به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز

درس بیست‌ودوم: ائمه علیهم‌السلام صراط مستقیم هستند

 

امامت صراط مستقیم است


مطالب امامت در این بخش زیاد است. اولاً پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله به چندین آیه‌ی قرآن برای معرفی ائمه، اولیا ائمه و دشمنان ائمه علیهم‌السلام استشهاد و استدلال کرده‌اند و یک سوره‌ی کامل را در این بخش قرائت فرموده‌اند که سوره‌ی حمد است. در خطابه‌ی غدیر پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله حدود صد آیه استشهاد کرده‌اند. از یک کلمه تا یک سوره‌ی کامل؛ تنها سوره‌ای که کامل خوانده‌اند سوره‌ی حمد است و این خودش نکته دارد. برجسته کردن سوره‌ی حمد در خطابه، نشان می‌دهد بلندی و عمق سوره‌ی حمد را و هم چنین ارتباط سوره حمد را با ائمه طاهرین علیهم‌السلام.
بارها عرض کرده‌ام که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در خطابه‌ی غدیر مفهوم امامت را که امامت چیست و امام کیست را بیان فرموده‌اند و این اولین بار بوده در تاریخ که پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله بصورت سمعی بصری کار کرده‌اند هم مفاهیم را گفته‌اند یعنی هم امیرالمؤمنین علیه السلام را معرفی کرده‌اند و هم مرتب به ایشان استناد و اشاره کرده‌اند. یکی از شاه‌کارهای معرفی امامت در بخش هفتم خطابه است که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله ابتدا امامت خودشان را گفته‌اند بعد امامت امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهم‌السلام را بیان کرده‌اند و استناد کردند یعنی امامت را صراط مستقیم خداوند معرفی کرده‌اند. یکی از شاه‌کارهای خطابه‌ی غدیر این است!
مَعَاشِرَ النَّاسِ أَنَا صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ الَّذِی أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدِی ثُمَّ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ یهْدُونَ إِلَى  الْحق‏ وَ بِهِ‏
من صراط مستقیمی هستم که خداوند شما را امر کرده که از صراط مستقیم پیروی کنید و این در قرآن آمده  و أمر هم هست.
اگر هم هست غیر از
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقیمَ* صِراطَ الَّذینَ أَنْعَمْتَ عَلَیهِمْ (1)
در قرآن کریم آمده که از صراط مستقیم پیروی کنید بصورت أمری. سی‌وهشت مورد در قرآن کریم واژه‌ِ الصِّراطَ آمده است و پنج مرتبه واژه‌ی صراط و یک‌مرتبه نیز واژه‌ی صراطک؛(2)
وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا (3)
این صراط من است، مستقیم است پس از آن پیروی کنید. در واقع خداوند متعال أمر کرده که از صراط مستقیم پیروی کنید.
أَنَا صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ
این جمله به دنبال این جمله آمده است:
وَ لا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبیلِهِ (4)
راه‌های متفرقه شما را از راه عدل باز ندارد یعنی راهِ علی علیه‌السلام، صراطَ الْمُسْتَقیمَ است.
مرحوم علامه طباطبایی ذیل صراطَ الْمُسْتَقیمَ فرموده بودند خداوند برای بندگی خودش یک صراطَ الْمُسْتَقیمَ دارد و یک سری سبیل‌ها که سبل هستند  اگر آن سَبیل‌ها به صراطَ الْمُسْتَقیمَ بخورند، هدایت‌گر هستند وإلا می‌شوند متفرق به دلیل همین آیه که راه‌های مختلفی هم هست که به صراط مستقیم نمی‌خورد! آن که به صراطَ الْمُسْتَقیمَ می‌خورد روشن‌گر و هدایت کننده است.
پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله فرموده است:
أَنَا صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ
با توجه به این‌که پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله در تمام مدتی که روی منبرهای روز عید غدیر ایستاده با شنل رسالت ایستاده است!
یا أَیهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیكَ مِنْ رَبِّكَ‏ (5)
وقتی می‌فرمایند:
أَنَا صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ
اشاره به شِنل رسالتش دارد. در ضمن نبوّت در رسالت و حبیب اللّهی، تمام امامت را نیز دارا هستند. بعد می‌فرمایند من که همه این‌ها را دارم،
صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ
هستم؛ نمی‌فرماید: من در صراط مستقیم هستم، می‌فرماید من:
صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ
هستم. یعنی هُو هویت  برقرار می‌شود بین پیغمبر و صراط مستقیم. در حالی که صراط مستقیم می‌دانیم راه است، آیاتی هم داریم که می‌گویند این‌ها در صراط مستقیم هستند یا این‌که صراط مستقیم، بندگی است‏.


