به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


از مدینه تا غدیر

در نظر خردمندان ارج و ارزش هر چیز به نتیجه و ثمره ‏اى است كه از آن به جا مى‏ ماند؛ لذا در گستره پهناور تاریخ و مسائل آن، مهم ‏ترین مطالبى كه با توجه به ثمره‏ اش، داراى موقعیت ویژه ‏اى مى ‏باشد، قسمت‏ هایى است كه پیدایش ادیان را نشان داده و مذاهب بر آن بنا شده و سرچشمه عقاید ملّت‏ ها و جمعیت ‏ها قرار گرفته؛ لذا این بخش تاریخ كه مبدأ مقدسات ملت‏ هاست، به ابدیت راه پیدا كرده و هرگز تاریخ جهان آن را فراموش نمى ‏كند.
به این علت است كه دانشمندان بزرگ و امین تاریخ، در ثبت و ضبط و صحیح نگاشتن آغاز مذاهب تلاش و كوشش بسیار نموده ‏اند.
واقعه ی غدیر از با اهمّیت ‏ترین موضوعات تاریخ اسلام بوده؛ چراكه بسیارى از دلایل محكم دیگر بر این واقعه پایه ‏گذارى شده است.
درست است كه سال‏ ها از واقعه ی غدیر گذشته اما حقیقت غدیر از وجوه مختلف براى مسلمانان مطرح مى‏ باشد، خاصه از نظر عقیده دینى؛ چراكه حقیقت غدیر براى هر مسلمانى كه بر پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم ایمان دارد و مى‏ خواهد از گفته ها و دستورات ایشان پیروى كند و سنت حضرت را عملى سازد تا دامنه رستاخیز مطرح بوده و جزء حقایقى است كه همواره با خورشید طلوع مى‏ كند و در متن لحظه ‏ها تكرار مى‏ شود. لذا مورخان، محدثان، مفسران به بیان این واقعه پرداخته‏ اند و آن را با مدارك و سندهاى فراوانى در كتاب‏ هاى خود آورده ‏اند و اینك مرور مى‏ كنیم آنچه كه از این واقعه براى ما نقل شده است.

به سوى مكه و در مكه:
در دهمین سال هجرت، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم به امر خدا قصد زیارت خانه خدا نمودند، حضرت دستور دادند كه در میان قبایل اعلام كنند كه رسول خدا عازم حج است.
خبر به سرعت میان مسلمانان مدینه و خارج از آن پیچید كه پیامبر به فرمان الهى براى انجام مراسم حج، مدینه را ترك خواهند نمود، هر كس مى‏ خواهد از فیض معنوى همراهى با رسول اللّه ‏صلى الله علیه وآله وسلم در این سفر بهره ‏مند شود، خود را سریع‏تر به كاروان حاجیان و زائران بیت ‏اللّه الحرام برساند.
مسلمانان دسته‏ دسته از گوشه و كنار و شهرهاى دور و نزدیك خود را به مكه مى‏ رساندند تا در كنار پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم مناسك و اعمال حج را بیاموزند تا آن سال و حتى پس از فتح مكه كه سه سال قبل صورت گرفته بود، چنین فرصتى براى حضرت دست نیامده بود.
لذا این تنها حجّى بود كه پیامبر صلى الله علیه وآله وسلم بعد از مهاجرت به مدینه انجام مى ‏دادند كه به نام‏ هاى متعدد از قبیل حجة الوداع، حجة الاسلام، حجة البلاغ، حجة الكمال و حجة التمام {1} در تاریخ ثبت شده است.
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم پنج روز مانده از ماه ذى القعده پیشاپیش مردم، در حالى كه تمام زنان و اهل حرم خود را نیز همراه داشتند، از مدینه خارج شدند، مهاجران و انصار و گروهى از قبایل عرب و جمع انبوهى از مردم در این سفر حضرت را همراهى مى‏ كردند{2}
به گزارش مورخان، در آن زمان گروهى از ساكنان مدینه به سبب ابتلا به بیمارى نتوانستند با حضرت همراه شوند؛ اما با این وجود جمعیتى بین 90 تا 120 هزار نفر در این سفر شركت داشتند{3}. البته به این تعداد كسانى كه در مكه بودند و گروهى كه با امام على‏ علیه السلام از یمن آمدند اضافه مى‏ شود{4} مسافت میان مكه‏ و مدینه، بنا به‏آنچه مورخان ثبت‏ كرده ‏اند به‏ مدت‏ ده روزسواره طى‏ طریق مى ‏شود{5}
پس از ورود به مكه، پیامبر خدا صلى الله علیه وآله وسلم بدون درنگ به قصد زیارت خانه كعبه تكبیر گویان وارد مسجد الحرام شدند.
مكه، یك بار دیگر دردانه گم‏ گشته و از دست رفته ‏اش را در دامان خود بازیافت. پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در چند روزه ایام حج و در میان جمع عظیم مسلمانان، یك به یك احكام الهى حج را براى آنان بازگو مى‏ فرمود.
پس از ورود حاجیان از سراسر بلاد به مكه، در روز هشتم، مردم در معیت پیامبر خدا یكى از باشكوه ‏ترین مراسم را به‏ جا گزاردند.
در این مدت پیامبر خدا براى مردم سخن راندند و آنان را آگاه گردانیدند كه امسال آخرین سالى است كه در میان آنان هستند. حضرت آنان را به قرآن و عترت سفارش نمودند تا با چنگ زدن به این دو گمراه نشوند. نوشته ‏اند كه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در روز عرفه و به روایتى روز عید، خطبه ‏اى را در جمع مسلمانان ایراد نمودند كه در آن همگان را به تقوا، تعهد به ارزش‏ هاى اخلاقى و مراعات حقوق یكدیگر سفارش نمودند{6}

