به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

درس نوزدهم: ریشه کمالات امام علیه‌السلام از پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله


ماده خلقت


ما بحث امام داریم و بحث امامت؛ امامت یعنی صفتی که ائمه و امیرالمؤمنین علیهم‌السلام دارند. امام هم خودِ شخصِ امام است! دلیلش هم این است که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله در خطابه‌ی غدیر یک سری صفات کلی امامت را فرموده‌اند و یک سری صفات امیرالمؤمنین علی علیه‌السلام را توضیح داده‌اند.
پس صفات امامت یا صفات امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به عنوان امام مطرح کرده‌اند. البته من اشاره می‌کنم که کجا امامت است و کجا امام ولی شما بدانید که این‌ها خیلی دست در گریبان هم دارند! می‌توان آن‌ها را از هم جدا کرد ولی حضرت آن‌ها را با هم فرموده‌اند و یکی از جنبه‌های فصاحت و بلاغت هم همین است. ایشان می‌فرمایند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ النُّورُ مِنَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فِی‏ مَسْلُوكٌ‏ (1)
در روایات ما، راجع به مواد عالم آفرینش چند جور تعبیر شده است. یکی این‌که همه‌ی عالم از لؤلؤ خضرا است. یکی این‌که همه‌ی عالم از ماء بسیط است. (2)  این‌که می‌گویند عالم از لؤلؤ خضرا یا از ماء بسیط است، به احتمال قوی ماده‌ی عالم فیزیک و عالم طبع است. (3)
من یک مطلب کلی بطور اجمال عرض کنم. از نظر عقلی الان که ما این‌جا نشسته‌ایم، خیلی راحت می‌شود اثبات کرد که ما حداقل یک بُعد فیزیکال داریم و یک بُعد متافیزیکال، این به راحتی اثبات می‌شود. چون فیزیک عالم بُعد، عالم تدریج و عالم غیبت است! عالم غیبت یعنی این‌که یک واحد اتمی را در نظر بگیریم و اسمش را بگذاریم اتم یا مولکول یا نوترون یا پروتون؛ طول این واحد اتمی، غیر از عرض آن است و عرض آن غیر از عمق آن می‌باشد؛ یعنی طول از عرض بی خبر است و عرض از عمق بی خبر است! عالم ماده این‌طور است که مِلاک آن بی خبری است. مثل این‌که ما همین الان با این‌که بُعد غیر مادی داریم و این‌جا نشسته‌ایم، روی دیوار را می‌بینیم ولی پشت دیـوار را نمی‌بینیم. صـدا را تا یک مقداری می‌شنـویم و بعـد از آن را نمی‌شنویم. غذایی را که در این جا روی میز است می‌توانیم بچشیم ولی غذایی که روی آن میز است را نمی‌توانیم بچشیم. یعنی تمام احساسات ما احساسات محدود هستند و احساسات نامحدود نیستند. مِلاک عالم ماده و فیزیک، بی خبری، زمان و بُعد جسمانی است.
همه فیزیکدان‌ها هم گفتند که جسم دارای چهار بُعد است، طول، عرض، عمق و زمان؛
زمان مقدارِ حرکت است. در فلسفه هم زمان به همین معنا بحث شده است. منتهی قدیمی‌ها فقط حرکت عرضی را در نُه مقوله‌ای که یک مقوله جوهر و باقی عَرض بود، قائل بودند. می‌گفتند: فقط در نُه مقوله‌ی عَرض ، حرکت هست بخصوص در بعضی‌هاش؛  الان نیز از صدرالمتألهین شیرازی (4) که مبتکر حرکت جوهری است، تبعیت می‌کنند. یعنی حرکت جوهر را ایشان با توجه به معلومات گذشته از ذی‌‌مقراطیس (5) تا زمان خودش درست کرده و عرضه نموده است. منظور از حرکت جوهر این است که در ذات اشیاء حرکت وجود دارد. در گذشته می‌گفتند: بر اعراض، زمان می‌گذرد و الان می‌گویند بر ذات، زمان می‌گذرد. یعنی مقدار حرکت جوهری، زمان است.
یک عالم طبع داریم که فلاسفه می‌گویند: طبع و فیزیکدان‌ها می‌گویند: عالم فیزیک؛ این‌که ما الان که این جا نشسته‌ایم مرکب هستیم از عالم فیزیک و متافیزیک، این یک مسأله‌ی عقلی است. چون الان که می‌گویند: من همان هستم که دو سال پیش شما را دیدم؛ با توجه به این‌که تمام فیزیکدان‌ها -فیزیک که می‌گویم شامل طب، بیولوژی، فیزیولوژی و... می‌شود چون مربوط به عالم ماده است- می‌گویند: که تمام سلول‌های بدن هر هفت سال یک‌مرتبه و سلول‌های مغز هم هر بیست‌ویک یا دو سال یک‌مرتبه تغییر پیدا می‌کند لذا اگر فقط فیزیک باشد، من ثابت نیستم! یعنی هُو هویت  بین شخص منِ امروز، با منِ دیروز و با منِ دو روز دیگر محفوظ نیست . این‌که الان هوهویت من می‌گویم: بیست سال پیش خدمت شما رسیدم، عرض ارادت کردم و به شما قرض دادم، لطفا قرض مرا پس بدهید و این‌که الان در تمام دنیا این مسئله در قانون‌ها و قضاوت‌ها، حاکم و جاری است به خاطر این‌ می‌باشد که همه‌ی بشر قبول دارند که یک منِ ثابت وجود دارد و بقیه‌ی صفات و مختصات متدّرج متقّضی و منصرف  و گذرا هستند. با الفاظ مختلف می‌گویم برای این‌که بدانید همه‌ی این‌ها بکار می‌رود.


