به نام خداوند همه مِهر مِهروَرز

درس پانزدهم: علم بالاترین مقام ائمه علیهم‌السلام

مَعَاشِرَ النَّاسِ هُوَ نَاصِرُ دِینِ‏ اللّه‏ وَ الْمُجَادِلُ عَنْ رَسُولِ اللّه وَ هُوَ التَّقِی النَّقِی الْهَادِی الْمَهْدِی نَبِیكُمْ خَیرُ نَبِی وَ  وَصِیكُمْ خَیرُ وَصِی وَ بَنُوهُ خَیرُ الْأَوْصِیاءِ مَعَاشِرَ النَّاسِ ذُرِّیةُ كُلِّ نَبِی مِنْ صُلْبِهِ وَ ذُرِّیتِی مِنْ صُلْبِ عَلِی

کمالات ائمه علیهم‌السلام غیر قابل غصب شدن است

به این نکته توجه ویژه بفرمایید! لغت غصب خلافت لغت دقیقی نیست ؛ یادم نمی‌آید برای خلافت یا علم ائمه طاهرین علیهم‌السلام تعبیر کرده باشند: غصب علم، غصب خلافت یا غصب امامت. امامت و خلافت قابل غصب نیست! چون این‌ها مقامی می‌باشد که خداوند داده است.
غصب فدک معنا دارد چون فدک یک مال بیرونی بود و وجود خارجی و عینی داشت که رفتند و گرفتند. غصب در کلماتی که حاکی از حق باشد استفاده می‌شود؛ حقّ چیزی است که باید از بیرون به کسی برسد و الا اگر کسی خودش سرمایه‌ای داشته باشد نمی‌گویند که آن سرمایه حقّ او است.
حق آن است که مثلاً من در صف اتوبوس ایستاده‌ام، حقم هم این‌است که نفر پنجم سوار بشوم، بله در این‌جا، این حق قابل غصب است؛ ولی این‌که من یک بلیط خریده‌ام، در جیبم گذاشته‌ام و هیچ وقت هم از من جدا نمی‌شود که غصب شدن، معنا ندارد.
من اسمش را گذاشته‌ام حصر قدرت‌های ائمه! البته این هم در روایات نیست ولی نزدیک‌تر به واقعیت است. بعد از رحلت پیغمبرصلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله چهار دارایی و مقام ائمه علیهم‌السلام حصر شده است یعنی نگذاشتند که بروز پیدا کند. این مقام‌ها را که نمی‌توانستند غصب کنند و صاحب آن شوند، بلکه فقط نگذاشتند که بروز پیدا کند، حالا ببینید این جوری هست یا نه؟

چهار نوع حصر ائمه علیهم‌السلام توسط دشمنان

منظورم از طرح این نکته، بیان یک مسئله بسیار مهمی است که همه می‌دانیم ولی در فرمول بندی، از آن غافل هستیم! بعد از رحلت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله چهار اثر یا مقام اهل‌بیت علیهم‌السلام حصر شد.

حصر سیاسی‌واجتماعی

یکی حصر سیاسی و اجتماعی بود. یعنی محصور کردند و دورشان را گرفتند و نگذاشتند بروز پیدا کنند. کسی را که در خانه‌اش محاصره می‌کنند، خودش را غصب نمی‌کنند ولی حصر می‌کنند. محصور می‌شود یعنی نمی‌تواند بیرون بیاید و إلا مقامش که سر جای خود هست.
حصر مقام سیاسی و اجتماعی، حصر حکومت است. حکومت ائمه علیهم‌السلام را حصر کردند یعنی نگذاشتند بروز پیدا کند وإلا آن مقام قابل غصب نیست برای این‌که آن مقامِ اختصاصی ائمه علیهم‌السلام است.

حصر اقتصادی

دیگری حصر اقتصادی بود که فیء، (1) خمس و فدک و برخی چیزهای دیگر را از اهل بیت علیهم‌السلام گرفتند. خیلی از مردم تصور می‌کنند که فقط فدک را از اهل بیت علیهم‌السلام گرفته‌اند، در حالی که فدک نسبت به خمس و فیء خیلی کوچک بود! حقّ خمسِ ایشان را حصر کردند یعنی نگذاشتند بروز پیدا کند.