به ‏سوى مدینه:
مناسك حج به پایان رسید و پیامبر خدا و همراهان شان به قصد مراجعت به شهر و دیار خود مكه را ترك نمودند. آفتاب حجاز آتش بر كوه‏ ها و دره‏ ها مى‏ پاشید، اما شیرینى این سفر روحانى بى‏ نظیر، همه‏ چیز را آسان مى‏ كرد. هر كس در این فكر كه خداوند توفیق و افتخارى بزرگ و شاید دست‏ نیافتنى به وى عطا نموده است، اما پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم را اندیشه ‏اى سخت مى ‏آزرد. خداوند وى را فرمانى داده بود كه اجراى آن مسئولیتى بس عظیم و سترگ بود و اینك كه قصد اجراى این دستور الهى را داشت، بسیار نگران بود؛ زیرا مى‏ دانست كه بسیارى از مردم و خصوصاً قریش در مقابل این مأموریت الهى خواهند ایستاد و اگر امروز به مخالفت علنى با آن برنخیزند در آینده نزدیك مخالفت خود را آشكار مى ‏كنند. این مأموریت بزرگ، چیزى جز معرفى جانشین و خلیفه پس از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم، یعنى على‏ علیه السلام نبود.
جابربن عبداللّه انصارى گوید{7}: زمانى كه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به انتصاب على‏ علیه السلام براى جانشینى پس از خود فرمان یافت، از آن بیم داشت كه قومش و منافقان و مخالفان این امر، پراكنده شده و به جاهلیت بازگردند؛ زیرا حضرت از كینه و دشمنى آنها نسبت به على ‏علیه السلام باخبر بود. از این رو از جبرئیل خواست تا حفظ و صیانتش را از پروردگار طلب نماید.
جابر در ادامه گوید: پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم پیوسته منتظر بود تا در سرزمین منى به مسجد خیف رسید. جبرئیل بار دیگر به نزد حضرت آمده و همان فرمان را ابلاغ نمود؛ اما حكم امان را با خود نیاورده بود. پس از آن جبرئیل دوباره فرود آمد و براى بار دیگر فرمان را ابلاغ نمود، بدون آن كه حكم صیانت را با خود بیاورد تا اینكه به جحفه رسیدند. جحفه مكانى است بین مكه و مدینه{8} در حقیقت چهار راهى است كه مردم سرزمین حجاز را از هم جدا مى ‏كند.
راهى به سوى مدینه در شمال راهى به سوى عراق در شرق و راهى به سوى غرب و سرزمین مصر و راهى به سوى سرزمین یمن در جنوب پیش مى ‏رود.
نام قدیم آن مَهْیَعه بوده كه بعدها به جُحفه تغییرنام داده؛ زیرا سیل‏ هاى مخرّب كه مى ‏آمده مردم آن دیار را كوچ مى ‏داده است.{9} بین این منطقه با غدیر خم دو میل فاصله مى ‏باشد{10} غدیر خم در امروز حدود 164 كیلومتر از شمال مكه دور است و حدود 450 كیلومتر از طرف جنوب مدینه منوره فاصله دارد{11}

