به نام خداوند همه مِهر مِهروَرز

درس هجدهم: معیت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

جانشینی امیرالمؤمنین علیه‌السلام جزو مسائل اعتقادی است


مَعاشِرَالنّاسِ، آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذى أُنْزِلَ مَعَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَطْمِسَ وُجُوهاً فَنَرُدَّها عَلى أَدْبارِها أَوْ نَلْعَنَهُمْ  كَما لَعَنَّا أَصْحابَ السَّبْتِ
نکته‌های عمیق و برتر در خطابه‌ی غدیر مخصوصاً نسبت به مسئله امیرالمؤمنین تا امام زمان علیهم السلام وجود دارد؛ که دقت در این‌ها نشان می‌دهد پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله با این‌که بسیار ساده و به زبان فصیح صحبت نموده‌اند، در تفهیم مردم نیز بسیار کوشش کردند و همه جا گفته‌اند که تفهیم کردم؟!
أَلَا وَ قَدْ بَلَّغْتُ‏
این‌ها نشان می‌دهد پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله غیر از این‌که ابلاغ کرده‌اند تفهیم هم کرده‌اند.
مسئله امامت را یکی از نکات ریز و برجسته‌ی مسئله ایمان است! هیچ‌وقت در آموزه‌های دینی نیامده که ایمان بیاورید به این‌که مثلاً آسمان بالای زمین است! یا ایمان بیارید به این‌که تعداد ماه‌های سال، دوازده تا است و یا ایمان بیارید به این‌که زمین در حرکت است؛ به این‌که جهان، ماه و خورشید دارد؛ اصلاً راز ایمان در این‌جاها مطرح نشده است! ایمان که به معنای ورود در أمن الهی است، در مسائل علوم و دانش نبوّتی و معادی وارد شده است یعنی ایمان به خداوند و ایمان به رسول. مکتب خلفا تمام کوششان این بوده که مسئله جانشینی پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله را از حوزه اعتقادات بیرون بیاورند و در حوزه سیاست و اجتماعیات وارد کنند. از شاهکارهای خطابه‌ی غدیر این است که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله به تبع قرآن سعی کرده‌اند که اعتماد به وجود جانشین و شخصِ جانشین که امیرالمؤمنین علیه‌السلام باشد را در حوزه اعتقادات وارد کنند و در خود ایمان وارد کند.
در مسائل فیزیکی، شیمیائی، نجومی در قرآن نشان‌های زیادی آمده است.
كُلٌّ فی‏ فَلَكٍ یسْبَحُون‏ (1)
هیچ وقت در قرآن کریم نگفتند به این
كُلٌّ فی‏ فَلَكٍ یسْبَحُون‏
ایمان بیاورید! اما گفته‌ است به بهشت و جهنم ایمان بیاورید یا به عالم آخرت ایمان بیاورید. پیغمبر با سعی و کوششی که داشتند، اعتقاد به شخص امیرالمؤمنین علیه‌السلام و هم شأن امامت و جانشینی ایشان را در حوزه‌ی ایمان وارد کرده‌اند. در حوزه‌ی ایمان که وارد کردند دو تا نکته زیر مجموعه دارد:
توضیح اول یکی این‌که دیگر این مسئله جزو اعتقادات دینی می‌باشد و دیگر این‌که چون ایمان است، وارد شدن در محل أمن است و امنیت مربوط به قلب است و قلب مربوط به فطرت است، فطرت هم مربوط به دین از این عالم است.
مسئله جانشینی و امامت و امیرالمؤمنین علیه‌السلام مربوط می‌شود به مفطورات انسان! مفطورات یعنی آن هایی که فطرت انسان بر آن‌ها نهاده شده است.
آمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَالنَّورِ الَّذى أُنْزِلَ مَعَهُ
این مسئله جانشینی و امامت جزو اعتقادات است و نه جزو علوم معنوی، جزو اعتقادات است و نه جزو مسائل تاریخی، قراردادی یا مسائل اجتماعی که بتوان روی آن صحبت کرد.
توضیح دوم این‌که چون در ردیف ایمان به خدا و رسول آورده شده است و ایمان به خدا و رسول هم به معنای  این‌که انسان خود را با این اعتقادات به امن الهی وارد کند و امن الهی نیز مربوط به قلب است و نه مربوط به مغز؛ لذا قلب مربوط به وِجدانیات و فطریات است؛ یعنی آن‌چه که انسان بر آن مفطور شده و آفریده شده و فطرتش با آن است مسئله جانشینی و جانشین است و هر دوتا جزو مفطورات انسانی است.
پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌وآله از ترکیب آیه هشت سوره‌ی تغابن (2) و آیه هفت سوره‌ی نساء (3) استفاده کرده‌اند یعنی از این معانی
مَعَاشِرَ النَّاسِ آمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ
در این‌جا اسم خدا را، اللّه آورده‌اند!
آمِنُوا بِرَبِّكُمْ (4)
هم در قرآن داریم اما در این‌جا
آمِنُوا بِاللّه (5)
آورده‌اند. در اینجا، صفت رسول را نیز آورده‌اند. در هر سه جا که عبارت
آمِنُوا بِاللّه وَ رَسُولِهِ (6)
آمده است؛ تعلیق حکم بر وصف مُشعِر بر علیت هست  یعنی وصف خدا را به عنوان اللّه آورده است و وصف پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله را به عنوان رسول آورده و وصف امیرالمؤمنین علیه السلام را به عنوان النّور  آورده است، اصلاً در جایی از عالم این همه علوم و دانش از جمله فیزیک و نجوم و غیره را به عنوان علوم فطری مطرح نکرده است ولی پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در این جا ایمان آوردن  به اللّه و به رسول اللّه را مطرح کرده‌اند.
النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ (7)