اجتهاد بابی برای توجیح اشتباهات

خدا رحمت کند علامه سید مرتضی عسکری (2) در مقدمه‌ی کتاب مرآةالعقول (3) به مناسبت مبحث اجتهاد، مفصل راجع به این‌که یکی از اختلافات اساسی شیعه و اهل‌تسنن مسئله خمس است، بحث می‌کنند. می‌گویند: یکی از موارد اختلاف بین شیعه و سنی، مسئله اجتهاد صحابه است. شیعه مسئله‌ای به نام اجتهاد صحابه ندارد و سنی‌ها اجتهاد را برای اصحاب ثابت کرده‌اند و می‌گویند که اینان مجتهد هستند و چون عادل‌اند هر کاری را بر اساس اجتهاد خودشان می‌توانند انجام بدهند و اگر در اجتهادات خودشان اشتباه هم کردند باز مثیب‌اند یعنی یک ثواب می‌برند و اگر اشتباه نکردند، دو ثواب می‌برند!
یکی از آن موارد اجتهاد، خمس است که اجتهاد کردند و خمس را از اهل بیت علیهم‌السلام منع و حصر کردند و نگذاشتند این حق انجام شود. حصر اقتصادی، فیء، اموال عمومی، انفال که مال پیغمبر است و بعد از ایشان مال ائمه و غنیمت‌های جنگی، خمس و فدک، این‌ها همه‌ را حصر کردند.

حصر عاطفی

مورد دیگر حصر عاطفی بود. مثل همان کارهایی که بر سر حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها و فرزندان پیامبراکرم و امیرالمؤمنین علیه‌السلام آوردند. حصر عاطفی یعنی این‌که نگذاشتند مردم از نظر عاطفی با اهل‌بیت عصمت و طهارت برخورد مستقیم، منطقی و خوب داشته باشند.

حصر علمی

مهم‌ترینِ حصرها، حصر چهارم بود که حصر علمی است. روی این تأکید می‌کنم! هر چه هم پیش می‌رود، می‌بینم که چقدر این مسئله مهم است. نگذاشتند ائمه علیهم‌السلام در دانشگاه‌های خودشان تدریس کنند! آن‌ها را محدود کردند. کتابت حدیث را ممنوع کردند، از نشر حدیث منع کردند، نقل حدیث را ممنوع کردند. (4) کتاب‌های احادیث را سوزاندند؛ (5) مهم‌تر از همه این‌که، آن قرآنی را که امیرالمؤمنین علیه‌السلام نوشته بودند (6) و یکی از ویژگی‌های مهم آن این بود که شأن نزول‌ها، تفسیرها، لغت‌ها و روایات در آن نوشته شده بود و اسم این خلفاء و مخالفین با انساب‌شان هم آن‌جا بود را نگذاشتند که پخش شود. (7) حصر علمی کردند و حضرت فرمودند: دیگر این قرآن را نخواهید دید تا در دست امام زمان علیه‌السلام باشد.

معنای کتاب جدید، ‌همان قرآن کامل است

آن وقت‌ها که با بهایی‌ها بحث می‌کردیم، می‌گفتیم: این روایت که بهائی‌ها آورده‌اند که قیام کننده قیام می‌کند به کتاب جدید و سنت جدید؛ (8) معنای کتاب جدید آن، قرآن کامل است که وقتی امام زمان علیه‌السلام می‌آوردند چون مردم با این قرآنی که تفسیر و تأویل ندارد و البته نه این‌که تحریف شده باشد، انس گرفته‌اند لذا می‌گویند: قرآن جدید یعنی کتاب جدید است. این:
یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ (9)‏ فِی‏ عَلِی‏ یعْنِی‏ فِی‏ الْخِلَافَةِ لِعَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ علیه‌السلام
یا مثلاً
وَ الْعَصْر* إِنَّ الْإِنْسانَ لَفی‏ خُسْر *إِلاَّ الَّذینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحق وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ (10)
نه این‌که جزء آیه باشد، بلکه تفسیر آیه است که حضرت فرموده‌اند. این تفسیر و تأویل و شأن نزول آیات در آن قرآنِ امیرالمؤمنین علیه‌السلام نوشته شده است.

علم و دانش، لباس فراگیر مقام نبوّت

پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله لباس فراگیر مقامِ نبوّت، علم، دانش و رسالت است. یعنی وقتی به پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله به عنوان نبی نگاه می‌کنیم اول علمش را می‌بینیم چون نبی یعنی خبردار، یعنی دارای علم؛ نباء به معنای خبر دار از اللّه است. یعنی کسی که از طرف خدا خبر می‌دهد.
بزرگ‌ترین خصیصه‌ی پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله، نبوّتش است. اول نبی است بعد رسول می‌شود. نبوّت یعنی خبرداری، لباس اصلی پیامبران الهی که با آن لباس با مردم برخورد می‌کردند، لباس علم‌شان است.