نزول آیه ابلاغ:
زمانى كه به محل غدیر خم رسیدند مصادف با روز پنجشنبه بود، روز هیجدهم ماه ذى الحجه{12}، در این هنگام جبرئیل با آیه حفظ و صیانت بر پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم نازل گردید و این آیه را آورد كه: یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیك من ربّك و ان لم تفعل فیما بلغت رسالته و اللّه یعصمك من الناس{13}
امین وحى، از طرف خداوند به پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم امر كرد تا على ‏علیه السلام را ولى و امام معرفى كرده و وجوب پیروى و اطاعت از او را به خلق ابلاغ كند.
عبداللّه ‏بن عباس، پسرعموى پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم و على ‏علیه السلام، محدث و مفسر قرآن مى گوید: خداى متعال به محمّدصلى الله علیه وآله وسلم فرمان داد تا على‏ علیه السلام را به عنوان ولى و سرپرست مردم منصوب نموده، ولایت او را به اطلاع همگان برساند. اما پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از آن مى ‏ترسید كه بگویند پسرعمویش را براى حكومت بر مردم انتخاب كرده و از او حمایت مى‏ كند و با این سخنان بر او طعنه زنند{14}
پیامبر خداصلى الله علیه وآله وسلم تأخیر در ابلاغ فرمان الهى را جایز ندانست، چه اینكه علاوه بر فرمان صریح و مؤكد از سوى حق تعالى، خداوند به پیامبرش وعده داد كه او را در انجام این مهم از آزار و مزاحمت دشمنان و منافقان دور بدارد.
به راستى كدام‏ یك از مأموریت‏ هاى حضرت این‏ گونه بود كه اگر حضرت آن را به انجام نرساند، گویا رسالت عظیم خدا را ابلاغ نفرموده است؟!

آراى مفسران ذیل آیه ابلاغ:
در كتاب‏ هاى بسیارى از دانشمندان اهل سنت و همه كتب معروف شیعه اعم از تفسیر، حدیث و تاریخ آمده كه این آیه در غدیر خم و در شأن على‏ علیه السلام نازل شده است كه براى نمونه به چند مورد اشاره مى‏كنیم.
فخر رازى مى‏ گوید: مفسران درباره سبب نزول این آیه چند نظر اظهار داشته ‏اند... تا آن جا كه گوید این آیه درباره فضیلت على ‏بن ابى‏ طالب نازل شده است{15}
سیوطى گوید: در این آیه به روز غدیر خم درباره على ‏بن ابى‏ طالب بر حضرت رسول‏ صلى الله علیه وآله وسلم نازل شده است{16}
شیخ محمّد عبده گوید: این آیه به روز غدیر خم درباره على ‏بن ابى ‏طالب نازل شده است{17}

اعلام توقف:
دستور توقف از طرف پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به همراهان داده شد. مسلمانان با صداى بلند آن هایى را كه در پیشاپیش قافله در حركت بودند به بازگشت دعوت كردند و مهلت دادند تا عقب ‏افتادگان نیز برسند. مؤذن پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم مردم را به نماز ظهر دعوت كرد. مردم آماده نماز شدند{18}.
بعد از نماز مردم قصد برگشت به خیمه‏ هاى خود را داشتند؛ اما پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم به آن ها اطلاع دادند كه باید براى شنیدن یك خبر مهم خود را آماده كنند{19}
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم دستور دادند تا خار و خاشاك زیر درختان آنجا جمع{20} و شاخه‏ هاى اضافه درختان كه تا سطح پایین آمده بود، قطع شود تا بر سر مردم اصابت نكند{21}
نوشته ‏اند كه آن روز هوا بسیار گرم بود به ‏طورى كه مردم جامه‏ هاى خود را بر سر كشیده و قسمتى از آن را زیر پا افكنده بودند{22}
آن گاه پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم دستور دادند تا از جهاز شتران منبرى تهیه كنند{23}. حضرت بر فراز آن رفته و فرمودند چنین مى‏ بینم كه به سوى خدا فراخوانده مى ‏شوم و پذیراى این هستم، همانا كه میان شما دو امانت گران ‏سنگ باقى مى ‏گذارم: كتاب خدا و عترتم. بنگرید كه پس از من با آن دو چگونه رفتار مى ‏كنید و بدانید كه آن دو تا كنار حوض كوثر از هم جدا نمى ‏شوند {24}
(شایان ذكر است كه حاكم نیشابورى در دو جا از مستدرك خود حدیث فوق را آورده و در هر دو جا مى ‏افزاید كه این حدیث مطابق قواعد بخارى و مسلم صحیح مى‏باشد و آنها در كتب خود نیاورده‏ اند!)
سپس حضرت سه بار خطاب به مردم فرمودند كه: آیا من بر هر مؤمنى سزاوارتر از خود او نیستم؟ و همگان گفتند: آرى{25}. سپس دست امیرالمؤمنین ‏علیه السلام را گرفته و بالا بردند {26}، به‏ طورى كه مردم سپیدى زیر بغل ایشان را دیدند{27}

