براي مشاهده اين موضوع با ساختاري زيباتر در قالب فايل هاي PDF، Flash و Doc بر روي گزينه هاي زير كليك نماييد.
لطفاً در نظر داشته باشيد، ممكن است بعد از كليك بر روي گزينه هاي زير صفحه با كمي تاخير باز شود.
(واقعه غدير خم) ترجمه کتاب شريف الغدير ج1 ص29
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در دهمين سال هجرت، زيارت خانه خدا (كعبه) را با اجتماع مسلمين آهنك فرمود. و در ميان قبايل مختلفه و طوائف اطراف بر حسب امر آنحضرت اعلان شد، و در نتيجه گروه عظيمى بمدينه آمدند تا در انجام اين تكليف الهى (اداى مناسك حج بيت اللّه) از آنحضرت پيروى و تعليمات آنحضرت را فرا گيرند.
اين تنها حجّى بود كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بعد از مهاجرت بمدينه انجام داد، نه پيش از آن و نه بعد از آن ديگر اين عمل از طرف آنحضرت وقوع نيافته و اين حج را باسامى متعدد در تاريخ ثبت نمودهاند، از قبيل: حجة الوداع- حجة الاسلام- حجة البلاغ- حجة الكمال- حجة التمام «1».
در اين موقع رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله غسل و تدهين فرمود و فقط با دو جامه ساده (احرام) كه يكى را بكمر بست و آنديگر را بدوش افكند روز شنبه بيست چهارم يا بيست پنجم ذيقعدة الحرام بقصد حج پياده از مدينه خارج شد و تمامى زنان و اهل حرم خود را نيز در هودجها قرار داد، و با همه اهل البيت خود و باتفاق تمام مهاجرين و انصار و قبايل عرب و گروه عظيمى از خلق حركت فرمود «2».
اتفاقا در اين هنگام بيمارى آبله- يا حصبه- در ميان مردم شيوع يافته بود و همين عارضه موجب گرديد كه بسيارى از مردم از عزيمت و شركت در اين سفر بازماندند مع الوصف گروه بيشمارى با آنحضرت حركت نمودند كه تعداد آنها به يكصد و چهارده هزار و يكصد و بيست تا يكصد و بيست و چهار هزار و بيشتر ثبت شده است.
البته از اهالى مكّه و آنها كه باتفاق أمير المؤمنين على عليه السّلام و أبو موسى از يمن آمدند بر اين تعداد اضافه ميشوند «1»- بامداد يكشنبه موكب نبوى صلّى اللّه عليه و آله در «يلملم» بود و شبانگاه به «شرف السيّاله» رسيدند و در آنجا نماز مغرب و عشاء را خواندند و صبح آنشب را در (عرق الظبيه) اداى فريضه فرمودند سپس در (روحاء) فرود آمدند و پس از كوچ از آنجا نماز عصر را در (منصرف) ادا فرمودند و نماز مغرب و عشا را در (متعشى) خواندند و در همانجا صرف غذا كردند و نماز صبح روز بعد را در (اثابه) خواندند و بامداد سه شنبه را در (عرج) درك كردند و در نقطهاى كه بنام (لحى جمل) معروف است كه در شيب و فرازهاى (جحفه) است آنحضرت حجامت كرد سپس در (سقياء) فرود آمدند (روز چهار شنبه) و پس از حركت از آنجا نماز صبح را در (ابواء) خواندند و از آنجا حركت كردند و روز جمعه به (جحفه) رسيدند و از آنجا به (قديد) رفته و شنبه را در آنجا درك فرمودند و روز يكشنبه در (عسفان) و پس از طى راه از آنجا و رسيدن به (غميم). پيادگان در مقابل پيغمبر صف بستند.
و به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله از خستگى شكوه نمودند. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله بآنها دستور قدم دو دادند و با اجراء اين دستور احساس راحتى نمودند. روز دوشنبه در (مرّ الظهران) بسر بردند و هنگام غروب آفتاب به (سرف) و پيش از اداى نماز مغرب بحوالى مكّه رسيدند و در ثنيتين (دو كوه مشرف بمكّه) فرود آمدند و شب را در آنجا بسر برده و روز سه شنبه داخل مكه شدند «2».
