منحصر در شناخت امام است، دیگرانی که از این راه اعراض کنند، خداشناس نیستند. چگونه عقل و اندیشه ای که خود مخلوق است توان درک خالق را دارد ؟

ز نام و نشان و گمان برترست      نگارنده ی بر شده پیکرست
نیابد بدو نیز اندیشه راه         که او برتر از نام و از جایگاه

از این رو است که از خداوند درخواست می کنیم:
«اَللّهُمَّ عَرِّفْني نَفْسَکَ …اَللّهُمَّ عَرِّفْني رَسُولَکَ  …اَللّهُمَّ عَرِّفْني حُجَّتَکَ»
عقلی که در مسائل ساده ی روزمره دچار خطا و اشتباه و فراموشی فراوان می شود، نرسد به این که بدون "راه نما" و "راهنما" در وادی معرفه الله قدم بردارد؛ لذا مکرراً پیامبر رحمت صلی الله علیه و آله و سلم ما را به این نکته در خطابه ی غدیر متوجه می کنند که:
«مَعاشِرَالنّاسِ، إِنَّ عَلِيّاً وَالطَّيِّبينَ مِنْ وُلْدى مِنْ صُلْبِهِ هُمُ الثِّقْلُ الْأَصْغَرُ، وَ الْقُرْآنُ الثِّقْلُ الْأَكْبَرُ، فَكُلُّ واحِدٍ مِنْهُما مُنْبِئٌ عَنْ صاحِبِهِ وَ مُوافِقٌ لَهُ، لَنْ يَفْتَرِقا حَتّى يَرِدا عَلَىَ‏الْحَوْضَ. أَلا إِنَّهُمْ أُمَناءُ اللَّهِ فى خَلْقِهِ وَ حُكّامُهُ فى أَرْضِهِ»
قرآن یعنی راه و امام یعنی راهنما ؛ و خدا کسانی که سرسپرده ی این دو هستند را از گمراهی و گمراه کنندگی ضمانت کرده است و رسولش به ما فرموده : هوشیار باشید! سعادت مندید؛ مادام که این دو را دارید:
«لَنْ تَضِلُّوا، ما إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِما»
و این دقیقاً نقطه جدایی غدیر از سقیفه است.
﴿الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي هَدانا لِهذا وَ ما كُنَّا لِنَهْتَدِيَ لَوْ لا أَنْ هَدانَا اللَّهُ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ أُورِثْتُمُوها بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏﴾
«ستايش مخصوص خداوندى است كه ما را به اين(همه نعمت ها) رهنمون شد؛ و اگر خدا ما را هدايت نكرده بود، ما راه نمى ‏يافتيم! مسلّماً فرستادگان پروردگار ما حق را آوردند.  و (در اين هنگام) به آنان ندا داده مى‏ شود: اين بهشت را در برابر اعمالى كه انجام مى‏ داديد، به ارث برديد.»