انسان دارای دو جنبه‌ی فیزیکی و مِتا فیزیکی


آن چه که الان به عقل ثابت می‌کنیم این است که ما یک جنبه‌ی فیزیکی داریم و یک جنبه‌ی متافیزیکی؛ اما آن جنبه‌ی متافیزیکی ما که در فلسفه می‌گویند: روح مجرد و نفس ناطقه، در روایات  دو جزء بیان شده است. یکی روحی است که به آن جسم لطیف  می‌گویند و یکی هم، نَفس ناطقه است که مجرد  است. این دو روایاتی هستند که مرحوم حاج آقا، اختصاصاً در این مسئله بحث کرده‌اند. بنابراین چیزی که آن‌ها می‌گویند نفس مجرد و روح مجرد، مرحوم حاج آقا می‌گویند: روحِ لطیف که یک نوع جسم است که در روایات هم بیان شده است که روح یک نوع جسمِ لطیف است. مرحوم حاج آقا می‌گویند: یک نفسِ ناطقه‌ی مجرد داریم که آن مجرد است از کل فیزیک. لذا چیزی که عقلی ثابت می‌شود این است که ما دو بُعد فیزیکی و مِتا فیزیکی داریم. بُعد متافیزیکی ما بنابر نظریه فلاسفه فقط روح مجرد است و بنابر نظریه‌ی معارف، روح ماده‌ای لطیف می‌باشد و این نفسِ ناطقه است که مجرد است. بنابراین بر اساس درس‌های مرحوم حاج آقا که از روایات بدست  ‌آوره‌اند، انسان دارای سه جزءِ طولی می‌باشد در حالی که بنا بَر نظر فلاسفه، دارای دو جزءِ طولی است.
یعنی فلاسفه می‌گویند: روح ِمجرد، طبع و جسم. اما مرحوم حاج آقا می‌‌فرمایند: جسم مالکِ روح لطیف می‌شود و روحِ لطیف مالکِ آن نفسِ مجردِ ناطقه می‌گردد.  این‌ها مطالب روایی هستند و تمام این‌ها را روایات متکلف هستند و گفته‌اند. در موضوع  متریال (6) عالم هستی، در روایات نیز خیلی بحث شده است.
مرحوم حاج‌آقا، آن موقعی که مشهور شده بود که به کتاب کافی  بَد می‌گفتند؛ مرحوم حاج‌آقا می‌فرمودند: کسانی که کتاب کافی و بحارالانوار علامه مجلسی را رَد می‌کنند، بیایند و یک صفحه از کتاب اسماء و العالم (7) را ترجمه کنند که اگر توانستند، من زبانم را می‌بّرم و دیگر حرف نمی‌زنم! علامه‌ِی مجلسی در أسماء و العالم، نوع روایاتی را که در باره‌ِی ابتدای خلقت است و متریال خلقت را بیان می‌کند را آورده است. در آن‌ها روایاتی است که مرحوم حاج‌آقا هم در بحث‌های خلقت آورده‌اند که اصل جهان از ماءِ بسیط است یا اصل جهان از لؤلؤ خضرا است. که لؤلؤ خضرا ریشه‌ی روایی دارد. در یک سری از روایات دارد که اصل جهان نور است مانند عبارت:
نُورُ نَبِیكَ‏ (8)
العقل است، مشیت است و علم است و امثال این‌ها.  که از بررسی آن‌ها می‌توان گفت عالم طبع، متریالش لؤلؤ خضرا و ماء بسیط است و آن‌ها، آن نور هستند. یا این‌که بگوئیم: لؤلؤ خضرا و ماء بسیط هم تعبیر می‌شود به نور و عقل؛ که این در جای خودش بحث می‌شود. آن چه را که ما هفته‌ی پیش راجع به ائمه علیهم‌السلام گفتیم که فرمودند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ النُّورُ مِنَ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ فِی‏ مَسْلُوكٌ‏ ثُمَّ فِی عَلِی ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِی


تمام کمالات امام علیه‌السلام از پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله است