سه تعبیر در صراط مستقیم


شاكِراً لِأَنْعُمِهِ اجْتَباهُ وَ هَداهُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ‏ (6)
وَ إِنَّ اللّه لَهادِ الَّذینَ آمَنُوا إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ‏ (7)
وَ یهْدی مَنْ یشاءُ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقیمٍ‏ (8)
إِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِینَ * عَلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏ (9)

تو از مرسلین هستی، روی صراط مستقیم هستی. این را شاید خدمت‌تان عرض کرده باشم که سه تا تعبیر است راجع به صراط المستقیم و پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهم السلام وجود دارد:
یکی این‌که امیرالمؤمنین و پیغمبر علیهم السلام صراط المستقیم هستند که این جا گفتند.
یکی این‌که
إِنَّكَ‏ عَلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ‏ (10)
تو روی صراط مستقیم هستی
یک تعبیر دیگر دارد که راهی که تو می‌روی، دنبالت صراط مستقیم است. یعنی پیغمبر و امیرالمؤمنین علیهم السلام صراطِ مستقیم‌ ساز هستند!


صراط مستقیم مِلاک عبودیت


این که من صراط مستقیم هستم از این در می‌آید. یعنی هر جا من می‌روم صراط المستقیم هم دنبال من می‌آید. اتفاقاً تعبیری که راجع به ائمه علیهم‌السلام کرده است این جا این مسئله را تقویت می‌کند. نبوّت و رسالت و ولایت و وصایت و امامت و خلافت و وراثت که تعابیر مختلفی است که راجع به امامت شده، تمام این‌ها به بندگی خدا مربوط می‌شود و در متن قرآن آمده است.
وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ (11)
ابعاد مختلف عبودیت و بندگی همین‌ها است. اگر کسی بنده کامل شد، البته بنده کامل از نظر ما، از نظر خدا هیچ‌گاه بندگی کامل نمی‌شود به خاطر این‌که خداوند این‌قدر بزرگ و بی انتهاست که تقرب و قرب به او انتها ندارد که هر چقدر برود باز هم راهی برای پیشرفت و تکاملش هست. ولی وقتی می‌فرماید: ما صراط مستقیم هستیم یعنی ما مِلاک هستیم برای عبودیت.
وَ أَنِ اعْبُدُونِی هذا صِراطٌ مُسْتَقِیمٌ (12)
وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ‏ (13)

یعنی می‌خوانی بسوی خودت! این‌که به ما اشکال می‌کنند شما چرا این‌قدر به اشخاص می‌پردازید تا توحید؟ می‌گوییم: این شخص‌ها صراطِ مستقیم هستند. به دلیل آیه قرآن و به دلیل این‌که پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله
أَنَا صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ
هستند. عنایتی بوده در این‌که صراط اللّه فرموده‌اند یعنی راهی که ما را به اللّه می‌رساند؛ راهی که ما را به غفّار می‌رساند به رئوف می‌رساند، به ستار العیوب می‌رساند، به شافی و معافی می‌رساند، به رازق می‌رساند؛ راهی که ما را به اللّه می‌رساند اللّه یعنی:
هُوَ اللّه الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ یسَبِّحُ لَهُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَكیمُ‏‏ (14)
وقتی می‌گوییم اللّه یعنی خدای مدیر، مدبّر، خالق، محیی، ممیت، رئوف، رحیم و رحمان، یعنی همه‌ِی این‌ها را شامل می‌شود، این‌ها چه هستند؟ صراط اللّه هستند! یعنی اگر پیروی کنید از پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، اگر روی جاده پیغمبر باشیم، ما عبودیت آن خدا را داریم. مثلاً من وقتی مریض دارم فقط دنبال یا شافی هستم، وقتی قرض دارم فقط دنبال یا رازق هستم، وقتی شکستگی دارم دنبال یا جبّار هستم اما پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند:
أَنَا صِرَاطُ اللّه‏ الْمُسْتَقِیمُ ذلِكُمُ اللّه رَبُّكُمْ (15)
وَ أَنِ اعْبُدُونی‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقیمٌ‏ (16)

آن خدای شماست. این خدای شما، ربّ شماست. پس چون آن خدای شما و ربّ شماست باید او را بندگی و عبادت کنید این راه، راه صراط  مستقیم است.