معیت پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

یک نکته ظریف دیگری که در این جا وجود دارد این است که همیشه امیرالمؤمنین علیه‌السلام چه از نظر فیزیکی باشند باهم یا نباشند همیشه "مع" پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله هستند!
أُنْزِلَ مَعَهُ
این نور معه نازل شده است. این‌هم باز چند نکته دارد: یکی این‌که مقام امیرالمؤمنین خیلی بالاست چون مقام وقتی بالا باشد انزال یا تنزیل مطرح می‌شود. در آیه‌‌‌ِی
أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیلَةِ الْقَدْر
نیز یعنی پایین آوردیم. باران را هم که از نظر فیزیکی بالای سرماست، انزل اللّه  می‌گویند بخاطر این‌که مقامش بالاست و خداوند آن را پایین آورده است. در این‌جا قرآن کریم را می‌فرماید:
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‏ لَیلَةِ الْقَدْر (8)
در جای دیگری می‌فرماید:
وَ إِنَّهُ فی‏ أُمِّ الْكِتابِ لَدَینا لَعَلِی حَكیمٌ‏ (9)
اصل قرآن"لَدَینا" است وقتی"لَدَینا" باشد.
لَعَلِی حَكیمٌ
است یعنی هم بالاست و هم محکم است. در جای دیگری می‌فرماید:
ما عِنْدَكُمْ ینْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللّه باقٍ (10)
از عالم بقا آمده، این‌ها عالم فناست!  وقتی می‌فرماید:
النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ (11)
نوری که با او نازل شد. یعنی مقامش
لَدَینا لَعَلِی حَكیمٌ‏ (12)
است ولی نازل شده، آمده پائین برای این‌که شما بشناسیدش! مقام امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم چون مقام قرآن و مقام خود رسول خیلی بالاست ولی نازل شده، تنزیل شده است که شما بتوانید دریافت نمایید و به آن میل کنید! نکته‌ی بعدی در واژه‌ی "مع" این است که این نور همواره "مع الرسول" است یعنی از نظر تمام مراتب خلقت "مع الرسول" است و از نظر ایمان به او "مع الرسول" است و از نظر برگشتنِ پیش خدا، بازهم "مع الرسول" است و از نظر این‌که مقام بالا دارد باز هم "مع الرسول" است.
أُنْزِلَ مَعَهُ
یعنی این نور تکون نمی‌‌‌خورد که از نظر مسیر مراتب هستی چه از قبل از هستی ناسوتی در مقام هستی جبروتی، هاهوتی هرکجا که باشند، مقام ملکوتی این معیت است؛ یعنی در مقام هاهوت، جبروت، ملکوت، ناسوت هم با او نازل شده است.