بخاطر همین بود که من عرض کردم که این نور ممکن است به نور اصل عالم اشاره کند و ممکن است به نور کمالات اشاره باشد. یعنی امام تمام کمالات خودش را از پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله گرفته است. این مسئله در امامت، مهم است.
امام تمام کمالاتش را از پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله گرفته است و داده به امام بعدی تا امام زمان علیه‌السلام و این پروسه‌ی خلقت که بطور تدریجی آمده است؛ به طوری که از أهم به مهم آمده که این مسئله در روایات ما  هم بیان شده است. یعنی خلقت به ترتیب انجام شده است. یک مسئله‌ای هم مرحوم حاج آقا در باب خلقت دارند که می‌گویند: دست خداوند باز است و همه جور می‌تواند خلقت داشته باشد؛ اما روایات ماوقع را بیان کرده‌اند و این بدان معنا نیست که خداوند نمی‌توانسته جور دیگری خلق کند. این را به این جهت عرض شد چون‌که فلاسفه معتقد به یک نظام أحسنی هستند که در آن  یک چیدمانی را برای آفرینش تعریف می‌کنند، که این چیدمان جوری است که غیر از آن شدنی نیست! و این درست نیست. دست خدا باز است و همه جور می‌تواند خلقت کند ولی فعلاً این جور آفریده است و در روایات هم به ما این طور گفته‌اند. لذا آن‌که در این جا پیغمبر‌اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله اشاره فرموده‌اند بعد از عبارت
ثُمَّ فِی عَلِی ثُمَّ فِی النَّسْلِ مِنْهُ إِلَى الْقَائِمِ الْمَهْدِی
فرموده اند:
الَّذِی یأْخُذُ بِحق اللّه وَ بِكُلِّ حق هُوَ لَنَا


امام عصر عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه حقّ خداوند متعال را می‌گیرند


الَّذِی یأْخُذُ بِحق اللّه وَ بِكُلِّ حق هُوَ لَنَا
این عبارت درباره‌ی امام زمان علیه‌السلام و البته در رابطه با ائمه دیگر هم است. یکی از وظایف امام این است که حق اللّه را بگیرد. حق اللّه چیست؟
قَالَ‏ حق اللّه الْأَكْبَرُ عَلَیكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ‏ بِهِ‏ شَیئاً فَإِذَا فَعَلْتَ ذَلِكَ‏ (9)
عجیب است که در طول این چهارده قرن روی رساله‌ی امام سجاد علیه‌السلام کار نشده است. یک رساله‌ی فوق العاده و شاه‌کار است! پنجاه یا پنجاه‌ویک بند، امام سجاد علیه‌السلام رساله‌یِ حقوق دارند. حقّ خدا، حقّ اعضا و حوارج انسان، حقّ پدر و مادر و رفیق و معلم و شاگرد، سلطان، همسایه، شریک... در آن‌ها بیان شده است. اولین حقی که بیان فرموده‌اند:
حق اللّه الْأَكْبَرُ
است. حقّ بزرگ خدا این است که
عَلَیكَ أَنْ تَعْبُدَهُ وَ لَا تُشْرِكَ‏ بِهِ‏ شَیئاً  (10)
توحید در عبادت داشته باشی و نسبت به او شرکت نورزی.
یکی از شئون و مقامات امام این است که حقّ اللّه را بگیرد و چون دست امام زمان علیه‌السلام باز است و مبسوط الید (11) هستند، حقّ خدا را کامل می‌گیرند. یعنی در روی زمین
لَا يَبْقَى أَرْضٌ إِلَّا نُودِيَ فِيهَا شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّه‏ (12)
که
یعْبُدُونَنِی لا یشْرِكُونَ‏ بِی‏ شَیئاً (13)
نه این‌که منافق و کافر پیدا یافت نشود زیرا که انسان دارای اختیار است و اختیارش سلب نمی‌شود، ولی تمام مانیتور جامعه می‌شود توحید و خداپرستی و عدم شرک؛ این یکی از مقامات امام است که مردم را به توحید دعوت می‌کند .