چرا به نبی و امام احتیاج داریم


چرا امامت؟ به خاطر این‌که انسان همیشه احتیاج به صراط مستقیم دارد. چرا نبوّت و رسالت؟ برای آن‌که احتیاج به صراط مستقیم دارد. یک شُبهه را می‌خواهم جواب بدهم! یکی از حرف‌هایی که خیلی در این چند ماه اخیر خیلی بیشتر شده این است که می‌گویند: ما خدا را قبول داریم، چه لزومی دارد به ادیان با این‌ همه اختلافات و جنگ‌ و خشونت‌ ایمان داشته باشیم؟ ما با عقل‌مان و به دل‌مان رفتار می‌کنیم! خیلی‌ها می‌گویند به عقل‌مان، خیلی‌ها هم می‌گویند به دل‌مان رفتار می‌کنیم؛ دل ما به ما خبر می‌دهد چه درست است و چه غلط؟! اگر این جوری باشد چه احتیاجی به پیغمبر و چه احتیاجی به امام داریم؟!
پاسخ این‌است که دل و عقل اگر می‌توانستند راهنمایی کنند، دیگر نَفس نداشتیم. نفس اماره حاکم بر دل است، چطور وقتی شهوت غلبه کرد بر عقل، شما تشخیص می‌دهید که این حکم عقل درست یا غلط است؟ خیلی وقت‌ها مثلاً غضب بر عقل غلبه می‌کند که در آن صورت شخص دیگر حرف‌های عاقلانه نمی‌زند، کارهای عاقلانه نمی‌کند پس احتیاج به پیغمبر داریم، احتیاج به صراط مستقیم داریم؛ دل و حتی عقل -عقل که خیلی جاها کاردش نمی‌برد!- دل هم خیلی جاها ما را به جاهای مختلف می‌کشاند. یکی از چیزهایی که امروز مُد کرده‌اند برای آزاد کردن مردم که هر کاری دل‌شان می‌خواهد بکنند و بعد هم بگویند دین داریم! دل‌مان می‌گوید همین است که ادیان همه نسبی هستند یعنی همه‌‌ی آن‌ها خوب هستند! من به عقلم رفتار می‌کنم، عقلِ من به من می‌گوید چه کار کنم! می‌گوید دزدی نکن، فلان کار را نکن؛ چند تا از این کلیات می‌گویند که خودشان را قانع کنند! در صورتی که پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند:
أَنَا صِرَاطُ اللّه الْمُسْتَقِیمُ وَ لَا تَفَرَّقُ‏ بِكُمُ‏ السُّبُلُ عَنْ سَبِیلِهِ