جدایی ناپذیری پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام

این معیت را به اندازه کمی توضیح می‌دهم! این معیت چون در تمام عوامل معیت است، معنایش این است که اصلاً رسالت از امامت جدا شدنی نیست و چون جدا شدنی نیست، کسی نمی‌تواند بگوید: رسالت هست ولی امامت نیست! یا مثلاً رسالت پارسال بوده است ولی امامت امسال هست! لذا این معیت هم در عوالم قبل که در کتاب کافی (13) روایات مفصلی در بصارالدرجات، (14) در تفسیر فرات کوفی و مفصلش در کتاب بحارالانوار آمده است که خلقت امیرالمؤمنین علیه‌السلام با خلقت پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله همراه بوده و از آن منشق شده است. بعد جالب است که حتی قبل از بعثت پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله از نظر ناسوتی معمولی هم، این‌ها مَعه  هستند؛ وقتی جناب ابوطالب علیه‌السلام بچه‌ها را در قحطی تقسیم کرد و خانه‌ی اقوامش برد، ظاهرش بخاطر قحطی است این مهره در این صفحه‌ی الهی می‌چرخد و می‌چرخد، می‌خورد درِ منزل پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله!(15)
به دلیل این‌که پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله نوری هستند که "أُنْزِلَ مَعَهُ" است. از سه‌،چهار سالگی امیرالمؤمنین علیه‌السلام در اختیار محمد صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله قرار می‌گیرد و با ایشان هست که از نظر تربیت ظاهری در مکتب‌های انسانی هم معیت وجود دارد. می‌خواهم بگویم این:
النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ
ظاهرش هم به قرآن گفته شده است. اگر ظاهرش هم قرآن باشد، تعبیرش امیرالمؤمنین علیه‌السلام است که این هر دو صحیح است. آن‌گاه معنایش این می‌شود که قرآن از پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله جدا شدنی نیست؛

رأس مطهرون هم پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله است

یکی از تعبیراتی که برای این معیت قرآن کریم گفته است که این آیه سوره‌ی واقعه می‌باشد:
لا یمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُون‏ (16)
هِد و رأس مطهرون هم پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله هستند. پس این قرآن همراه پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله هست و اصلاً از پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، جدا شدنی نیست. پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله موقع نزول آیات قرآن می‌پرسیدند: یا علی! نوشتی؟ امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌پرسیدند: یا رسول‌ اللّه! مگر از من نگران هستید؟ ایشان می‌فرمودند: نگران نیستم، زیرا هم من دعا کردم (17) و هم خداوند این طور خواسته است که تو با قرآن باشی؛ لذا این‌که می‌گویند:
عَلِی مَعَ الْحق وَ الْحق‏ مَعَ‏ عَلِی (18)
عَلِی‏ مَعَ‏ الْقُرْآنِ‏ وَ الْقُرْآنُ مَعَ عَلِی (19)

معنایش این است که این معیت هیچ‌گاه جدا شدنی نیست و این معیت تکوینی است و مال یک نَشئه  هم نیست و مال نشئات مختلف است. بنابراین این‌جا که می‌فرمایند:
النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ
به همان دلیل که باید ایمان به اللّه بیاوریم و نه ایمان به قَاسِمُ الْجَبَّارِين‏! و نه ایمان به خدای رئوفِ رحیم و نه ایمان به ربِّ حتی! و نه ایمان به الرحمن؛ بلکه باید ایمان به اللّه بیاوریم؛ اللّه یعنی آن موجودی که ما، دَرَش در حیرت هستیم. (20) لذا اللّه در عبارت رسول اللّه و "نور معه" قابل شناسایی نیست مگر به اشاره خود خداوند و مگر از بالا به پایین و مگر از عوالم بالا که تمام این‌ها در این سه جمله "آمِنُوا بِاللّه" (21) مستقر است.
ای کسانی که ایستادید اینجا! فکر نکنید علی علیه‌السلام از پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله جدا است! لذا من در مورد غصب خلافت گفتم که اصلاً غصب معنا ندارد! اگر ما غصب نخواهیم بگوییم، بهترین لغت این است که بگوییم: ایشان حصر شدند، محاصره شدند؛ برای این‌که قابل غصب نیست. اصلاً خلافت مثل این‌ است که بگوییم: شخصی خورشید را غصب کرده یا دزدیده است! خورشید که قابل غصب نیست، می‌توان گفت: دستش را گرفته جلوی خورشید که مدتی نورش نرسد. لذا گفتم غصب خلافت نیست، محاصره اقتصادی، سیاسی، علمی و عاطفی است. پس این:
النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ
دریا دریا مطلب دارد! پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند: من از امیرالمؤمنین جدا شدنی نیستم حتی اگر از نظر فیزیکی هم، بدنم رفت توی قبر و مفقود شد و علی علیه‌السلام هنوز روی زمین راه می‌رود، ما با هم معیت داریم!
آن وقت شما دو روایت مختلف  "معه" را ببینید که این "معه" چه معنا دارد هر معکم این‌ها؟ گفتم که این آیه، توحید ناب امیرالمؤمنین علیه‌السلام است و قرآن کریم معیت خداوند متعال را با همه‌ی مراتب هستی نشان می‌دهد بدون این‌که ما مجبور شویم بگوییم: نظر به دریا، متصل شده و وحدت حقیقی بین خالق و مخلوق بوجود آمده است! این معیت یک معیت خاص است که معیت احاطی می‌گویند و نه معیت محاطی؛ یعنی خداوند متعال نسبت به جهان معیت احاطی دارد و نه معیت محاطی؛ ما معیت داریم با خدا معیت محاطی، یعنی خدا برما احاطه دارد و ما، محاط خداوند هستیم و خداوند با ما، معیت احاطی دارد؛ این معیت که می‌گوییم:
هُوَ مَعَكُمْ (22)
یعنی هیچ کجا، هیچ ذره‌ای از خداوند جدا شدنی نیست وجوداً و نه این‌که وحدت دارد احاطه ؛ دل هر ذره‌ای را که بشکافی آفتابیش درمیان یعنی تازه افق خیلی مانده تامعنای اصلی معیت را انسان بفهمد؛  این معیت را وقتی ذره‌ای در ذهن‌مان بیاوریم، معیت پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام را، ذره‌ای متوجه می‌شویم!