توحید از مقامات امام است


مَعَاشِرَ النَّاسِ سَیكُونُ‏ مِنْ‏ بَعْدِی‏ أَئِمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ لا ینْصَرُونَ‏‏ (14)
پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند: در مقابل ائمه‌ای که به توحید دعوت می‌کنند و می‌شوند ائمه‌ی نور، ائمه‌ی نار هم پیدا می‌شوند که به آتش و جهنم دعوت می‌کنند و این‌ها متکبر هستند، یعنی از عبادت خدا تکبر می‌‌ورزند و این‌ها هستند اصحاب صحیفه و کسانی که در آتش‌ هستند و خداوند و من از این‌ها بری (15) هستیم. پس یکی از مقامات امام، توحید است. در اینجا یک نکته‌ تکنولوژی بحث وجود دارد؛ از بزرگ‌ترین اشکالاتی که وهابیّت به شیعه می‌گیرد این است که شما توحید ناب را رها کرده‌اید و چسبیده‌اید به اشخاص و این کار شما را به شرک برده است. در حالی که ما می‌گوییم:
الَّذِی یأْخُذُ بِحق‏ اللّه‏
یکی از مقامات و شئون امام، گرفتن حق خداوند یعنی توحید است. در یک سفری که نجف مشرف شده بودم با خودم گفتم ببینم چقدر در زیارات ائمه، مسئله‌ی خدا مطرح است. دیدم از همان اول که وارد نجف می‌شوی، دارد که:
بِسْمِ اللّه وَ بِاللّه وَ فِی سَبِیلِ اللّه وَ عَلَى‏ مِلَّةِ رَسُولِ‏ اللّه صلی اللّه علیه واله (16)
جالب است. یعنی همه‌اش با خدا شروع می‌شود، با خدا ادامه می‌دهد و به خدا ختم می‌کند.
لذا اگر ما به ائمه علیهم‌السلام می‌گوییم:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبدِالله
یکی از معانی اباعبداللّه این است که ایشان پسری داشته‌اند که اسمش عبداللّه است و یکی این‌که ایشان پدر بندگی هستند! عبداللّه یعنی بنده خدا؛ اباعبداللّه یعنی اگر کسی بنده خدا باشد، شما پدرش هستی.
مثل این‌که عرب به فالوده می‌گوید: ابو سائق! سائق یعنی گوارا. یعنی اگر غذایی گوارا است این پدر گوارایی است، این جزء لغات ادبی عرب است. ابوعبداللّه، ابو هاشم، ابوالقاسم، ابوالحسن غیر از این‌که اسم است، معنا هم دارد. معنایش این است که اگر فضیلتی باشد، حضرت عباس علیه‌السلام، پدر آن فضیلت است! پدر همیشه مقام برتری دارد. این یک نکته ادبی بسیار ظریف است در عرب که کینه‌ها را فقط به عنوان این‌که اسم بچه‌اش است، نمی‌‌‌گذارند بلکه از اولی که متولد می‌شوند اسم و لقب و کنیه را می‌گذارند.
آن وقت امام زمان و ائمه طاهرین علیهم‌السلام اجمعین، ابوعبداللّه‌اند. ابوالقاسم‌اند. این‌ها بهترین بندگان خدا هستند. یعنی این‌که این‌ها حقّ خداوند را می‌گیرند چون مردم را به توحید دعوت می‌کنند و از شرک منع می‌کنند. البته این اختصاص به امام زمان علیه‌السلام دارد که:
وَ بِكُلِّ حق‏ هُوَ لَنَا (17)
و تمام حقوقی را می‌گیرند که از آن ماست.


حقّ ائمه علیهم‌السلام


حقوق ائمه علیهم‌السلام چیست؟ همان که در رساله‌ِی حقوق حضرت سجاد علیه‌السلام بیان شده است و انسان با کمی فکر، به تجربه بدست می‌آورد. حقّ پدری، حقّ معلمی، حقّ حکومت، حقّ سلطنت، حقّ برادری، حقّ همسایگی، حقّ تعلیم و خیلی حقوق دیگر. منظور از این‌که امام زمان علیه‌السلام همه‌ی حقّ ائمه علیهم‌السلام را می‌گیرد، همه‌ی حقوق ضایع شده را می‌گیرد که یکی از آن‌ها، حقوق قصاص خون آن‌هایی است که به مظلومیت کشته شده‌اند.
لِأَنَّ اللّه عَزَّ وَ جَلَّ قَدْ جَعَلَنَا حُجَّةً عَلَى الْمُقَصِّرِینَ وَ الْمُعَانِدِینَ وَ الْمُخَالِفِینَ وَ الْخَائِنِینَ وَ الْآثِمِینَ وَ الظَّالِمِینَ مِنْ  جَمِیعِ الْعَالَمِینَ