صراط مستقیم یکی است


راه‌های مختلف شما را از او باز ندارد. یعنی یک راه ما داریم که راه صراط مستقیم است. اگر راه‌های مختصری هم هست این راه‌های مختصر به یک راه می‌کشاند. یکی از حرف‌های بسیار مشتبهه و غلطی که می‌گویند این است می‌گویند هر کسی از یک‌راه به خدا می‌رسد! مگر این طور نیست که هر کسی از یک راه حاجتش را می‌گیرد!
می‌گوییم ولی تمام راه‌هایی که انسان حاجتش را می‌گیرد، راه‌هایی است که پیغمبران مشخص کرده‌اند. به ما گفته‌اند که نماز بخوان، حاجتت را می‌گیری؛ اگر حاجتت را نگرفتی معنایش این نیست که نماز نخوانی بروی مثلا امام‌زاده را زیارت کنی حاجتت را بگیری! اساساً اصل، بندگی و عبودیت است، حاجت که نیست! این‌ها مغلطه و توطئه است بر علیه ادیان و کل ادیان!
عقلاً باید یک صراط مستقیم داشته باشیم، این صراط مستقیم دو تا خصوصیت دارد:
یکی این‌که صاف و همواره است.
دوم این‌که راست و چپ ندارد و نزدیک‌ترین راه است.
نزدیک راه از نقطه A به B خط مستقیم است. این صراط مستقیم را لغت معنا کرده‌اند و گفته‌اند:
الصراط السوی (17)
یعنی همواره
یعنی از این‌جا که نگاه می‌کنیم تا آخر هر چه چشم کار می‌کند، پیداست. دین این جوری است. خیلی روشن است. البته عمق دارد.
وَ اللّه، لَوْ عَلِمَ‏ أَبُوذَرٍّ مَا فِی قَلْبِ سَلْمَانَ لَقَتَلَهُ ‏(18)
عمومیت دین و احکام تا آخرش پیداست. تازه آن اعماق هم، تا آخرش پیداست! همه‌اش می‌خواهد به خدا تقرب پیدا کند و بندگی کند. بله! البته به مراتب بالاتر باید بعد دو دو تا، چهار تا بودن، می‌رسیم؛ پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌فرمایند:
أَنَا صِرَاطُ اللّه الْمُسْتَقِیمُ
صراط اللّه هستم نه صراط الرب! یعنی اگر با من حرکت کنید به اللّه می‌رسید. اللّه یعنی خدای
ال اله
خدایِ مستور از حواس، خدایِ مورد وله و شیدایی که من در عظمت او مقهورام! (19) هر چقدر خودم را کوچک‌تر می‌بینیم او را بزرگ‌تر می‌بینیم. این خدا را می‌رساند.
آن خدایی که:
إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد (20)
آن خدایی که:
الرحمن الرحیم الرئوف بیده كل خیر
وَ اللّه مِنْ وَرائِهِمْ مُحیط بیده كل خیر (21)

جالب است آن‌جا با این‌که خود قرآن کریم، اللّه را تعریف کرده است مانند آیه‌ی
إِلاَّ عِبادَ اللَّهِ الْمُخْلَصين‏ (22)
از زبان مخلص که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله است خودش را تعریف کرده است. ببینید اللّه را چگونه تعریف می‌کند:
وَ اللّه مِنْ وَرائِهِمْ مُحیط ذلِكُمُ اللّه رَبُّكُمْ (23)
لذا
أَنَا صِرَاطُ اللّه الْمُسْتَقِیمُ

یعنی من راه مستقیمی هستم که پستی و بلندی ندارد و من شما را می‌رسانم به بندگی اللّه؛ این راه مستقیم هم هست یعنی راست و چپ ندارد.
غَیرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیهِمْ وَ لاَ الضَّالِّین‏ (24)
پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله خودش را با شنل  رسالت معرفی می‌کند. در این شنل رسالت، پیغمبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، امام هم هستند چون هر زمان امیرالمؤمنین علیه‌السلام را به عنوان امام معرفی می‌کنند، می‌فرمایند: بعد از من امام است. این پس از من، دو تا معنا دارد! یکی از نظر زمان و دیگری از نظر رتبه؛ یعنی امامت را خدا به وسیله‌ی من به او داده است. بعد می‌فرمایند: من صراط مستقیمی هستم که
الَّذِی‏ أَمَرَكُمْ‏ بِاتِّبَاعِهِ
در کجا أمر کرده است به پیروی؟ در آیه‌ی
وَ أَنَّ هذا صِراطی‏ مُسْتَقیماً فَاتَّبِعُوهُ وَ لا تَتَّبِعُوا (25)
این صراط من است که مستقیم است، از او پیروی کنید.


