به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


خاطره تبلیغی

چند سال قبل با چند نفر از دوستانم برای زیارت آقا امام رضا علیه السلام رفته بودیم مشهد. روز آخری که می خواستیم برگردیم تهران، گفتیم برای آخرین بار بریم زیارت. من با یکی از بچه ها بودم. رفتیم یه مقداری خرید کردیم که سوغاتی ببریم تهران. گفتیم خوب اینا رو می بریم تحویل می دیم به قسمت امانات و میریم زیارت می کنیم؛ خیلی وقتمون هم محدود بود. رسیدیم به  قسمت امانات و منتظر شدیم تا نوبتمون شد.
سوغاتی ها رو گذاشتیم اونجا گفتن: "ما اینا رو قبول نمی کنیم؟! ما چنین چیزایی رو نمی تونیم تحویل بگیریم." گفتیم خب چیکار کنیم؟ ما که نمی تونیم اینا رو با خودمون ببریم تو حرم، نه می تونستیم هم بذاریم بیرون. دلمون هم خیلی می خواست که زیارت بکنیم. هر کاری کردیم قبول نکردن. خیلی ناراحت شدیم.


بعد اومدیم بیرون و گفتیم خدایا چی کار بکنیم؟ به ذهنمون رسید که نذر خطابه ی غدیر کنیم. حالا از رو تنبلی فقط قسمت هشتم رو نذر کردیم، که بخونیم.
چون امام رضا علیه السلام ثامن الحجج و هشتمین امام هستن. گفتیم باشه نذر می کنیم و می ریم یه در دیگه رو امتحان می کنیم. رفتیم  از یه در دیگه وارد شدیم.
من رفتم تو قسمتی که امانات بود، سوغاتی ها رو گذاشتم رو میز امانات. این بنده ی خدا، مسؤول امانات به من نگاه کرد. من هیچی نگفتم.
گفتش: "اینارو نباید ازت بگیرم، ولی نمی دونم چرا می گیرم." دقیقاً با همین عبارت!!! ما خودمون هم جا خورده بودیم.
خلاصه، رفتیم زیارتمون رو کردیم اومدیم وسایل رو پس گرفتیم و به سمت تهران حرکت کردیم.