یکی از مقامات امام علیه‌السلام، حجّت بودن ایشان است


یکی از مقامات ائمه علیهم‌السلام، مقام حجیتّ‌شان است. مقداری در مورد معنی حجیّت توضیح عرض می‌کنم. امروزه یکی از صنعت‌های مادر، صنعت قالب سازی است. چون مثلاً یک قالب خودکار درست می‌کنند و بعد میلیون‌ها از آن تولید می‌کنند. لذا یکی از گران‌قیمت‌ترین صنایعی هست که امروزه هم کامپیوتری شده و خیلی‌خیلی دقیق است. اسم این قالب را می‌شود گفت: حجت یا شاهد!
شاهد، حجت و امام، معنای‌شان نزدیک به هم است. شاهد یعنی چه؟ این شاهد، گواه است یعنی حجت است؛ یعنی دلیل است که شما این کار را کرده‌اید و یا این کار را نکرده‌اید. پس شاهد یا از نظر تکوینی شاهد است و یا از نظر گفتاری. کسی که مثلاً شهادت می‌دهد: من دیدم که ایشان از چراغ قرمز رد شد و تصادف کرد! این شاهد است از نظر گفتاری؛ به معشوق نیز شاهد می‌گویند!
بی شاهدی و شمعی هرگز مباد جمعی (18)
چرا به معشوق شاهد می‌گویند؟ چون در زیبایی و سَرو ناز بودن و وفادار بودنِ در عشق! این عاشق، اوریجینال است و حجت است. پس معنای حجت، شاهد، دلیل، برهان و امام نزدیک به هم است.
وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ ‏(19)
که روایت دارد که این خطاب به ائمه علیهم‌السلام است. (20) ما شما را امـت میانه‌رو قرار دادیم. ما خیال می‌کنیم میانه‌رو نمره‌ی پانزده می‌گیرد، در صورتی که نمره‌ی بیست، میانه‌رو است! چون نَه افراط دارد و نه تفریط؛ این میانه‌رو که در این جا هست، یعنی معتدل. یعنی روی خط، استوار است.
از همه نظر روی خط، استوار است. از نظر اخلاق و رفتار و گفتار و دیدار و همه چیز در حَد اعتدال است؛ وسط یعنی اعتدال، یعنی معتدل است و هیچ‌گونه افراط و تفریطی ندارد.
این‌که به ائمه علیهم‌السلامعلیهم‌ا گفته‌اند شاهد، حجت، دلیل، ترجمان قرآن، برهان و امام، همه‌اش به یک معناست. امام از نظر لغوی به شاقول بنایی و تراز بنایی می‌گویند. تراز کف را اندازه می‌گیرد، شاقول دیوار را. به امام، مسطر (21) می‌گویند. در قدیم برای خط انداختن روی صفحه‌های سفید از مسطر استفاده می‌کردند که به آن امام هم می‌گفتند. پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرماید: ما! یعنی من و ائمه -دارند به اصطلاح تعریف ائمه را می‌کنند- حجت هستیم؛ آن‌جا که حجت هستیم بر خوبان و بر موحدان در جای خودش، ما حجت هستیم بر آن‌هایی که کوتاه آمدند و کم‌کاری کردند! آن‌هایی که عِناد ورزیدند و مخالفت کردند؛ خیانت کردند، گناه کردند، ستم کردند و غضب کردند از جمیع عالمین! این‌ها کسانی هستند که ما حجت‌شان هستیم. یعنی خدا بوسیله ما به آن‌ها احتجاج می‌کند. پس بنابراین امام حجت است هم برای مؤمنین یعنی امیرالمؤمنین  است هم برای آن‌هایی که کم‌کاری کردند، عناد کردند، مخالفت کردند، خیانت کردند، گناه کردند و ظالم‌اند و غاصب‌اند از تمام عالم. یعنی اینـان اورجینـال و شاهد و برهـان برای همـه آفرینـش هستند.


امام نگهدار مردم در توحید است


یکی از نکته‌هایی که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله صلی‌اللّه‌علیه‌وآلهصلی‌اللّه‌علیه‌وآلهصلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند این است که: امام نگهدار مردم است در توحید و نگهدار مردم است از خطر برگشت به قهقراء؛ یعنی چه؟ گذشته‌ی مردم، جاهلیت بوده است.
از نظر لغوی این را برای‌تان توضیح دهم. عقب یعنی پاشنه پا؛ عقبیه یعنی دو تا پاشنه پا؛ کسی که می‌خواهد برگردد به عقب، روی پاشنه پا بر می‌گردد. اصطلاح قرآن این است که:
أَعْقابِكُمْ وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللّه شَیئاً وَ سَیجْزِی اللّه الشَّاكِرِینَ‏ (22)
برگردد یعنی الان را کالم فراموش کند و به گذشته برگردد. گذشته‌اش چیست؟ جاهلیت؛ ضلالت و شرک و گمراهی است. پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند: شما را انذار می‌کنم که من رسول اللّه هستم. من خدا نیستم و رسول اللّه هستم. اگر خدا باشم باید همیشه باشم! اما چون رسول اللّه هستم، مرگ مرا فرا می‌گیرد.
قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ
قبل از من هم رسولانی آمده‌اند و رفته‌اند و مرده‌اند.
اگر من مُردم یا کشته شدم
انْقَلَبْتُمْ عَلى‏ أَعْقابِكُمْ
برمی‌گردید به گذشته‌تان؟
وَ مَنْ ینْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَیهِ فَلَنْ یضُرَّ اللّه شَیئاً
اگر کسی به دو پاشنه پا برگردد یعنی به گذشته‌اش برگردد، به خدا ضرری نمی‌زند. چرا این را می‌فرمایند؟ می‌فرمایند که من می‌میرم اما شما باید مسلمان بمانید و ایمان داشته باشید و آن‌که شما را از برگشتن به گذشته نجات دهد و شما از بَرگشتنِ به گذشته برحذر دارد، ایمان به ائمه علیهم‌السلام است. لذا بعد می‌فرمایند:
وَ سَیجْزِی اللّه الشَّاكِرینَ‏ (23)
که در آیه فقط شاکرین دارد و خود حضرت، صابرین را در معنا اضافه می‌فرمایند. به زودی خدا پاداش خواهد داد صابرین و شاکرین را.