بعد از پیامبر صلی‌اللّه‌علیه‌وآله، ائمه علیهم‌السلام صراط مستقیم هستند


ثُمَّ عَلِی مِنْ بَعْدِی
بعد از من علی، صراط اللّه المستقیم است.
ثُمَّ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ
سپس فرزندان من از صلب علی است.
یعنی از صُلب علی و رَحِم فاطمه سلام‌اللّه‌علیها؛ فاطمه سلام‌اللّه‌علیها خودش را این جا نشان می‌دهد، لیلة القدر است (26) نباید اسمش را بگویند، اسمش را نفرموده‌اند ولی خودش را فرموده‌اند. حلقه‌ِی إتصال ولدی با صلبه، حضرت فاطمه سلام‌اللّه‌علیها است که گفتم در خطابه شمرده‌ام، سیزده مرتبه پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله به حضرت فاطمه سلام‌اللّه علیها اشاره کرده‌اند ولی اسم نبوده‌اند! حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها آن جا بوده‌اند منتهی چون زن بوده‌اند، لیلة القدر هستند و در صدف حجاب و عفاف بوده‌اند و لذا نخواسته‌اند که به ایشان اشاره کنند.
این ولد من، که از صلب اوست، ائمه الهدی هستند؛ این ائمه الهدی خیلی معنا دارد و خدا حفظ کند آقای شیخ محمدتقی شریعتمداری را در شرح خطبه‌ی فدک چند جا مطالبی فرموده‌اند، ندیده‌ام کسی این را جایی بگوید و لطف خداست بر من؛ من هم همین طور این نکته را ندیدم کسی بگوید این لطف خداست برمن.
ائمه الهدی
با
الائمه الهدی
فرق دارد.
الائمه الهدی
صفت و موصوف است یعنی ائمه ای که خودشان عین هدایت هستند. خیلی جا‌ها الائمه الهدی دارد در زیارت جامعه و این‌جا دارد
ائمه الهدی
ائمه الهدی، مضاعف الیه هستند یعنی ائمه‌ی هدایت، امامان هدایت؛ یعنی هدایت به دنبال این ائمه است! یعنی اینان هدایت‌ساز هستند و اینان مِلاک هدایت هستند؛ اینان هادی هستند، هدایت هستند و اینان ملاک هدایت هستند. نه تنها پیشوای من و تو هستند بلکه پیشوایِ هدایت هستند! خودِ تجسم هدایت اگر بخواهد حرکت کند باید دنبال ائمه حرکت کند! این با عبارت:
أَنَا صِرَاطُ اللّه الْمُسْتَقِیمُ
کاملا مطابقت دارد.
حا این ائمه الهدی که پیشوایانِ اصلِ هدایت هستند، سه امتیاز دارند:
اول این‌که فرزندان من هستند.
دوم این‌که از صلب علی علیه‌السلام هستند.
سوم این‌که حقله و حلقه اتصال من و علی، فاطمه است. اینان فرزندان فاطمه سلام‌الله‌علیها هستند. این را هم ندیدم کسی بگوید!


مهدی علیه‌السلام از فرزندان فاطمه سلام‌الله‌علیها است


در روایات مربوط به حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها به یک چیز جالب توجه کردم و آن این‌که پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله وقتی می‌خواهند حضرت فاطمه سلام‌اللّه‌علیها را بزرگ کنند، می‌فرمایند:
مهدی از فرزندان توست.
آقای صافی گلپایگانی در کتاب منتخب الاثر (27) صد و نود و دو حدیث آورده‌اند مبنی بر این‌که مهدی عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف از فرزندان فاطمه سلام‌اللّه‌علیها است. این افتخار است، لطف است، مباهات (28) است! یعنی حضرت مهدی عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌الشریف افتخار و مباهات می‌کند به این‌که فرزند حضرت فاطمه سلام اللّه علیها هستند.
چرا این فرزند بودن حضرت فاطمه سلام اللّه علیها افتخار است؟ رَحمِ محل تربیت، نُشو و نمو ایشان و تمام ائمه علیهم‌السلام از رَحِم حضرت فاطمه سلام‌اللّه‌علیها بوده‌ است، از خانه حضرت فاطمه سلام اللّه علیها بوده است. در یک جایی که حضرت خیلی ناراحت می‌شوند از خبر رحلت پیغمبر، وقتی حضرت می‌خواهند ایشان را آرامش می‌دهند می‌فرمایند:
فاطمه جان! نمی‌خواهی سیده نساء العالمین باشی؟ می‌دانی که بالاترین مقام است؟ می‌دانی که مهدی از فرزاندان توست؟ (29) که آن جا حضرت زهرا سلام‌اللّه‌علیها تبسم می‌کنند که یکی از جاهای که تبسم می‌کنند، این جاست. یعنی این است که امامت و امام در نسل حضرت زهراست.


حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها الگوی نیکوی امام زمان عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌‌الشریف


این‌که امام زمان عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌‌الشریف در آن توقیع می‌فرمایند:
فی ابنة رسول اللّه لی اسوة حسنة (30)
این بالاترین مقام است! یعنی امام زمان عجل‌اللّه‌تعالی‌فرجه‌‌الشریف که از نظر اجرایی استثنا هستند زیرا نه حضرت موسی، نه حضرت عیسی و نه پیامبر اسلام و نه امیرالمؤمنین صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین، هیچ‌کدام‌شان به غیر از امام زمان علیه‌السلام مأموریت تشکیل حکومت جهانی را نداشته‌اند و حال ایشان می‌فرمایند:
فی ابنة رسول اللّه لی اسوة حسنة
درباره‌ی دختر رسول خدا برای من الگوی نیکویی است.
یعنی در همه چیزِ من، علمِ من، دانشِ من، تقوایِ من، حکومتِ من، عدالتِ من، خداشناسیِ من، در همه‌ِی این‌ها الگوی من، دختر حضرت رسول خدا است؛ نمی‌فرمایند: مادرم فاطمه است بلکه می‌فرمایند:
فی ابنة رسول اللّه
دو تا نکته بیان می‌کنند:
یکی این‌که الگوی همه کارهای من، دختر رسول خداست.
دوم هم این‌که فاطمه دخترِ رسول خداست، یعنی هر چه دارد از رسول اللّه گرفته است.
این مسأله‌ی ژِن (31) در مورد ائمه علیهم‌السلام و امامت، مسأله‌ی مورد توجه و بستر اصلی است! لذا می‌فرمایند:
ثُمَّ وُلْدِی مِنْ صُلْبِهِ ائمه الهدی
که این‌ها پیشوایان هدایت‌اند نه هدایت کننده هستند. نه این‌که خودشان هدایت‌اند بلکه پیشوایان هدایت نیز هستند. زیارت جامعه کبیر (32) بالاترین paper امام شناسی است! مرحوم مجلسی اول (33) کتابی دارد بنام روضة المتقین (34) در شرح من لا یحضره الفقیه (35) که چهارده جلد است. وقتی علامه مجلسی از پدرش یاد می‌کند می‌گوید:
قال والدی المحقق
که من دیده‌ام، علامه مجلسی، عبارت محقق را به دو نفر اطلاق می‌کند  یکی به خواجه نصیر و یکی به پدرش! آن وقت وقتی محمد تقی مجلسی در کتاب الحج که فقه است دارد که بعد از اعمال حج، حاجی باید برود اعمالش را عرضه کند بر ائمه علیهم‌السلام و به مناسبت زیارت ائمه، ایشان زیارت جامعه کبیره را شرح می‌کند.
آن‌جا داستانی نقل می‌کند  از خودش و می‌گوید: من بین حالت خواب و بیداری زیارت جامعه می‌خواندم و زیارت می‌کردم که یک مرتبه دیدم که در حرم حضرت عسکری علیه‌السلام هستم و امام زمان علیه‌السلام پشت به ضریح و رو به سوی من، مشغول زیارت هستند. زیارت جامعه را خواندم و حضرت تایید کردند که این بهترین زیارت است. ایشان می‌گوید: اگر این زیارت جامعه کبیره هیچ سندی هم نداشته باشد! از نظر متن، جزء متقن‌ترین (36) زیارات است و مرحوم مجلسی و دیگر علما این را تایید می‌کنند. آن وقت یکی از جملات زیارت جامعه این است:
السَّلَامُ عَلَى أَئِمَّةِ الْهُدَى‏ وَ مَصَابِیحِ‏ الدُّجَى وَ أَعْلَامِ التُّقَى (37)
تا آخر که فوق العاده است. منظورم این است که آن جا هم ائمه الهدی دارد. ائمه الهدی خیلی جاهای دیگر داریم اما این جا ائمه الهدی دارد. پیغمبر اکرم صلی‌اللّه‌علیه‌وآله می‌خواهد بفرمایند که هدایت به دنبال ایشان است تا چه رسد به کسانی که مهمتدین  هستند و می‌خواهند هدایت‌پذیر باشد که قطعاً باید دنبال ایشان باشند!