ولایت یعنی قرب بدون حجاب

از این معیت، همسانی و هم رتبه بودنِ تکوینی، اخلاقی، تربیتی، تشریعی، علمی و توانایی و قدرت استفاده می‌شود برای این‌که مطلق بیان شده است. آن وقت نور چیست، که آن بحث جدایی می‌ّباشد.
اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في‏ زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ  مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضي‏ءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى‏ نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ  مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْ‏ءٍ عَليم‏ (23)
که وقتی در مسیر این مراتب نور، حدیث امام صادق علیه‌السلام برای ابوخالد کابلی، (24) که در کتاب شریف کافی آمده است، (25) غوغا می‌کند که این خودش بحثی است. این معیت رسول اکرم با علی علیه‌السلام و این معیت رسول با اللّه و این حکم ایمان، که ایمان بیاورید به اللّه و رسول و نور، این معیت می‌تواند برای مرباهای (26) تحت تربیت این نور و هر مرتبه‌ای یعنی خدا و رسولش هم باشد؛ یعنی ما می‌توانیم با سعی و کوشش کاری کنیم که این معیت بین ما و خداوند، بین ما و رسول صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، بین ما و امیرالمؤمنین علیه‌السلام باشد؛ که اگر این معیت بود، به آن می‌گویند: ولایت. ولایت یعنی قرب بدون حجاب؛ این‌که پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند:
أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ (27)
که در فراز هفتم خطابه‌ی غدیر چند آیه درباره اولیاء می‌فرمایند، کسی که معیت‌اش را با امیرالمؤمنین و خداوند رعایت کند، می‌شود ولی الامام! می‌شود ولی الرسول و می‌شود اولیاء آن‌ها.
چون "ولی" از نظر لغت به معنای قرب بدون حجابِ "ولی" محیط با "ولی" محاط است؛ وقتی قربِ بدون حجاب داشته باشند همیشه باهم‌اند لذا این‌که امام زمان علیه‌السلام می‌فرمایند:
إِنَّا غَيْرُ مُهْمَلِينَ لِمُرَاعَاتِكُمْ وَ لَا نَاسِينَ لِذِكْرِكُم‏ (28)
این غیر از جنبه عاطفی دنیوی، می‌خواهند بفرمایند: چون ما مَع شما هستیم و شما به‌خاطر این‌که شیعیانِ ما هستید با ما معیت دارید و ما هیچ‌وقت شما را فراموش نمی‌کنیم. اگر این جمله را خوب دقت کنید، معنایش این است که شما با ما هستید و ما با شما؛ وقتی مریض می‌شوید، ما شما را عیادت می‌کنیم، زمانی که دعا می‌کنید، ما برای دعای شما آمین می‌گوییم. (29) این‌ها که رمانتیک نیست ما باید فرق بگذاریم بین شعر که می‌شود با یک چرخشی به آن رمان گفت، این سخن رمانتیک نیست!
هُوَ إِلاَّ ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ مُبین ‏(30)
لذا این معیتی که بین امیرالمؤمنین و رسول خدا علیهم السلام، بین رسول خدا صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و اللّه، بین امیرالمؤمنین علیه‌السلام و اللّه است، می‌تواند در اثر تربیت و پیشرفت و تکامل و خدمت و اُنس و تعهد هر صبح و سلام و هر شب برای شیعیان هم باشد و این‌ها معیت داشته باشند با وجود مقدس امام زمان علیه‌السلام طبق همین آیه‌ی قرآن.