نزول آیه اكمال:
هنوز مردم پراكنده نشده بودند كه این آیه نازل شد{28}
... الیوم اكملت لكم دینكم و اتمت علیكم نعمتى و رضیت لكم الاسلام دینا...{29}
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم از شادى تبریك گفتند و افزودند: سپاس خدا را براى كامل كردن دین و تمام كردن نعمت و خشنودى پروردگار به پیامبرى من و به ولایت على ‏علیه السلام پس از من، آنگاه فرمودند: من كنت مولاه، فعلىٌ مولاه، اللهم و ال من والاه و عاد من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله{30}
در تاریخ بغداد آمده: در این هنگام عمربن خطاب به على‏علیه السلام گفت: به‏به! اى پسر ابوطالب كه مولاى من و مولاى همه مسلمانان شدى{31} علامه امینى (ره) آورده كه از كسانى كه پیش از سایر صحابه به حضرت تبریك گفتند ابوبكر و عمر بودند كه مى ‏گفتند: خوشا به حالت اى پسر ابوطالب كه صاحب اختیار هر مرد و زن مؤمنى شدى. در این هنگام ابن عباس گفت: به خدا این پیمان در گردن همه خواهد ماند{32}

عمامه سحاب:
پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در این مراسم عمامه خود را كه سحاب نام داشت{33} به عنوان تاج افتخار بر سر امیرالمؤمنین‏ علیه السلام قرار دادند{34} و انتهاى عمامه را بر دوش آن حضرت آویزان نمودند و فرمودند: عمامه تاج عرب است.
خود امیرالمؤمنین‏ علیه السلام در این باره چنین فرموده ‏اند: پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در روز غدیر عمامه ‏اى بر سرم بستند و یك طرفش را بر دوشم آویختند و فرمودند خداوند در روز بدر و حنین مرا به وسیله ملائك ه‏اى كه چنین عمامه ‏اى بر سر داشتند یارى نمود.

شعر حسان:
سپس حسان‏بن ثابت از پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم اجازه گرفت و اشعارى را سرود{35}
بعد از شعر او پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم جمله معروف خود را درباره حسان فرمودند كه: تا وقتى كه با زبان خود ما را یارى مى‏ كنى، روح القدس مؤید تو است.

حدیث تهنیت:
مورخ اهل سنت، میرخواند در روضة الصفا آورده: بعد از اعلام رسمى ولایت و جانشینى امیرالمؤمنین ‏علیه السلام، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم در خیمه اختصاصى خود نشسته و فرمودند كه حضرت على‏ علیه السلام در خیمه ‏اى دیگر بنشیند. سپس عموم مردم به خیمه على‏ علیه السلام وارد شده و به ایشان تهنیت گفتند.
بعد از فارغ شدن مردان از این امر، پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم دستور فرمودند تا همسران خود نزد على ‏علیه السلام رفته و به ایشان تهنیت بگویند.
آنان نیز چنین كردند. از جمله كسانى كه به حضرت تهنیت گفتند عمربن خطاب بود كه گفت: بخٍّ بخٍّ لك یا ابن ابى‏ طالب اصبحت و أمسیت مولاى و مولا كلّ مؤمنٍ و مؤمنةٍ{36}
این مضمون را گروهى از علماى حدیث و تفسیر و تاریخ اهل سنت نقل كرده ‏اند. به گونه ‏اى كه برخى آن را از مسلمات دانسته و برخى دیگر با سندهاى صحیح آن را از برخى صحابه چون زیدبن ارقم، ابوهریره، ابن عباس، براءبن عازب نقل كرده ‏اند{37}