پس از آنكه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مناسك حج را انجام دادند و با جمعيّتى كه بهمراه آنحضرت بودند آهنك بازگشت بمدينه فرمودند چون بغدير خم (كه در نزديك جحفه است) رسيدند- جبرئيل امين فرود آمد و از خداى تعالى اين آيه را آورد: يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ...
بايد دانست كه جحفه منزلگاهى است كه راههاى متعدد (راه اهل مدينه و مصر و عراق) از آنجا منشعب و جدا ميشود .. و ورود پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و همراهان به آن نقطه در روز پنجشنبه هجدهم ذيحجه تحقق يافت «2» امين وحى الهى آيه فوق الذكر را آورد و از طرف خداوند آنحضرت را امر كرد كه على عليه السّلام را بولايت و امامت معرفي و منصوب فرمايد و آنچه درباره پيروى از او و اطاعت اوامر او از جانب خدا بر خلق واجب آمده بهمگان ابلاغ فرمايد.
در اين هنگام آنها كه از آنمكان گذشته بودند بامر پيغمبر بازگشتند و آنها هم كه در دنبال قافله بودند رسيدند و در همانجا متوقف شدند. در اين سرزمين درختان كهن و انبوه و سايه گستر وجود داشت كه پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله قدغن فرمود كسى زير درختان پنجگانه كه بهم پيوسته بودند فرود نيايد و خار و خاشاك آنجا را برطرف سازند. وقت ظهر حرارت هوا شدّت يافت بطوريكه مردم قسمتى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا افكندند و براى آسايش پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله چادرى تهيه و روى درخت افكندند تا سايه كاملى براى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فراهم گشت. اذان ظهر گفته شد و آنحضرت در زير آندرختان نماز ظهر را با همه همراهان ادا فرمود. پس از فراغ از نماز در ميان گروه حاضرين «3» بر محل مرتفعى كه از جهاز شتران ترتيب داده بودند قرار گرفت «4» و آغاز خطبه فرمود و با صداى بلند همگان را متوجه ساخت و چنين فرمود:
حمد و ستايش مخصوص ذات خدا است. يارى از او ميخواهيم و باو ايمان داريم و توكّل ما باو است و از بديهاى خود و اعمال ناروا باو پناه ميبريم. گمراهان را جز او راهنمائى نيست و آنكس را كه او راهنمائى فرموده گمراه كننده نخواهد بود.
و گواهى ميدهم كه معبودى (در خور پرستش) جز او نيست. و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده او است.
پس از ستايش خداوند و گواهى به يگانگى او. اى گروه مردم.
همانا خداوند مهربان و دانا مرا آگهى داده كه دوران عمرم سپرى گشته و قريبا دعوت خداوند را اجابت و بسراى باقى خواهم شتافت. من. و شماها هر كدام بر حسب آنچه بعهده داريم مسئوليم. اينك انديشه و گفتار شما چيست؟
مردم گفتند: ما گواهى ميدهيم كه تو ابلاغ فرمودى و از پند ما و كوشش در راه وظيفه دريغ نفرمودى. خداى بتو پاداش نيكو عطا فرمايد: فرمود: آيا نه اينست كه شماها بيگانگى خداوند و اينكه محمّد صلّى اللّه عليه و آله بنده و فرستاده او است گواهى ميدهيد؟
و باينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديد ناپذير است و اينكه مردگان را خدا بر مىانگيزد و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟
همگان گفتند آرى، باين حقايق گواهى ميدهيم. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله گفت: خداوندا گواه باش، و با تأكيد و مبالغه در توجّه و شنوائى همگى و اقرار مجدّد آنان باينكه سخنان آنحضرت را شنيده و توجّه دارند فرمود: همانا من در انتقال بسراى ديگر و رسيدن بكنار حوض بر شما سبقت خواهم گرفت. و شما در كنار حوض بر من وارد ميشويد. پهناى حوض من بمانند مسافت بين صنعاء و بصرى است «1» و در آن بشماره ستارگان- قدحها و جامهاى سيمين هست. بينديشيد و مواظب باشيد كه پس از در گذشتن من با دو چيز گرانبها و ارجمند كه در ميان شما ميگذارم چگونه رفتار نمائيد؟! «2» در اين موقع يكى در ميان مردم بانك بر آورد كه يا رسول اللّه آن دو چيز گرانبها و ارجمند چيست؟
فرمود آنكه بزرگتر است كتاب خدا است كه يكطرف آن در دست خدا و طرف ديگر آن در دست شما است (كنايه از اينكه كتاب خدا وسيله ارتباط با خداوند است) بنابر اين آنرا محكم بگيريد و از دست ندهيد تا گمراه نشويد. و آن ديگر كه كوچكتر است عترت من (اهل بيت من) ميباشد و همانا خداى مهربان و دانا مرا آگاه فرمود كه اين دو هرگز از يكديگر جدا نخواهند شد تا كنار حوض بر من وارد شوند. و من اين امر را (عدم جدائى كتاب و عترت را) از پروردگار خود درخواست نمودهام. بنابر اين. بر آندو پيشى نگيريد و از پيروى آن دو باز نايستيد و كوتاهى نكنيد كه هلاك خواهيد شد. سپس دست على عليه السّلام را گرفت و او را بلند نمود تا بحدى كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و مردم او را ديدند و شناختند.