سنخیت امام و مأموم

یک نکته دیگر، این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام امام هستند و هر کسی که مأموم امیرالمؤمنین علیه‌السلام باشد چون‌‌که مأموم، سِنخ امام می‌شود و در رنگ امام در‌می‌آید، اگر این معیت را با امام داشته باشد، ناسوتی و تاریکی‌اش تبدیل می‌شود به نور! این‌که می‌گویند: نگاه کردن به دَر خانه‌ِی عالم عبادت است، این‌که می‌گویند: مصاحبت با عالم عبادت است، این‌که می‌گویند: محبّت به عالم عبادت است (31) به خاطر این است که این‌ها وجودشان تبدیل می‌شود به نور، وقتی تبدیل شد به نور، از توی اتاق عالم، نورش تشعشع می‌کند به دَر خانه‌اش که نگاه کردن به دَر خانه عالم می‌شود عبادت! همه‌اش به خاطر این نور است.
النُّورَ الَّذی أُنْزِلَ مَعَهُ (32)
پس این معیت در اثر تمرین و تکرار و در اثر ریاضت و تکامل و در اثر
اقْرَأْ وَ ارْقَهْ (33)
که یکی از معانی
اقْرَأْ وَ ارْقَهْ
این است که در درجات وجود امام، برو بالا! چون قرآن از امام جدا نیست و معیت دارد قرآن و امام؛ فکر می‌کنم توجه کردیم که معیت چقدر حوزه‌اش عمیق و بلند است.
اقْرَأْ وَ ارْقَهْ
یعنی هرچه قدر با وجود امام علیه‌السلام هستی، درجه درجه بالا برو؛ این‌که امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرماید: وقتی کودک بودم و در خانه‌ی پیغمبر بودم، ایشان روزی یک باب از اخلاق حسنه و کمالات معنوی الهی را بروی من باز می‌کردند! (34) این چیست؟ این همان نور است، همان معیّت است.
تمامی وجودی پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام از موقعی که ایشان سه‌،چهار ساله بودند و پیامبر هنوز مبعوث به رسالت نشده بودند تمام این‌ها بخاطر بودن آن معیت است بین پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و امیرالمؤمنین علیه‌السلام.

کنار زدن پرده‌ها شرط ایمان

می‌خواهم بگویم در اثر تماس، درجه‌ی بالا رفتن، کمال، رعایت، حضور و ادب، این معیت و نور هم برای ما خاص می‌شود، ببینید چقدر جالب است!
مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ (35)
از دقت در این کلمات در واژه‌هایی که نسبت به امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهم‌السلام بکار برده شد، مسئله‌ای است که ما را به دریا دریا مطلب می‌رساند. بعد پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ‏ آمِنُوا (36)
ایمان بیاورید به این‌ها؛ یک نکته‌ِی لطیف در ایمان بیاورید وجود دارد، چون ایمان مسبوق به سابقه در عالم است  لذا ایمان بیاورید یعنی پرده‌ها را کنار بزنید! همان طور که وقتی گفته‌ می‌شود: ایمان بیاورید بر خداوند یعنی خدا را قبول کنید و این ایمان بیاورید به خداوند به معنای:
وَ فی‏ أَنْفُسِكُمْ أَ فَلا تُبْصِرُون‏ (37)
الْحَمْدُ لِلَّهِ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ (38)

پس یعنی پرده‌ها را کنار بزنید و همان طوری که در توجه به خدایی که اسمش اللّه است و توجه به پیغمبری که اسمش رسول است، باید پرده‌ها را کنار زد تا ایمان تجلی و جلوه کند و آن فراموش شده‌ها به یاد بیاید و اعتقادات واقعی جلوه کند و بفهمند؛ در نهج‌البلاغه نیز، امیرالمؤمنین علیه‌السلام می‌فرمایند: پیغمبران آمده‌اند تا به این‌ها اشاره کنند و برانگیزند و پرده‌ها را کنار بزنند. (39) بنابراین این موضوع درباره‌ی امیرالمؤمنین علیه‌السلام هم همین طور است، لذا ایمان به امیرالمؤمنین علیه‌السلام  که "مع" پیغمبر است یعنی اگر مردم از گناه دوری کنند، آن‌گاه امیرالمؤمنین علیه‌السلام را ببینند، دوست خواهند داشت!