قدرت ‏نمایى الهى:
بعد از جریان بیعت مردم با امیرالمؤمنین‏ علیه السلام، حارث‏بن نعمان فهرى كه از خبر ولایت و جانشینى على‏ علیه السلام خشمگین شده بود، به همراه عده ‏اى نزد پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم آمد و گفت: به ما از سوى خدا فرمان دادى كه شهادت به وحدانیت او داده و تو را فرستاده او بدانیم، ما هم پذیرفتیم و شهادت دادیم، اركان و دستورات اعتقادى را كه براى ما آوردى را نیز پذیرفتیم، ولى به همین ‏ها راضى نشدى، اكنون به یارى پسرعمویت على برخاستى و او را بر همگان برترى دادى. آیا این دستور هم از جانب خداست یا خودت؟ پیامبرصلى الله علیه وآله وسلم فرمودند: این دستور هم از جانب خداست و من از خویش چیزى نگفته ‏ام. حارث كه از این سخن سخت ناراحت شده بود گفت: خدایا اگر آنچه محمّد مى ‏گوید حق و از جانب تو است سنگى از آسمان بر ما ببار یا عذاب دردناكى بر ما بفرست. هنوز به شترش نرسیده بود كه سنگى از آسمان فرود آمد و بر پیشانى او خورد و او را هلاك كرد.
سپس آیه سأل سائلٌ بعذابٍ واقع، للكافرین لیس له دافع...{38} نازل شد{39}

این‏ چنین بر همه مسلم شد كه غدیر از منبع وحى سرچشمه گرفته و فرمان الهى مى‏ باشد.
_______________________________________________________________________________________
منابع:

1- مقریزى، امتاع الاسماع، ج 1، ص 510.
2- همان، ج 1، ص 510 به بعد؛ ابن كثیر، السیرة النبویه، ج 4، ص 217؛ ابن سعد، الطبقات الكبرى، ج 2، ص 173.
3- زینى دحان، السیرة النبویة، ج 3، ص 2؛ بغدادى، یوسف‏بن مرغلى، تذكرة الخواص، ص 30؛ طبرسى، الاحتجاج، ج 1، ص 68؛ مجلسى، بحارالانوار، ج 37، ص 138.
4- مفید، الارشاد، ص 80.
5- ر.ك: مقریزى، امتاع الاسماء، ج 1، ص 513-518.
6- ابن هشام حمیرى، سیره ابن هشام، ج 4، ص 1022.
7- طبرسى، الاحتجاج، ص 70؛ امینى، الغدیر، ج 1، ص 215؛ بحرانى، البرهان، ج 1، ص 437.
8- طریحى، مجمع البحرین، ج 1، ص 346.
9- ر.ك: حموى، معجم البلدان، ج 2، ص 111؛ ازهرى، تهذیب اللغة، ج 4، ص 97؛ فیروزآبادى، القاموس المحیط، ص 715.
10- طریحى، مجمع البحرین، ج 3، ص 295.
11- رضوانى، غدیرشناسى و پاسخ به شبهات، ص 88.
12- جویینى، فرائد السمطین، باب دوازدهم؛ سیوطى، الدر المنثور، ج 2، ص 298؛ امینى، الغدیر، ج 1، ص 215.
13- المائده / 67.
14- طبرسى، مجمع‏البیان، ج 3، ص 382؛ حسكانى، شواهد التنزیل، ج 1، ص 256؛ عیاشى، تفسیر، ج 1، ص 360؛ الامینى، الغدیر، ج 1، ص 377 _223 _219.
15- فخر رازى، التفسیر الكبیر، ج 12، ص 48.
16- سیوطى، الدر المنثور، ج 2، ص 298.
17- رشیدرضا، المنار، ج 6، ص 384. مى‏توان به منابع زیر نیز اشاره كرد: قندوزى حنفى، ینابیع الموده، ص 120؛ واحدى نیشابورى، ابوالحسن، اسباب نزول، ص 135؛ جوینى، فرائد السمطین، باب 12؛ عاملى، عبدالحسین، شرف الدین، الفصول المهمه، ص 137.
18- ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ج 1، ص 240.
19- هندى، كنز العمال، ج 13، ص 104؛ خوارزمى، المناقب، ص 154؛ الامینى، الغدیر، ج 1، ص 31.
20- هندى، كنز العمال، ج 13، ص 104؛ نیشابورى، المستدرك، ج 3، ص 109 و 533؛ هیثمى، ابابكر، مجمع الزوائد، ج 9، ص 105؛ ابن كثیر، السیرة النبویة، ج 4، ص 414.
21- الامینى، الغدیر، ج 1، ص 47.
22- ابن‏مغازلى، مناقب، ص 16، حدیث 23.
23- مهدوى دامغانى، غدیر در اسلام، ص 67، به نقل از: سید شرف جرجانى، شرح مواقف؛ مفید، الارشاد، ج 1، ص 175؛ حلى، كشف الیقین، ص 240.
24- نیشابورى، المستدرك، ج 3، ص 109 و 533؛ هیثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 106؛ قندوزى، ینابیع الموده، ص 32 و 37 با كمى تغییر الفاظ؛ ابن صباغ، الفصول المهمه، ج 1، ص 237-238.
25- یعقوبى، تاریخ الیعقوبى، ج 2، ص 112؛ ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 217؛ ابن حنبل، مسند، ج 1، ص 118 و 119؛ نیشابورى، المستدرك، ج 3، ص 110 و 116.
26- الامینى، الغدیر، ج 1، ص 11؛ ابن كثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 229؛ ابن حنبل، مسند، ج 4، ص 368؛ الالوسى، روح المعانى، ج 6، ص 194؛ فخر رازى، التفسیر الكبیر، ج 12، ص 49.
27- خوارزمى، المناقب، ص 135؛ قندوزى، ینابیع الموده، ص 40؛ الامینى، الغدیر، ج 1، ص 11؛ جویینى، فرائد السمطین، باب 12.
28- سیوطى، الدر المنثور، ج 2، ص 259؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 8، ص 284؛ خوارزمى، المناقب، ص 135 و 156؛ ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 237.
29- المائده / 3.
30- نیشابورى، المستدرك، ج 3، ص 109 و 116؛ خوارزمى، المناقب، ص 135؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 8، ص 284؛ ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 219.
31- بغدادى، تاریخ بغداد، ج 8، ص 284 (بخ‏بخ لك یا ابن ابى‏طالب، اصبحت مولاى و مولى كل مسلم)؛ ابن عساكر، تاریخ مدینه دمشق، ج 42، ص 233؛ خوارزمى، المناقب، ص 159؛ ابن كثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 229؛ هندى، كنز العمال، ج 13، ص 134.
32- الامینى، الغدیر، ج 1، ص 10-11.
33- كان اسم عمامة النبى‏صلى الله علیه وآله وسلم السحاب. (ابن الاثیر، النهایه، ج 2، ص 345.)
34- زرندى حنفى، نظم درر السمطین، ص 112؛ ابن الاثیر، اسدالغابه، ج 3، ص 114؛ الامینى، الغدیر، ج 1، ص 291.
35- مجلسى، بحارالانوار، ج 37، ص 178-195 _166 _112؛ میلانى، خلاصة عبقات الانوار، ج 7، ص 303؛ ابن شهرآشوب، مناقب آل ابى‏طالب، ج 2، ص 230؛ بیاضى، الصراط المستقیم، ج 1، ص 304؛ خوارزمى، المناقب، ص 136؛ جویینى، فرائد السمطین، باب 12.
36- میرخواند، روضة الصفاء، ج 2، ص 541.
37- ابن كثیر، البدایة و النهایة، ج 5، ص 229؛ هندى، كنز العمال، ج 13، ص 134؛ خطیب بغدادى، تاریخ بغداد، ج 8، ص 284؛ خوارزمى، المناقب، ص 159؛ مناوى، فیض القدیر شرح الجامع الصغیر، ج 6، ص 282؛ ابن الاثیر، اسد الغابه، ج 4، ص 28.
38- المعارج / 1.
39- مجلسى، بحارالانوار، ج 37، ص 167 _162 _136؛ رشیدرضا، المنار، ج 6، ص 384؛