صبر و شکر از مقامات امام است


یکی از صفات امام این است که مردم را از انقلاب به گذشته‌ی جاهلی خودشان نجات می‌دهد و باعث شود که مردم در اثر ایمان به او، بَرنگردند. یکی از صفات امام این است که
وَ إِنَّ عَلِیاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ
هم موصوف به صبر است و هم موصوف به شکر است. در قرآن کریم یکی از بالاترین صفاتی که برای ائمه علیهم السلام و انسان‌های کامل گفته شده، صبر و شکر است. برای ائمه علیهم السلام گفته شده است:
وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ‏ أَئِمَّةً یهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ كانُوا بِآیاتِنا یوقِنُونَ‏ (24)
امام قرار دادیم به خاطر صَبرشان و ایقان‌شان (یقین‌شان). هم صبر دارند و هم ایقان.
آن‌وقت در قرآن داریم:
وَ قَلیلٌ مِنْ عِبادِی الشَّكُور (25)
که عده‌ی کمی از بندگان ما شکور هستند.
که قطعا آن بندگان شکور که خیلی کم‌اند، یک گروه‌شان‌، گروه ائمه علیهم‌السلام هستند. حضرت اینجا می‌فرمایند که از اوصاف امام که قطعاً از شرایط امامت است، داشتن مقام صبر و مقام شکر است. که در مطالعه زندگی ائمه علیهم‌السلام این صبر و شکر را می‌بینیم.
از باب نمونه، امام حسین علیه‌السلام -به خصوص در بررسی‌های اخیر که در حدود سی جلسه انجام داده‌ایم- از مکه تا مدینه، از مدینه تا کوفه، از کوفه تا کربلا و در کربلا از دوم ماه محرم تا عصر عاشورا که زنده بودند، تمام جملاتی که صحبت کردند، شخصی و جمعی، همه‌اش الحمداللّه بوده است و خدا را شکر کردند و ثنا گفته‌اند، یعنی شاکرند. صبر هم کرده‌اند. با تمام مصیبت‌هایی که به سر آن‌ها آوردند، امام حسین علیه‌السلام تا آخرین لحظه آن حالت تبلیغ و دعوت مردم به خدا و این‌که مردم باید خدا پرست شوند، کفر و فسق را کنار بگذارند، را داشته‌اند. تا آخرین لحظه دعوت کردند که شاید یک نفر بیاید و بَرگردد و به‌راه حق برود.
حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها هم در خطبه‌ِی فدک با وجود تمام مشکلاتی که پشت سر گذاشته‌اند، این خطبه‌ی را با عمیق‌ترین و دقیق‌ترین جملات در حمد و شکر الهی آغاز می‌فرمایند. پس عبارت:
وَ إِنَّ عَلِیاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ
یعنی این‌که یکی از صفات برجسته‌ی امام و امامت، صبر و شکر است. که اگر خواستیم امام شناس بشویم باید صبرش و شکرش را امتحان کنیم.
امام که جای خود دارد، در تربیت شده‌های ائمه علیهم‌السلام، مثل حضرت زینب سلام‌اللّه‌علیها، در بدترین مجلس که مجلس یزید بود، وقتی حمد و ثنای الهی را گفتند، با الحمداللّه الذی شروع کرده‌اند. ایشان می‌فرمایند خدا را شکر می‌کنم که ما را در خانواده‌ی نبوّت قرار داد و به ما قرآن عطا کرد و....؛ بنابراین یکی از مقامات ائمه و امامت، مقام صبر و شکر است.
یعنی از صفات اورجینال ائمه علیهم‌السلام است. هیچ وقت ائمه سلام‌اللّه‌علیهم‌اجمعین به خداوند گِله و شکایت نکرده‌اند. از مردم شکایت کرده‌اند ولی از خدا تشکر کرده‌اند. خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا را! در روزهایی که خیلی روزهای سختی بود، می‌گفتند من از خداوند و امام زمان علیه‌السلام متشکرم و گِله می‌کنم از کسانی که ناحق حرف می‌زنند و ناحق حمله می‌کنند و ناحق غیبت می‌کنند و قضاوت می‌کنند ولی از خداوند و امام زمانم خیلی متشکرم! این جمله را که من از خدا و امامم متشکرم و از سرم هم زیاد است و... را بارها من از ایشان شنیده‌ام. مقام مقدس امام حسین علیه‌السلام را در آن سختی می‌بینیم، که گفتنش خیلی راحت است ولی باور کردنش و تصورش و باور قلبی‌اش خیلی راحت نیست. عبارت:
الهی رضا برضاك (26)
را چه زمانی می‌فرمایند؟ در سخت‌ترین مراحلی که به ایشان فشار وارد می‌شود و به خدا عرضه‌ می‌دارند:
تسلیما لأمرك، لا معبود سواك (27)
و حمد و ثنای خدا می‌کنند. این مال این است که یکی از کمالات اخلاقِ فردی، برای امام و امامت، مقام صبر و شکر است. لذا می‌فرماید که:
وَ سَیجْزِی اللّه الشَّاكِرینَ‏ (28) وَ إِنَّ عَلِیاً هُوَ الْمَوْصُوفُ بِالصَّبْرِ وَ الشُّكْرِ ثُمَّ مِنْ بَعْدِهِ... (29)
که در اینجا اشاره به حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها هم دارند. چون وقتی می‌فرمایند: فرزندان من از صلب او هستند، آن حلقه‌ی اتصال بین صُلب امیرالمؤمنین علیه‌السلام و پیامبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها است.
من شمرده‌ام در سیزده جا، واژه‌ِی "صلبه" را می‌فرمایند. لذا عبارت ائمه‌ از صلب امیرالمؤمنین علیه‌السلام هستند یا اولاد من هستند، این اشاره به وجود مقدس حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها دارد.