جایگاه علم در دین

علمِ از کجا؟ علم از عالم إله، از عالم غیب، از عالم خزائن؛ جالب است که اولین چیزی که خداوند در ارسال پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله به او می‌گوید:
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذی خَلَقَ‏ (11)
"اقْرَأْ" یعنی بخوان
علم بگو! اولین چیزی که به پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله داد، وحی است و وحی هم دانش است. می‌خواهیم بگوییم که گزینه‌ی دانش مهم‌ترین است. این طور تعبیر می‌کنیم که در بین این چهار غصب که حصر است، مهم‌ترین شأن حصر شده، حصر علمی بوده است که ائمه طاهرین علیهم‌السلام را خانه‌نشین کردند.
نکته‌ی جالبی می‌خواهم بگویم! باب‌بندی احادیث کتاب‌های حدیث ما بر طبق اهمیت ابواب است و اولینِ باب‌ کتاب‌های حدیث ما، باب العقل و الجهل است. (12) در این جا العقل هم سیاق العلم است و دومین باب، کتاب العلم (13) است. سومین آن هم، کتاب التوحید است.
العقل و الجهل، العلم و بعد توحید! مرحوم علامه مجلسی هم در بحارالانوار همین کار را کرده است. احادیث ما سنَبُل دین ماست! یعنی می‌خواهم بگویم کل دین، علم است و کل علم، دین است و بقیه‌ی عناوین و موضوعات زیر مجموعه‌ی چتر علم و دانش‌اند.
یعنی اگر ائمه علیهم‌السلام در چهار باب حصر شدند و اگر میزان این حصر را از صد اندازه بگیریم، نود واحد آن مربوط به علم است. یعنی مسائل سیاسی و اجتماعی از عنوان‌های جزئی است. هم چنین اقتصادی که فرعی است، عاطفی‌اش هم مهم است ولی زیر بار علم است.
بزرگ‌ترین صدمه‌ای که این‌ها به اسلام زدند این است که نگذاشتند علمِ ائمه علیهم‌السلام بروز پیدا کند، آن وقت هر کاری خواستند کردند.
در حدیثی خواندم  که به عایشه گفتند: چرا این‌قدر با حدیث مخالف هستید؟ گفت: برای این‌که اگر مردم حدیث بخوانند، حدیث منزلت را هم می‌خوانند!
أَنْتَ‏ مِنِّی‏ بِمَنْزِلَةِ هَارُونَ مِنْ مُوسَى إِلَّا أَنَّهُ لَا نَبِی بَعْدِی ‏(14)
اى على! همانا تو نسبت به من چون هارون نسبت به موسى هستی جز آن كه پس از من پیغمبرى نباشد.
جلوی هزاران حدیث را گرفتند برای این‌که حدیث منزلت خوانده نشود! جلوی هزاران حدیث را گرفتند برای این‌که جلوی احادیثی مانند:
أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا (15)
من شهر دانشم و على درِ آن است‏.
أَنَا وَ عَلِيٌّ أَبَوَا هَذِهِ الْأُمَّة (16)
من و على دو پدر این امت هستیم. (17)
گرفته شود و خوانده نشود؛ منظورم این است که ما روضه خوان‌ها یادمان رفته! بیشتر روضه خواندیم و به جنبه‌ی عاطفی بیشتر توجه کردیم که البته آن هم در جای خود خیلی خوب و لازم بوده و ائمه علیهم‌السلام هم تایید کرده‌اند اما در بین این مسائل، چقدر از علوم ائمه‌ علیهم‌السلام بحث کرده‌ایم؟ گاهی من فکر می‌کردم چرا مرحوم کلینی (18) این قدر در علوم ائمه بحث کرده‌است؟ که علم‌شان این طور و آن طور است! ازدیاد علم‌شان این طور است.
شب‌های جمعه علم‌شان این جوری می‌شود، علم قرآن‌شان این طوری است، حلال و حرام را این قدر می‌دانند، علم جَفر دارند، علم جامعه دارند و...، چرا راجع به علم ائمه علیهم‌السلام این قدر صحبت شده است؟ دلیلش این است که لباس اصلی نبوّت و امامت، علم و دانش است؛ آن وقت شما خطابه‌ی غدیر را یک بار با این نظر بخوانید. خدا آقای حسن زاده آملی (19) را حفظ کند، در قم که نزدش فلسفه می‌خواندم ایشان خیلی اصرار داشتند که روزی یک جزء قرآن بخوانید.
ایشان از نظر تعبدی خیلی قوی است. عارف است، فیلسوف است، ولی خیلی از نظر تعبدیات قوی است! من خیلی چیزها را بخصوص در ارادت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها از ایشان یاد گرفتم. ایشان می‌گفتند هر دفعه قرآن ختم می‌کنید یک سوژه را دنبال کنید. مثلاً درباره‌ی ربع الثانی  دائم دنبال این باشید که قرآن راجع به علم چه گفته است. یک بار که ختم می‌کنید ببینید راجع به تقوا چه گفته است؛ این خیلی جالب و مفید است. یک بار خطابه‌ی غدیر را به عنوان این‌که چقدر پیغمبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله روی علم حساس است، بخوانید و یک بار قرآن را روی این مسئله که اصلاً علم چه جایگاهی دارد، قرائت کنید.