وِجدان معیت

آن وقت چون این نوری است که "مع" پیغمبر است، "مع" اللّه است و همراه آن هاست، آن‌جا که می‌فرماید:
فَلْیعْمَلْ‏ كُلُ‏ امْرِئٍ عَلَى مَا یجِدُ لِعَلِی فِی قَلْبِهِ مِنَ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ عَلَى مَا یجِدُ لِعَلِی
اساتید ما یکی از قرائن برای بازیافت این ایمان را وِجدان نامیده‌اند. منظور وِجدان یعنی با وجود خودمان؛ این‌جا می‌فرماید:
فَلْیعْمَلْ‏ كُلُ‏ امْرِئٍ عَلَى
اعمال هر کسی یعنی آن کاری که در اینتر فِیس  مردم قرار دارد و در مانیتور وجودش، توی ویترین قرار دارد و تابلو است و به عبارتی اعمال بیرونی او می‌باشد، در واقع نتیجه‌ی آن نور باطنی است که نسبت به ائمه علیهم‌السلام دارد.
عَلَى مَا یجِدُ
یعنی بنا بَر آن است که می‌یابد و وِجدان می‌کند و پیدا می‌کند.
عَلَى مَا یجِدُ لِعَلِی فِی قَلْبِهِ
لفظ قلب را هم آورده چون تمام این‌ها مربوط به همان حالت ایمان است. پس امامت و امام یعنی هم امام، هم امامت، هم رسالت، هم رسول و هم اللّه، همه‌ی این‌ها در همه‌ی عوالم با هم معیت دارند؛ منتهی معیت آن‌ها معیت طولی است یعنی بالاتر از همه، خداست و بعد پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله و سپس امیرالمؤمنین علیه‌السلام است؛ ولی وقتی نگاه می‌کنیم، همه‌ی این‌ها را در یک جای‌گاه می‌بینیم که این جایگاه باعث شده است که ایمان این‌ها از هم‌دیگر جدا نشود.
لذا در جای دیگر خطابه حضرت می‌فرمایند:
وَمَنْ شَكَّ فى واحِدٍ مِنَ الْأَئمَّةِ فَقَدْ شَكَّ فِى الْكُلِّ مِنْهُمْ، وَالشَاكُّ فينا فِى‏ النّارِ
چرا
فِى الْكُلِّ
برای این‌که کل‌ِشان، "مَع" هستند و معیت دارند؛ کسی که در یکی از حرف‌های من شک کند مثلاً در امامت شک کند، در رسالت من هم شک کرده است! اگر کسی در یکی از ما شک کند، در تمام ما شک کرده است لذا جای‌گاهش در آتش است زیرا آتش و نور باهم پارادوکس هستند یعنی یا نور است و یا آتش! یا از نور است یا از آتش، یا آسمان است یا زمین! خداست که مسئله امامت و ولایت و وراثت و خلافت که برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام هست هم خود امیرالمؤمنین علیه‌السلام و هم مقام امامتشان جدا شدنی از رسالت پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله نیست.
این‌که من بعد از آشنایی با خطابه‌ی غدیر عرض می‌کنم پیغمبراکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله از غار حرا که پایین آمدند به همراه امیرالمؤمنین علیه‌السلام بودند تا موقعی که چشمان مبارک‌شان را بستند. آخرین شخصی که پیغمبر نگاهش کرد و از دنیا رفت، امیرالمؤمنین علیه‌السلام بوده است. یعنی حتی در آخرین لحظه حضرت زهرا سلام‌‌اللّه‌علیها‌ ندیده‌اند! برای این‌که در آخرین لحظه، این علی علیه‌السلام بوده‌است که چشمان مبارک ایشان را بسته و بالای سرشان بوده است.
این خیلی مسئله مهمی است و این معیت پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله با امیرالمؤمنین علیه‌السلام را می‌رساند، که این حق و این هستی، این تکوین، این نور و این وجود قابل غصب نیست بلکه فقط قابل حَصر می‌باشد!
پس این واژگان "امنو"، "اللّه"، "رسول"، "نور" و مهم‌تر از همه‌ی چیزهایی که گفته شد، واژه‌ی "مَعه" می‌باشد!
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَینَ ما كُنْتُمْ  (40)
عَلِی‏ مَعَ‏ الْحق‏ الْقُرْآنُ‏ مَعَ‏ عَلِی، عَلِی مَعَ الْقُرْآنِ وَ الْحق مَعَ عَلِی