ائمه علیهم‌السلام برای هدایت، علم، تقوا امام بوده‌اند


می‌خواهم این را بگویم امام، صراط المستقیم است. امام، امام هدایت است. امام، امام علم است، امام، امام تقواست. امام تقواست یعنی در جایگاهی هستند که تقوا.
عَلِی مَعَ الْحق وَ الْحق مَعَ عَلِی یدُورُ حَیثُمَا دَارَ (38)
یعنی حق دور می‌زند هر جا علی علیه‌السلام دور بزند، هر جا علی دور بزند حق دنبال علی علیه‌السلام است. غیر از آن، لغت معیت است که یک‌مرتبه آن‌را به طور مفصل شرح کرده‌ام.
عَلِی مَعَ الْحق وَ الْحق مَعَ عَلِی
که در
وَ بِالنُّورِ الَّذِی‏ أُنْزِلَ‏ مَعَهُ‏
غیر از آن، امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهم‌السلام،پیشوا و قبله‌گاهِ هدایت هستند.
فَالْحق مَا رَضِیتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَیتُمْ‏ عَنْهُ‏ ‏ (39)
مِلاک حق و باطل شما هستید. یعنی حق دنبال شما حرکت می‌کند و هر جا شما نمی‌روید آن‌جا باطل است و هر جا می‌روید آن جا، حق است. مدار حق و باطل  شما هستید. پس امام، مِلاک حق است و امامِ هدایت، امام هست صراط اللّه نه صراط الرب و نه صراط اسما دیگر؛ صراط اللّه است که صراط کامل است و مستقیم است و مستوی (40) است نه بالا و پائین و نه راست و نه چپ دارد.


وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ



منابع

1) الفاتحه (1):6 ـ 7
2) قالَ فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ؛ الاعراف(7) 16
3) الأنعام(6): 153
4) الأنعام (6): 153
5) المائدة(5): 67
6) النحل(16) : 121
7) الحج(22): 54
8) یونس(10): 25
9) یس(36): 3 ـ 4
10) الزخرف(43): 43
11) یس(36): 61
12) یس(36): 61
13) المؤمنون(23) : 73
14) الحشر(59) : 24
15) الأنعام(6): 102
16) یس(36): 61
17) (20) طه: 135 قُلْ كُلٌّ مُتَرَبِّصٌ فَتَرَبَّصُوا فَسَتَعْلَمُونَ مَنْ أَصْحابُ الصِّراطِ السَّوِی وَ مَنِ اهْتَدى
18) الكافی (ط - دارالحدیث): ج‏2، ص 332، باب فیما جاء أن حدیثهم صعب مستصعب
19) مغلوب و مغلوب شده و چیره شده؛ به نقل از لغت‌نامه دهخدا
20) الفجر (89): 14
21) البروج(85) : 20
22) الصافات(37): 40
23) الأنعام(6): 102
24) الفاتحة(1): 7
25) الأنعام(6) : 153
26) تفسير فرات بن إبراهيم مُحَمَّدُ بْنُ الْقَاسِمِ بْنِ عُبَيْدٍ مُعَنْعَناً عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ قَالَ: إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْرِ وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةَ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا؛ بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 65
27) مُنتَخبُ الاَثَر فی الامام الثّانی عَشَرعجل‌الله‌تعالی‌فرجه کتابی روایی به زبان عربی اثر لطف‌الله صافی گلپایگانی در موضوع امام دوازدهم است. این کتاب برگزیده احادیث از کتاب‌های شیعه و اهل سنت است. کتاب در ده فصل تنظیم شده و بخش اول آن به اثبات وجود و امامت امام مهدی اختصاص دارد. احادیث مربوط به زندگانی امام دوازدهم علیه‌السلام، نائبان او، عصر غیبت، ظهور و حکومت جهانی نیز در فصل‌های بعدی قرار گرفته‌اند
28) فخر ‌کردن؛ نازیدن به ‌کسی یا چیزی؛ به نقل از فرهنگ فارسی عمید
29) إحقاق الحق و إزهاق الباطل  ج‏19  66 و المهدى من ولد فاطمة..... ص: 66
30) عوالم العلوم و المعارف والأحوال من الآیات و الأخبار و الأقوال (مستدرك سیدة النساء إلى الإمام الجواد: ج‏11-قسم-1 فاطمةس، ص 10، الإمام المهدی المنتظر عجل اللّه تعالى فرجه الشریف
31) عامل انتقال دهندة صفات ارثی؛ به نقل از فرهنگ فارسی معین
32) زیارت جامعه کبیره از مهم‌ترین زیارتنامه‌های امامان معصوم علیهم‌السلام. این زیارتنامه از طرف امام هادی علیه‌السلام در پاسخ به درخواست یکی از شیعیان صادر شده است. مضمون زیارتنامه باورهای شیعه درباره امامت، مقام ائمه اطهار علیهم‌السلام و وظایف شیعیان در مقابل آنهاست.
33) محمد تقی بن مقصود علی اصفهانی،(۱۰۰۳-۱۰۷۰ق) مشهور به مجلسی اول، پدر علامه مجلسی و از علمای شیعه در قرن یازدهم قمری. از وی آثاری چون روضة المتقین و لوامع صاحبقرانی برجای مانده است، مجلسی در اصفهان و نجف تحصیل کرد، وی در مسجد جامع اصفهان به تدریس علوم دینی مشغول بود و پس از استادانش شیخ بهائی و میر داماد، در این مسجد نماز جمعه اقامه می‌کرد.
34) روضة المتقین فی شرح من لا یحضره الفقیه‏؛ مؤلف‏: محمد تقى بن مقصود على اصفهانى مشهور به مجلسى اول پدر علامه مجلسى و از علماى بزرگ شیعه در قرن یازدهم هجرى و متوفاى سال 1070 هجرى قمرى. شیوه نگارش‏: این كتاب شرحى مزجى به كتاب من لا یحضره الفقیه، نوشته شیخ صدوق ره، از كتب اربعه و از منابع مهم روایى شیعه مى ‏باشد. مؤلف در این كتاب با شرح جملات شیخ صدوق و بررسى اسناد روایات و بررسى متن روایات و فقه الروایة، اثرى ارزشمند را به وجود آورده است. این كتاب از منابع با ارزش فقه روایات نیز مى‏ باشد.
35) کتابُ مَن لایحْضُرُه الفَقیه، ( به معنای کتاب کسی که در محضر فقیه نیست) دومین کتاب از کتب اربعه امامیه؛ اثر شیخ صدوق (د ۳۸۱ ق)
36) محکم؛ استوار؛ به نقل از فرهنگ فارسی عمید
37) من لا یحضره الفقیه: ج‏2، ص 610، زیارة جامعة لجمیع الأئمة ع
38) بحار الأنوار (ط - بیروت) / ج‏10 / 432 / باب 26 نوادر الاحتجاجات و المناظرات من علمائنا رضوان اللّه علیهم فی زمن الغیبة
39) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسی)، ص ج‏2، ص 494، ذكر طرف مما خرج أیضا عن صاحب الزمان علیه‌السلام من المسائل الفقهیة و غیرها فی التوقیعات على أیدی الأبواب الأربعة و غیرهم
40) ۱. برابر.۲. (ریاضی) هموار.۳. راست‌ودرست؛ به نقل از فرهنگ فارسی عمید