هدف خلقت،‌ علم است

یک مطلبی را از شهید دوم (20) یاد گرفتم که از هیچ کس نشنیده‌ام! خداوند در قرآن می‌فرماید:
وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِیعْبُدُونِ‏ (21)
جن و انس را جز براى پرستش خود نیافریده ‏ام
هدف خلقت را عبادت معرفی می‌کند ولی در جای دیگر قرآن هدف خلقت انسان را، علم معرفی می‌کند.
اللّه الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَینَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّه عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ وَ أَنَّ اللّه  قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَی‏ءٍ عِلْماً (22)
خداست آن كه هفت آسمان و همانند آن‌ها زمین بیافرید. فرمان او میان آسمان‌ها و زمین جارى است تا بدانید كه خدا بر هر چیز قادر است و به علم بر همه چیز احاطه دارد.
هدف خلقت علم است، هدف خلقت رسیدن به حکومت نیست، هدف خلقت رسیدن به مظاهر عاطفی نیست، هدف خلقت رسیدن به مسائل اقتصادی نیست.
پس، از این چهار گزینه، گزینه علم مهم‌ترین است. در مُنْیَةُ المُرید (23) شهید ثانی در تعریف علم صحبت می‌کند. می‌گوید: علم آن‌قدر مقامش بالاست که هدف خلقت انسان یا همه موجودات است.
اللّه الَّذی خَلَقَ سَبْعَ سَماواتٍ وَ مِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ یتَنَزَّلُ الْأَمْرُ بَینَهُنَّ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّه عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ (24)
خداوند هفت آسمان و هفت زمین را خلق کرد و نزول می‌کند از بین آسمان‌ها و زمین و أمر خدا جاری می‌شود  برای این‌که، شما بدانید.
أَنَّ اللّه عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ وَ أَنَّ اللّه قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَی‏ءٍ عِلْماً (25)
یکی از موقعیت‌هایی که خداوند، علم و قدرت را با هم می‌آورد، این جاست.

علم اکتسابی و علم وهبی الاهی

فرق بین علمِ اکتسابی و علمِ وهبی الاهی این است که علمِ وهبی الهی، مساوی با قدرت است و هر جا علم هست، قدرت هم هست. آن‌جا که آصف بن برخیا گفت:
قالَ الَّذی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ أَنَا آتیكَ (26)
آن کسی که علمی از کتاب داشت به سلیمان گفت: من تخت بلقیس را قبل از چشم بَرهم زدنی، برایت می‌آورم. پس می‌توان این قدرت را، نتیجه‌ی علم دانست.
ائمه علیهم‌السلام استدلال می‌کنند به علم کتاب ولی می‌فرمایند: آصف بن برخیا که مقداری از علم کتاب را داشت، قدرتش این‌قدر بود که تخت بلقیس را قبل از این‌که حضرت سلیمان علیه‌السلام پلک بزند، چند صد فرسخ جابه‌جا و حاضر نماید! این امر طبق صریح قرآن است و احتیاج به روایت ندارد؛ پس امیرالمؤمنین علیه‌السلام که:
عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتابِ
هستند و همه‌ی کتاب را می‌دانند، چقدر قدرت دارند؟! علم الکتاب یعنی علمِ کُل الکتاب؛ برای اثبات قدرت الهی و قدرت تکوینی و ولایت تکوینی ائمه علیهم‌السلام خیلی به این نکته استدلال می‌شود.
می‌فرماید:که خدا هفت آسمان و زمین و مثل آن‌ها را خلق کرد.
لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللّه عَلى‏ كُلِّ شَی‏ءٍ قَدیرٌ (27)
این جا هم علم و قدرت خدا را با هم آورده است برای این‌که علم و قدرت با هم مساوی‌اند. انسانی هم که خدا به او علم الهی اعطاء فرموده است، علم و قدرتش مساوق (28) و لازم و ملزوم هم هستند؛ اگر نگوییم مساوی ، که می‌توانیم بگوییم! لااقل می‌گوییم مراوق و هم‌سیاق  هستند. هر جا علم بکار رفته باشد قدرت هم بکار رفته، منظور من از تمام این بحث‌ها این است که ما به کمالات ائمه و پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله توجه داشته باشیم.