امام نور و امام نار


بعد می‌رسد به عبارت:
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُ سَیكُونُ‏ مِنْ‏ بَعْدِی‏ أَئِمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ یوْمَ الْقِیامَةِ لا ینْصَرُونَ (30)  مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّ اللّه وَ أَنَا  بَرِیئَانِ مِنْهُمْ مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنَّهُمْ وَ أَنْصَارُهُمْ وَ أَتْبَاعُهُمْ وَ أَشْیاعُهُمْ‏ فِی الدَّرْكِ الْأَسْفَلِ مِنَ النَّارِ وَ لَبِئْسَ‏ مَثْوَى  الْمُتَكَبِّرِینَ‏أَلَا إِنَّهُمْ أَصْحَابُ الصَّحِیفَةِ فَلْینْظُرْ أَحَدُكُمْ فِی صَحِیفَتِهِ ‏ (31)
اشاره کردم که در مقابل ائمه‌ی نور، ائمه‌ی نار هستند. ائمه‌ی نار کسانی هستند که مردم را به آتش دعوت می‌کنند.
وَ یوْمَ الْقِیامَةِ لا ینْصَرُونَ‏ (32)
در این جا ضمن این‌که پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌و‌آله می‌فرمایند: آن‌ها هم امام‌اند و امام نار هستند! پیش‌گویی هم کرد‌ه‌اند که بزودی این ائمه‌ی نار، شما را به آتش دعوت خواهند کرد و می‌فرمایند که این‌ها، همان اصحاب صحیفه هستند. چون آن‌ها دوبار صحیفه‌ای امضاء کردند، یکی در خانه‌ی خدا و یکی در غدیر! حضرت می‌خواستند به آن‌ها اشاره کنند که شما کسانی هستید که اینجایید و اصحاب صحیفه همان ائمه‌ی نار هستند؛ ولی اسم نبردند و چند جا هم فرمودند من منافقین را می‌شناسم ولی
وَ اللّه فِی أُمُورِهِمْ قَدْ تَكَرَّمْتُ‏


خصوصیات ائمه نار


بنابراین در مقابل ائمه‌ی نور علیهم‌السلام، ائمه‌ی نار هستند که آنان چند خصوصیت دارند:
آن‌ها به آتش دعوت می‌کنند.
آن‌ها در روز قیامت یاری نمی‌شوند.
آن‌ها در درک اسفل از نار هستند.
آن‌ها متکبرند.


تکبّر یکی از بزرگترین صفات منافقان است


یکی از بالاترین صفاتی که منافقین دارند، تکبّر است! یعنی با این‌که بزرگ نیستند اما لباس کبریائیت (33) را با زور به تن خودشان می‌کنند در حالی که استحقاق آن را ندارند. چون تنها کسی که متکبّر است یعنی ردای کبریائیت پوشیده، خود خداوند است و تنها صفتی است که فقط برای خداوند سزاوار است و هر کس که این لباس را بپوشد، مشرک است! (34) در واقع پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله می‌فرمایند: این ائمه‌ی نار، متکبّرند. مشرکند. اصحاب صحیفه هستند.
ایشان اینجا یک استفاده‌ی ذوقی می‌کنند! می‌فرمایند: این‌ها اصحاب صحیفه هستند و شما ببینید صحیفه‌تان چیست؟ آن‌ها صحیفه امضاء کردند که نگذارند امیرالمؤمنین علیه‌السلام به خلافت بشیند، شما ببینید در نامه‌ِی اعمال‌تان چه دارید؟ در واقع می‌خواهند بفرمایند: آن‌ها این طور امضاء کردند، ببینید شما چه امضاء می‌کنید؟! ببینید شما در نامه‌ی اعمال‌تان چه دارید و چه کار کرده‌اید نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام؟!


امامت در نسل پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله تا قیامت


بعد می‌فرمایند:
مَعَاشِرَ النَّاسِ إِنِّی‏ أَدَعُهَا إِمَامَةً وَ وِرَاثَةً فِی عَقِبِی إِلَى یوْمِ الْقِیامَةِ
می‌فرمایند: خط امامت هم وراثتی است و هم در نسل من است. دو نکته!
یکی این‌که امام وراثتی است و یکی این‌که تا روز قیامت ادامه دارد. لذا چون دین پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، خاتم الادیان است و چون کتاب ایشان، آخرین کتاب است و چون پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، خاتم النبین است، پس امامتی که پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله آورده است تا روز قیامت ادامه دارد. این امامت هم وراثتی است در صلب و نسل پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله و نسل امیرالمؤمنین علیه‌السلام است.

وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ



منابع

1) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی): ج‏1، ص 61، احتجاج النبی ص یوم الغدیر على الخلق كلهم و فی غیره من الأیام بولایة علی بن أبی طالب علیه‌السلام و من بعده من ولده من الأئمة المعصومین صلوات اللّه علیهم أجمعین
2) بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏54 ؛ ص357 _ باب 4 القلم و اللوح المحفوظ و الكتاب المبین و الإمام المبین و أم الكتاب
3) اهل فلسفه خلقت را به سه بخش تقسیم کردند: (ر.ک: کتاب شرحی بر شکوه یاس جلد اول؛ سید حسین حسینی)
الف- ابداعیات؛ یعنی خلق مجرّدات که هیچ شرط و شروطی ندارد. نه به ماده مسبوق است، نه به مدّت. ب- مخترعات؛ یعنی نفوس. نفوس مسبوق به ماده است و به مدت و زمان مسبوق نیست. ج- کائنات یا طبع؛ هم مسبوق به ماده است و هم مسبوق به زمان
4) صدرالدین محمد بن ابراهیم شیرازی متوفی ۱۰۵۰هجری‌قمری فیلسوف، عارف و مفسر شیعی. وی به ملاصدرا، صدرالحکما و صدر المتألهین معروف است. او شاگرد میر داماد و شیخ بهایی است و فیض کاشانی نیز معروف‌ترین شاگرد اوست. ملاصدرا بنیانگذار مکتب فلسفی حکمت متعالیه به عنوان سومین مکتب مهم فلسفی در جهان اسلام است. او نظام فلسفی خود را در کتاب «الحکمة المتعالیة فی الاسفار الاربعة العقلیه» معروف به اسفار تبیین کرده که از مهم‌ترین کتاب‌های وی است
5) دِموکریت یا ذیمقراطیس یا دموکریتوس (Democritus) از فیلسوفان یونانی بود. دموکریت به سال ۴۶۰ قبل از میلاد در شهر آبدر به دنیا آمد
6) Matrial:  مواد
7) كتاب السماء و العالم و هو يشتمل على أحوال العرش و الكرسي و الأفلاك و العناصر و المواليد و الملائكة و الجن و الإنس و الوحوش و الطيور و سائر الحيوانات و فيه أبواب الصيد و الذباحة و أبواب الطب؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏54، ص: 1
8) بحار الأنوار (ط - بیروت): ج‏25 ، ص 22، بدو أرواحهم و أنوارهم و طینتهم علیه‌السلام و أنهم من نور واحد
9) من لا یحضره الفقیه: ج‏2، ص 618، باب الحقوق
10) من لا یحضره الفقیه: ج‏2، ص 618، باب الحقوق
11) (صفت) [عربی] [قدیمی، مجاز] دارای توانایی و اختیار در انجام کار؛ به نقل از فرهنگ فارسی عمید
12) تفسیر العیاشی: ج‏1، ص 183، [سورة آل‏ عمران(3): آیة 83]
13) النور(24): 55
14) القصص(28): 41
15) برکنار؛ دور؛ به نقل از فرهنگ فارسی عمید
16) الفقه المنسوب إلى الإمام الرضا علیه السلام: ص 137، باب صلاة اللیل
17) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی): ج‏1، ص 62، احتجاج النبی ص یوم الغدیر على الخلق كلهم و فی غیره من الأیام بولایة علی بن أبی طالب علیه‌السلام و من بعده من ولده من الأئمة المعصومین صلوات اللّه علیهم أجمعین
18) شعر از حاج شیخ محمد حسین غروی اصفهانی مشهور به کمپانی
19) البقرة(2): 143
20) بحار الأنوار (ط - بیروت) ؛ ج‏23 ؛ ص333 _ باب 20 عرض الأعمال علیهم علیه‌السلام و أنهم الشهداء على الخلق
21) سطرآرا؛ خط‌کش؛ صفحه‌ای مقوایی که کاتبان بر آن به‌جای سطر بندهایی از نخ باریک می‌دوختند. آن را زیر ورق کاغذ می‌گذاشتند و فشار می‌دادند تا جای نخ‌ها بر ورق کاغذ بیفتد و بر آن خط راست بنویسند؛ به نقل از فرهنگ فارسی عمید
22) آل‏ عمران(3) : 144
23) آل‏ عمران(3) : 144
24) السجدة(32): 24
25) سبأ(34): 13
26) من أخلاق الإمام الحسین (ع) عبد العظیم المهتدی البحرانی: ص 14
27) مجلة تراثنا مؤسسة آل البیت: ج 37، ص 31
28) آل‏ عمران(3) : 144
29) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی): ج‏1، ص 62، احتجاج النبی ص یوم الغدیر على الخلق كلهم و فی غیره من الأیام بولایة علی بن أبی طالب علیه‌السلام و من بعده من ولده من الأئمة المعصومین صلوات اللّه علیهم أجمعین
30) القصص (28): 41
31) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی): ج‏1، ص 62، احتجاج النبی ص یوم الغدیر على الخلق كلهم و فی غیره من الأیام بولایة علی بن أبی طالب علیه‌السلام و من بعده من ولده من الأئمة المعصومین صلوات اللّه علیهم أجمعین
32) القصص (28): 41
33) بزرگ منشی، عظمت؛ به نقل از فرهنگ فارسی معین
34) العز رداء اللّه و الکبر ازاره فمن تناول شیئا؛ الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 309