گرسنگی و تشنگی یا مهمانی؟!

 
شاید من و تو الآن از روزه، تنها گرسنگی و تشنگی اش را بچشیم، اما خداوند اسم این ماه را گرسنگی و تشنگی قرار نداده... ماه مهمانی!
شاید این صرفا یک شوخی ساده است! مگر خدا با ما شوخی دارد؟

مهمانی است. مهمانی که در آن، با سینی های روزی و جامهای پر از مغفرت از مردم پذیرایی می کنند. گرسنگی و تشنگی مان را چنان ارج می نهند که درکش از تخیل هم خارج باشد. درهای بهشت را می گشایند و من و تو را به سوی آن می خوانند.

قرآن بخوان و پله پله نه، هزار پله هزار پله بالا برو. [1] عبادت کن تا خدا با تمام اسباب پذیرایی اش به سراغت بیاید. اصلا بخواب! و بدان که برای آن هم، پاداش خواهی گرفت.

حتی نفس بکش و بدان که به حساب تسبیح ریخته خواهد شد! کدام صاحب خانه را دیدی که نفس کشیدن تو را به حساب سپاسگزاری تو بینگارد و از تو بابت چرت زدن در منزلش، ممنون باشد!

روزهای پایان مهمانی نزدیک شده. شاید بیش از همه صاحب خانه مشتاق است که کسی دست خالی نرود.

و من با خودم می گویم:
توبه کردم. شبهای قدر که خدا بار عام داده بود، من هم توبه کردم. اما توبه ام چه زود آب شد و دوباره گناهان پیش چشمم پدیدار شد و حال از خود می پرسم دگر چه فرصتی برای من باقی است؟

و خداوند می فرماید: من در هر شب از شبهای ماه رمضان، هزار هزار نفر را که مستحق عذابند، از عذاب رها می کنم. در هر شب جمعه ای از این ماه، در هر ساعت از شب، همین مقدار را از عذاب نجات می بخشم.
پس هنگامی که روز آخر ماه رمضان رسید، در آن روز به تعداد تمام آنهایی که از اول ماه، از عذاب رها شدند، می بخشم و از گناهانشان در می گذرم. [2]

فردی به امام صادق گفت: مردم می گویند که مغفرت و بخشش خداوند برای روزه داران ماه رمضان در شب قدر جاری می شود. آیا چنین است؟ حضرت فرموند: چنان که کارگر زمانی که کارش تمام شده باشد اجر می گیرد، روزه داران نیز در شب عید فطر (بیش از همه) در باران بخشش الهی قرار خواهند گرفت.[3]

او پرسید: چه اعمالی در این شب به جا آوریم؟

حضرت صادق فرمودند: بعد از این که نماز مغرب را خواندی، دستت را رو به آسمان بلند کن و بگو: یا ذَالمَنِّ و الطَّول، یا ذَالجُودِ یا مُصطَفِیَ مُحَمّدا و ناصِرَه... (این عمل را می توانید در کتاب مفاتیح الجنان مشاهده نمایید)


 
روزهای آخر را انگار باید غنیمت شمرد !



[1] : الكافی (ط - دارالحدیث)، ج‏4، ص: 611
[2] : الأمالی (للمفید) / ترجمه استاد ولى، متن، ص: 256
[3] : علل الشرائع / ترجمه ذهنى تهرانى، ج‏2، ص: 259