این‌ها را دقت بیشتری بفرمایید! امیدوارم خداوند متعال این دعای ما را مستجاب کند که
اللّهمَّ عَرِّفْنِی‏ حُجَّتَكَ‏
دین هم مربوط به است  لذا به دین باید ایمان بیاوریم، لذا می‌گوید:
فَإِنَّكَ إِنْ لَمْ تُعَرِّفْنِی حُجَّتَكَ ضَلَلْتُ عَنْ دِینِی
اگر حجتت را بمن نشناسانی من از دینم خارج می‌شوم.


وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ



منابع

1) الأنبیاء(21) : 33.
2) فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذي أَنْزَلْنا وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبير
3) لِلرِّجالِ نَصيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ وَ لِلنِّساءِ نَصيبٌ مِمَّا تَرَكَ الْوالِدانِ وَ الْأَقْرَبُونَ مِمَّا قَلَّ مِنْهُ أَوْ كَثُرَ نَصيباً مَفْرُوضاً
4) آل‏ عمران(3): 193
5) النساء(4) : 136
6) النساء(4) : 136
7) الأعراف (7): 157
8) القدر(97): 1
9) الزخرف(43): 4
10) النحل(16): 96
11) الأعراف (7): 157
12) الزخرف(43): 4
13) الکافی از منابع حدیثی شیعه و مهم‌ترین و معتبرترین منبع از کتب اربعه است. این کتاب نوشته محمد بن یعقوب بن اسحاق مشهور به ثقة الاسلام کُلینی است که عالمان اسلام، وی را با عبارت‌های محکم توثیق کرد‌ه‌اند. الکافی که در سه بخش اصول، فروع و روضه تألیف شده، محل رجوع عالمان شیعه است. اصول کافی مشهور‌ترین بخش الکافی محسوب می‌شود. کلینی بر آن بوده تا احادیث الکافی را بر اساس عدم مخالفت با قرآن و موافقت با اجماع جمع‌آوری کند.
14) بَصائِرُ الدَّرَجاتِ الکُبْری فی فَضائلِ آلِ مُحمّد مشهور به بصائر الدرجات، از منابع حدیثی شیعه، تألیف ابوجعفر محمد بن حسن بن فروخ صفار، معروف به صفار قمی متوفی ۲۹۰هجری‌قمری از اصحاب امام حسن عسکری علیه‌السلام و علمای مشهور در قرن سوم هجری قمری
15) وَ ذَكَرَ أَحْمَدُ بْنُ يَحْيَى الْبَلاذُرِيُّ وَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ الْأَصْفَهَانِيُّ أَنَّ قُرَيْشاً أَصَابَتْهَا أَزْمَةٌ وَ قَحْطٌ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص لِعَمَّيْهِ حَمْزَةَ وَ الْعَبَّاسِ أَ لَا نَحْمِلُ ثِقْلَ أَبِي طَالِبٍ فِي هَذَا الْمَحْلِ فَجَاءُوا إِلَيْهِ وَ سَأَلُوهُ أَنْ يَدْفَعَ إِلَيْهِمْ وُلْدَهُ لِيَكْفُوهُ أَمْرَهُمْ فَقَالَ دَعُوا لِي عَقِيلًا وَ خُذُوا مَنْ شِئْتُمْ وَ كَانَ شَدِيدَ الْحُبِّ لِعَقِيلٍ فَأَخَذَ الْعَبَّاسُ طَالِباً وَ أَخَذَ حَمْزَةُ جَعْفَراً وَ أَخَذَ مُحَمَّدٌ ص عَلِيّاً وَ قَالَ لَهُمْ قَدِ اخْتَرْتُ مَنِ اخْتَارَهُ اللَّهُ لِي عَلَيْكُمْ عَلِيّاً؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏38، ص: 254
16) الواقعة(56): 79
17) قال رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم : يا علي أكتب ما أملي عليك. قلت : يا رسول الله أتخاف على النسيان ؟ ! قال : لا (أخاف عليك النسيان) وقد دعوت الله (عز وجل) أن يجعلك حافظا؛ ينابيع المودة لذوي القربى تألیف القندوزي متوفی 1294، جلد اول صفحه 73
18) الخصال / ج‏2 / 559 / احتجاج أمیر المؤمنین ص بمثل هذه الخصال على الناس یوم الشورى..... ص: 553
19) الجمل و النصرة لسید العترة فی حرب البصرة: ص 418، اعتراف مروان بالظلم.