کمالات ائمه علیهم‌السلام

ما طبق همین آیات و روایات آن‌ها را به سه گروه کمال تقسیم می‌کنیم:
کمالات اخلاقی، کمالات علمی و دیگری کمالات قدرتی.
کمال قدرتی زیر مجموعه‌ی کمال علم است. حتی کمال اخلاقی هم زیر مجموعه کمال علم جا می‌گیرد! خداوند متعال می‌فرماید:
إِنَّما یخْشَى اللّه مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ (29)
هر آینه از میان بندگان خدا تنها دانشمندان از او مى‏ترسند.
خشیت جزء کمالات اخلاقی است و این کمال اخلاقی زیر مجموعه‌ی کمالِ علم جا گرفته است. از میان بندگان، کسانی از خدا خشیت دارند که دارای علم باشند! در قرآن به پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله گفته شده است:
قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْما (30)
بگو: اى پروردگار من! به علم من بیفزاى.
بگو خدایا! علمم را زیاد کن. در سوره‌ی طه آمده است:
وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یقْضى‏ إِلَیكَ وَحْیهُ وَ قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْماً (31)
عجله نکن برای خواندن آیات قرآن قبل از این‌که وحی‌اش بَر تو برسد.
یک معنای آن این است که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله در شب قدر که کل قرآن برای‌شان نازل شده بوده، خیلی عجله داشتند این آیات را بخوانند.
خداوند به پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله می‌فرماید: عجله نکن! بگذار این قله‌ای که بَر تو نازل کردیم، آیه‌ی آیه بگوییم، بسته‌بندی کنیم و در بسته‌بندی به مردم تحویل بدهیم؛ در آیه صدوچهارده سوره طه دارد:
وَ كَذلِكَ أَنْزَلْناهُ قُرْآناً عَرَبِیا وَ صَرَّفْنا فیهِ مِنَ الْوَعیدِ لَعَلَّهُمْ یتَّقُونَ أَوْ یحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً (32)
این چنین آن را قرآنى عربى نازل كردیم و در آن گونا‏گون هشدار دادیم، شاید بترسند یا پندى تازه گیرند.

عقل، ماده‌ی عالم هستی

در دهه آخر صفر گفتیم که ماده‌ی عالمِ هستی، رحمت و علم است -عقل است- برای این‌که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله که در رأس مخروط خلقت است، می‌فرمایند:
أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللّه‏ الْعَقْلُ‏‏ (33) ‏
و هم چنین
أَوَّلُ‏ مَا خَلَقَ‏ اللّه‏ نُورِی‏ (34)
نور محمد صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله علم است، خدا به پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله می‌گوید:
قُلْ رَبِّ زِدْنی‏ عِلْما (35)
جنبه‌ی علم و دانش، اولین لباس پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله برای ارتباط با عالم وحی و خداست. نبوّت یعنی علم رسالت، امامت یعنی علم! تأکید پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله درمورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام اگر صد بار راجع به اخلاق بوده است، هزاران بار راجع به علم امیرالمؤمنین علیه‌السلام بوده است!
مجموعه‌هایی که خدا لطف کرده و اخیراً چاپ می‌کنند مثل دانش‌نامه امیرالمؤمنین علیه‌السلام، دانش‌نامه امام حسین علیه‌السلام یا مسند امیرالمؤمنین علیه‌السلام، مسند امام باقر علیهم‌السلام اگر شما فهرست آن‌ها را نگاه کنید این‌ها خیلی نورانیت می‌آورد. فهرست کتاب‌های احادیث پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله در مورد امیرالمؤمنین علیه‌السلام، یا آیات مرتبط به ایشان که اکثریت به جنبه‌ی دانش امیرالمؤمنین علیه‌السلام اشاره می‌کنند. این دانش قابل غصب نیست بلکه فقط قابل حصر است. یعنی گفتند حدیث نگو، ننویس، آتش بزنید حدیث‌ها را! (36) عمر بن خطاب لعنت اللّه علیه دستور داد تا همه‌ی احادیثی را که کاتبان نوشته بودند بسوزانند! بخاطر این‌که این‌ها بتوانند هر کاری که دل‌شان می‌خواهد انجام دهند. با این اقدامات مقام ظهور علم ائمه طاهرین علیهم‌السلام را حصر کردند. پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله چون می‌خواستند که خطابه‌ی غدیر تا روز قیامت بماند در آن فرمودند:
فَلْیبَلِّغِ‏ الْحَاضِرُ الْغَائِبَ وَ الْوَالِدُ الْوَلَدَ إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ

تأکید حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها بر علم در خطبه‌ی فدک

پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله در جای جای خطابه‌ی غدیر با تعبیرات مختلف به علم امیرالمؤمنین اشاره کرده‌اند. این تعبیرات در واقع مشخص می‌کنند که جانشینی امیرالمؤمنین علیه السلام نسبت به پیغمبر اکرم صلی الله علیه در چه گزینه‌هایی است.
پس مقام ائمه حصر شد؛ حصر اقتصادی، محاصره عاطفی، محاصره سیاسی-اجتماعی و محاصره‌ی علمی که مهم‌تر از همه بود. زمانی که مهاجرین و انصار زنان خود را برای عیادت از حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها فرستادند، ایشان در محاجه خود با آن‌ها تند صحبت کردند؛
آن‌ها گفتند: حال‌تان چطور است؟ که در عرب اصطلاح احوال پرسی، کیف اصحبت می‌باشد،  ایشان فرمودند:
فَحَمِدَتِ اللّه وَ صَلَّتْ‏ عَلَى‏ أَبِیهَا ثُمَّ قَالَتْ أَصْبَحْتُ وَ اللّه عَائِفَةً لِدُنْیاكُنَّ قَالِیةً لِرِجَالِكُنَّ لَفَظْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ عَجَمْتُهُمْ  وَ سَئِمْتُهُمْ بَعْدَ أَنْ سَبَرْتُهُمْ فَقُبْحاً لِفُلُولِ الْحَدِّ وَ اللَّعِبِ بَعْدَ الْجِدِّ وَ قَرْعِ الصَّفَاةِ وَ صَدْعِ الْقَنَاةِ وَ خَتْلِ الْآرَاءِ وَ زَلَلِ  الْأَهْوَاءِ وَ بِئْسَ‏ ما قَدَّمَتْ لَهُمْ أَنْفُسُهُمْ أَنْ سَخِطَ اللّه عَلَیهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ‏ (37) ؛(38)
‏ حضرت زهرا علیهاالسّلام نیز پس از حمد الهى و صلوات بر پدرش فرمود:
به خدا سوگند در حالى شب را به صبح رساندم كه از دنیاى شما ناراضى، و از مردان شما بیزارم، آنان را پس از امتحان دور انداخته، و پس از مشاهده نیات سوء و رفتارهاى ناهنجارشان از همه آنان كناره‏ گیرى نمودم! [سپس گمراه شدن پس از هدایت را به باد انتقاد گرفته و فرمود:] قبیح و زشت باد آن شكاف‌هاى شمشیر [كه در جهاد راه خدا ایجاد شد]، و هر كار لهوى پس از كارى جدّى، و آن سنگ خوردن‌ها از كفّار و آزار نیزه! و نتیجه‏اش این خطاى در رأى و سستى نظر! چه كار بدى مرتكب شدند! كه غضب الهى براى ایشان مهیا و تا ابد در جهنّم خواهند ماند.
اول حمد خدا را کردند که یعنی من از خدا شکایتی ندارم، سپس درود بر پیغمبر فرستادند که یعنی از پیغمبر هم شکایت ندارم! بعد فرمودند: از دنیاى شما ناراضى، و از مردان شما بیزارم، آنان را پس از امتحان دور انداخته و پس از مشاهده نیات سوء و رفتارهاى ناهنجارشان از همه آنان كناره‏ گیرى نمودم!
بعد آن‌ها دوباره نزد حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها‌ آمدند و گفتند: اگر ما این حرف‌ها را قبل از این‌که با ابوبکر بیعت کنیم می‌دانستیم، با علی علیه‌السلام بیعت می‌کردیم! همه‌اش داستان علم و دانش است. چون با او بیعت کردیم دیگر نمی‌توانیم بیعتش را بشکنیم؛ البته دروغ گفتند! زیرا آن‌ها همه چیز را می‌دانستند.
در این محاجه حضرت روی علم تأکید می‌کنند؛ آن‌ها با این‌که می‌دانستند ولی چون آن علم حقیقی که باعث عمل بشود را نداشتند، فراموش کردند و چنین و چنان کردند. کلاً تکیه اصلی پیامبر برای اثبات مقام امامت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیه‌السلام روی علم است، بخصوص روی علم قرآن و به طور أخص روی علم حلال و حرام، یعنی علمِ کلی؛ علم قرآن یعنی تفسیر حقایق قرآن به باطن آن.
علم حلال و حرام و علم دین، همه و همه پیش ائمه علیه‌السلام است و پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله فرمودند: من همه این علوم را نزد آن‌ها به امانت گذاشته‌ام و از آن‌ها این علوم را کسب کنید. نوع آیاتی را هم که حضرت آورده‌اند، آیاتی هستند که مربوط به علم و دانش خود ایشان و امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌شوند.


وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ



منابع

1) معنای فی‏ء غنائمی که سپاه اسلام به سراغ آن رفته و ساکنان آن پیش از آغاز جنگ، زمین خود را رها ساخته و رفته ‏اند و به عبارت دیگر غنائمی از قبیل زمین و غیر آن‏که بدون زحمت و رنج عائد مسلمانان گردیده بنام‏"فی‏ء"خوانده‏ می‏شود.
2) علاّمه ‌آیه‌ اللّه‌ مرتضی‌ عسكری، در سال‌ 1293 هجری‌‌خورشیدی‌ در شهر سامرا پای‌ به‌ عرصه‌ هستی‌ نهاد. وی در ۲۵ شهریور ۱۳۸۶ هجری‌‌خورشیدی در سن ۹۳ سالگی در بیمارستان میلاد تهران درگذشت.
3) مِرآةُ العُقول فی شرحِ أخبار آلِ الرَسول، شرح علامه مجلسی بر کتاب کافی اثر شیخ کلینی است. ایشان در این کتاب، پس از بحث دربارهٔ سند حدیث و رده‌بندی آن بر اساس تقسیم‌بندی متأخران، به شرح معنای حدیث می‌پردازد و نکات دقیق آن را بازمی‌گوید.
4) قَالَ أَخْبَرَنِي أَبُو حَفْصٍ عُمَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَيْنِ الْعَبَّاسُ بْنُ الْمُغِيرَةِ الْجَوْهَرِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَكْرٍ أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ الرَّمَادِيُّ قَالَ حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ صَالِحٍ قَالَ حَدَّثَنَا عَنْبَسَةُ قَالَ أَخْبَرَنِي يُونُسُ عَنِ ابْنِ شِهَابٍ عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ عُتْبَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ قَالَ لَمَّا حَضَرَتِ النَّبِيَّ ص الْوَفَاةُ وَ فِي الْبَيْتِ رِجَالٌ فِيهِمْ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص هَلُمُّوا أَكْتُبْ لَكُمْ كِتَاباً لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ أَبَداً فَقَالَ عُمَرُ لَا تَأْتُوهُ بِشَيْ‏ءٍ فَإِنَّهُ قَدْ غَلَبَهُ الْوَجَعُ وَ عِنْدَكُمُ الْقُرْآنُ حَسْبُنَا كِتَابُ اللَّه‏؛ الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 36 و بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏22، ص: 474 و منع نقل حدیث توسط ابوبکر را ذهبی در کتاب تذکرة الحفاظ خود جلد1، صفحه 3 آورده است
5) منع نقل حدیث و سوزاندن احادیث توسط عُمر در کتاب طبقات‌الکبری ابن سعد جلد 5 صفحه 188 آمده است.
6) آقای خوئی در منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة، جلد‏16، صفحه 265،‌ مدارک بسیاری در مورد این قرآن و ویژگی‌های آن به نقل از علمای فرقین آورده‌اند.
7) فَقَامَ إِلَيْهِ الثَّانِي فَقَالَ لَهُ إِنْ يَكُنْ عِنْدَكَ قُرْآنٌ فَعِنْدَنَا مِثْلُهُ فَلَا حَاجَةَ لَنَا فِيكُمَا فَحَمَلَ ع الْكِتَابَ وَ عَادَ بِهِ بَعْدَ أَنْ أَلْزَمَهُمُ الْحُجَّةَ؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏89، ص: 52
8) بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار: ج‏52،ص 232
9) المائدة (5): 67
10) العصر(103):  3 ـ 1
11) العلق(96): 1
12) كِتَابُ الْعَقْلِ وَ الْجَهْل‏؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 10
13) كِتَابُ فَضْلِ الْعِلْم‏؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 30
14) كتاب سلیم بن قیس الهلالی: ج‏2، ص647، الحدیث الحادی عشر[1]. امالی صدوق:ص 174
15) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 345 و الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 559 و بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏10، ص: 120 و شواهد التنزيل لقواعد التفضيل، ج‏1، ص: 104

16) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 85 و كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 261 و  بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏16، ص: 95
17) بحارالانوار23: 259
18) ابوجعفر محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینی رازی معروف به «‌کلینی رازی‌»، از محدثان بزرگ شیعه مؤلف کتاب کافی که معتبرترین مجموعه روایی شیعه و از کتب اربعه به حساب می‌آید. او پس از شهادت امام عسکری علیه‌السلام و در زمان امام مهدی علیه‌السلام به دنیا آمده و با برخی محدثان که بدون واسطه از امام عسکری علیه‌السلام یا امام هادی علیه‌السلام حدیث شنیده‌اند، ملاقات کرده است. گفته‌اند که کلینی در نقل حدیث دقت بسیاری داشته است. تاریخ ولادت ایشان را حدود ۲۵۵ قمری و تاریخ وفاتش را  سال ۳۲۸ قمری گفته‌اند. استادان شیخ: احمد بن ادریس قمی، احمد بن عبدالله بن احمد بن محمد بن خالد برقی، حسن بن فضل بن یزید یمانی، احمد بن مهران، علی بن حسین بن بابویه قمی، صفار قمی بودند و شاگردان ابن ابی رافع صیمری، ابوالقاسم جعفر ابن قولویه، هارون بن موسی تلعبکری، ابوغالب احمد بن محمد زراری، محمد بن علی ماجیلویه قمی تألیفات شیخ کلینی: الکافی، الرد علی القرامطه، رسائل الائمه علیهم‌السلام، تعبیرالرؤیا وکتاب الرجال می‌باشد.
19) حسن طبری آملی مشهور به حسن حسن‌زاده آملی و علامه حسن‌زاده آملی، زاده ۱۳۰۷، ایران آمل
20) زین‌الدین بن نورالدین علی بن احمد بن محمد بن علی بن جمال الدین بن تقی الدین بن صالح بن شرف النحاریری الجباعی الشامی، شهید ثانی در روز ۱۳ شوال سال ۹۱۱ هجری قمری، برابر ۲۷ اسفند ۸۸۴، در دهکدهٔ جبع (یا جباع) جبل عامل، در یک خاندان علمی به دنیا آمد و در ۹۶۶ قمری، برابر ۹۳۸ خورشیدی، در سفر مکه به امر سلطان عثمانی بازداشت شد و بعد از 40 روز کشته شده‌ است.
21) الذاریات(51) : 56
22) الطلاق(65): 12
23) مُنْیَةُ المُرید فی أدَبِ المُفیدِ وَ المُسْتَفید کتابی است در حوزه اخلاق اسلامی، اثر زین الدین بن علی عاملی، معروف به شهید ثانی (شهادت، ۹۶۶هجری‌قمری) در موضوع آداب متقابل شاگرد و استاد و آداب تعلیم و تعلم در اسلام
24) الطلاق(65): 12
25) الطلاق(65): 12
26) النمل(27): 40
27) الطلاق(65): 12
28) ملازم . مقارن به نقل از فرهنگ لغت ده‌خدا
29) فاطر(35) : 28
30) طه(20) : 114
31) طه(20): 114
32) (20) طه: 113
33) بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج‏1 / 96 / باب 2 حقیقة العقل و كیفیته و بدو خلقه..... ص: 96
34) بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج‏1 / 97 / باب 2 حقیقة العقل و كیفیته و بدو خلقه..... ص: 96
35) طه(20): 114
36) منع نقل حدیث توسط ابوبکر را ذهبی در کتاب تذکرة الحفاظ خود جلد1، صفحه 3 آورده است و منع نقل حدیث و سوزاندن احادیث توسط عُمر در کتاب طبقات‌الکبری ابن سعد جلد 5 صفحه 188 آمده است؛ در وسائل الشيعة، المقدمة، ص: 10 و هم‌چنین آقای علی میانجی متوفی 1421 نیز در کتاب مكاتيب الرسول صلى‌الله‌عليه‌و‌آله‌وسلم، ج‏1، ص: 485 بسیاری از منابع این واقعه را آورده‌اند.
37) المائدة(5): 80
38) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی): ج‏1، ص 108، احتجاج فاطمة الزهراء علیه‌السلام على القوم لما منعوها فدك و قولها لهم عند الوفاة بالإمامة