و فرمود: اى مردم كيست كه بر اهل ايمان از خود آنها (سزاوارتر) ميباشد؟
گفتند: خداى و رسولش داناترند.
فرمود همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنين هستم و اولى و سزاوارترم بر آنها از خودشان. پس هر كس كه من مولاى اويم على عليه السّلام مولاى او خواهد بود و اين سخن را سه بار و بنا بگفته احمد بن حنبل پيشواى حنبلىها چهار بار تكرار فرمود. سپس دست بدعا گشود و گفت: بار خدايا. دوست بدار آنكه را كه او را دوست دارد و دشمن دار آنكه را كه او را دشمن دارد و يارى فرما ياران او را و خوار گردان خوار كنندگان او را، و او را معيار و ميزان و محور حق و راستى قرار ده. آنگاه فرمود. بايد آنان كه حاضرند اين امر را بغائبين برسانند و ابلاغ نمايند.
هنوز جمعيت پراكنده نشده بود كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد: الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دِيناً
«3» در اين موقع پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود اللّه اكبر، بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا برسالت من و ولايت على عليه السّلام بعد از من، سپس آن گروه شروع كردند به تهنيت أمير المؤمنين عليه السّلام و از جمله آنان (پيش از ديگران) شيخين- (ابو بكر و عمر) بودند كه گفتند: به به براى تو اى پسر ابى طالب كه صبح و شام را درك نمودى در حاليكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن گشتى. و ابن عباس گفت: بخدا سوگند كه اين امر (ولايت على عليه السّلام) بر همه واجب گشت. سپس حسان ابن ثابت گفت: يا رسول اللّه اجازه فرما تا درباره على عليه السّلام اشعارى بسرايم. پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود بگو با ميمنت و بركت الهى. در اين هنگام حسان برخاست و چنين گفت: اى گروه بزرگان قريش. در محضر پيغمبر اسلام درباره ولايت كه مسلّم گشت، گفتار و اشعار خود را بيان ميكنم و گفت:
يناديهم، يوم الغدير نبيّهم بخمّ فاسمع بالرّسول مناديا
اين بود اجمالى از واقعه غدير خم، و تفصيل اين اجمال قريبا بنظر شما ميرسد و امّت اسلامى همگى بر وقوع اين امر اتفاق نمودهاند و در تمام جهان و قرارگاه اين زمين واقعه و داستانى باين نام و نشان و خصوصيّات رخ نداده جز آنچه كه ذكر شد و هر وقت نامى از اين روز برده شود جز باين واقعه بچيز ديگر منصرف نشود! و چنانچه نامى از اين محل (غدير خم) برده شود منظور همين محل است كه در نزديكى جحفه است و هيچ سخندان و اهل تحقيقى. بنظر نرسيده كه جز اين اظهار نظر نمايد. بلى. از ميان نويسندگان و مورخين فقط يكتن: بنام دكتر ملحم- ابراهيم اسود- يافت شده كه در حاشيهاى كه بر ديوان ابى تمام نگاشته، از اين اصل مسلّم منحرف گشته و پس از ذكر جمله (غدير خم) نوشته است: اين واقعه جنگ معروفى است.