20) َ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ علیه‌السلام اللَّهُ مَعْنَاهُ الْمَعْبُودُ الَّذِي يَأْلَهُ فِيهِ الْخَلْقُ وَ يُؤْلَهُ إِلَيْهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْمَسْتُورُ عَنْ دَرْكِ الْأَبْصَارِ الْمَحْجُوبُ عَنِ الْأَوْهَامِ وَ الْخَطَرَات‏؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏3، ص: 222
21) النساء(4) : 136
22) الحدید(57) آیه 4
23) النور(24) : 35
24) بوخالد کابلی وردان ملقب به کَنکَر، از رجال شیعی سده اول هجری و از اصحاب امام سجاد علیه‌السلام و امام باقرعلیه‌السلام که در کابل از شهرهای افغانستان به دنیا آمد و پس از مهاجرت به مدینه در جرگه یاران امام سجاد علیه‌السلام درآمد. ابوخالد علاوه بر این دو امام، از کسانی چون اصبغ بن نباته و یحیی بن ام طویل نیز روایت کرده است.
25) بَابُ أَنَّ الْأَئِمَّةَ ع نُورُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَ‏؛ الْحُسَيْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مِرْدَاسٍ قَالَ حَدَّثَنَا صَفْوَانُ بْنُ يَحْيَى وَ الْحَسَنُ بْنُ مَحْبُوبٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنْزَلْنا «2» فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ النُّورُ وَ اللَّهِ- الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ نُورَهُمْ عَمَّنْ يَشَاءُ فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِيدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَكْبَرِ؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194
26) پرورش‌یافته؛ پرورده؛ به نقل از فرهنگ فارسی عمید
27) (10) یونس: 62
28) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی) / ج‏2 / 497 / ذكر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان علیه‌السلام من المسائل الفقهیة و غیرها فی التوقیعات على أیدی الأبواب الأربعة و غیرهم..... ص: 479_ ر.ک: کتاب پدر بگو چه کنم سید حسین حسینی
29) بصائر الدرجات فی فضائل آل محمد صلى اللّه علیهم ؛ ج‏1 ؛ ص259؛ 16 باب فی الأئمة أنهم یعرفون من یمرض من شیعتهم و یحزنون و یدعون و یؤمنون على دعاء شیعتهم و هم غیب عنهم
30) یس(36): 69
31) عدة الداعی و نجاح الساعی ؛ ؛ ص75_ وَ قَالَ ص‏ یا عَلِی سَاعَةُ الْعَالِمِ یتَّكِئُ عَلَى فِرَاشِهِ ینْظُرُ فِی الْعِلْمِ [عِلْمٍ‏] خَیرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِینَ سَنَةً وَ جَعَلَ النَّظَرَ إِلَى وَجْهِ الْعَالِمِ عِبَادَةً بَلْ وَ إِلَى بَابِ‏ الْعَالِمِ‏ عِبَادَةً
32) الأعراف (7): 157
33) الكافی (ط - الإسلامیة): ج‏2، ص 601، كتاب فضل القرآن
34) نهج البلاغة (للصبحی صالح) ؛ ؛ ص285_ 192 و من خطبة له علیه‌السلام تسمى القاصعة
35) النور(24): 35
36) روضة الواعظین و بصیرة المتعظین (ط - القدیمة): ج‏1، ص 95، مجلس فی ذكر الإمامة و إمامة علی ابن أبی طالب و أولاده صلوات اللّه علیهم أجمعین
37) (51) الذاریات: 21
38) فاطر(35): 1
39) نهج البلاغة (للصبحی صالح) ؛ ؛ ص43_ فَبَعَثَ فِیهِمْ رُسُلَهُ وَ وَاتَرَ إِلَیهِمْ أَنْبِیاءَهُ لِیسْتَأْدُوهُمْ مِیثَاقَ فِطْرَتِهِ وَ یذَكِّرُوهُمْ مَنْسِی نِعْمَتِهِ وَ یحْتَجُّوا عَلَیهِمْ بِالتَّبْلِیغِ وَ یثِیرُوا لَهُمْ دَفَائِنَ‏ الْعُقُول
40) الحدید(57): 4