ائمه برای هدایت، علم، تقوا امام بوده‌اند می‌خواهم این را بگویم امام، صراط المستقیم است. امام، امام هدایت است. امام، امام علم است، امام، امام تقواست. امام تقواست یعنی در جایگاهی هستند که تقوا. عَلِی مَعَ الْحق وَ الْحق مَعَ عَلِی یدُورُ حَیثُمَا دَارَ  یعنی حق دور می‌زند هر جا علی علیه‌السلام دور بزند، هر جا علی دور بزند حق دنبال علی علیه‌السلام است. غیر از آن، لغت معیت است که یک‌مرتبه آن‌را به طور مفصل شرح کرده‌ام. عَلِی مَعَ الْحق وَ الْحق مَعَ عَلِی که در وَ بِالنُّورِ الَّذِی‏ أُنْزِلَ‏ مَعَهُ‏ غیر از آن، امیرالمؤمنین و ائمه طاهرین علیهم‌السلام،پیشوا و قبله‌گاهِ هدایت هستند.   فَالْحق مَا رَضِیتُمُوهُ وَ الْبَاطِلُ مَا سَخِطْتُمُوهُ وَ الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَیتُمْ‏ عَنْهُ‏ ‏  مِلاک حق و باطل شما هستید. یعنی حق دنبال شما حرکت می‌کند و هر جا شما نمی‌روید آن‌جا باطل است و هر جا می‌روید آن جا، حق است. مدار حق و باطل  شما هستید. پس امام، مِلاک حق است و امامِ هدایت، امام هست صراط اللّه نه صراط الرب و نه صراط اسما دیگر؛ صراط اللّه است که صراط کامل است و مستقیم است و مستوی  است نه بالا و پائین و نه راست و نه چپ دارد. وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