به نام خداوند همه مِهر مِهروَرز

در ضمن مجلس هشتم جامع فدک


علّت بقای وحی

علّت مُبقیه‌ی بقای وحی، حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ می‌باشند. خداوند متعال وحی را به پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ نازل کرد و بقای آن و ادامه‌ی توسط ائمه‌ی طاهرین سلام‌الله‌علیهم‌اجمعین است. یعنی بعد از پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا سلام‌الله‌علیهما، علت بقای وحی، فرزندان حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ هستند. لذا ایشان در جایگاه علّت بقای وحی قرار می‌گیرند.

مُسارّه‌ی پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ با حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ

آقای وحید خراسانی در کتاب حلقه‌ی وصل رسالت و امامت این‌گونه بیان می‌کنند: «نکته‌ای که مهم است و علمای اهل‌تسنن از جمله بخاری در کتاب بدء خلق و استیذان خویش و غیر او آورده‌اند و از نظر سند هم همه‌ی محدثین و ناقدین بر صحّت روایت اتفاق نظر دارند. اصل قضیه به طور اختصار این است: عایشه گفت: تمام زنان پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ بودند. فاطمه عَلَيْهِاالسَّلَامُ وارد شد. جوری وارد شد که وقتی من نگاه کردم، دیدم راه رفتن، راه رفتن پیغمبر است. _این تعبیرات اوست_ آمد و پهلوی پدر نشست. با این‌که تمام زنان پیغمبر _صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ_ بودند، پیغمبر _صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ_ با فاطمه _عَلَيْهِاالسَّلَامُ_ مسارّه[1] کرد و سر به گوش دخترش برد و کلمه‌ای گفت که ما نشنیدیم. {فَبکَتْ بُکَاءً شديداً}؛ فاطمه _عَلَيْهِاالسَّلَامُ_ با شدّت گریه کرد. بعد پیامبر _صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ_ دوباره سر به گوش فاطمه _عَلَيْهِاالسَّلَامُ_ برد و کلمه‌ای گفت که فاطمه _عَلَيْهِاالسَّلَامُ_ خنده کرد. مجلس که تمام شد، من پرسیدم: چرا بین همه‌ی ما پیامبر فقط با تو مسارّه کرد و سرّی سخن گفت؟ فرمود: سرّ پدرم را فاش نمی‌کنم. این داستان گذشت تا پیغمبر _صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ_ از دنیا رفت. وقتی پیامبر _صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ_ از دنیا رفت، به سراغ فاطمه _عَلَيْهِاالسَّلَامُ_ رفتم که آن قضیه چه بود، آن بُکاء شدید و آن خنده‌ی متصل به بکاء چه بود؟ فرمود: حالا می‌گویم. معلوم بود که چرا حالا می‌گوید؛ چون دیگر می‌خواست جان بدهد! چند روزی بیشتر نمانده بود. این وقت، وقت کشف راز بود. گفت: وقتی که نشستم، پیامبر _صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ_ سر به گوش من برد و به من فرمود: هر سال جبرئیل یک‌بار می‌آمد و همه‌ی قرآن را بر من عرضه می‌کرد. امسال دو بار آمد. پرسیدم: مطلب چیست که دو بار آمد؟ فرمود: سال آخر عمر من است. این را به دیگران نگفت و به فرزندش گفت. از این جهت گریه کردم. بعد به من فرمود: {فَاتَّقِي اللَّهَ وَ اصْبِرِي[2]‏}!»
و پس از آن‌که حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ بسیار گریه کردند، دوباره پیغمبر اکرم صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ به ایشان فرمودند: اولین شخصی که به من ملحق می‌شود، تو هستی. لذا من خوشحال شدم که بعد از ایشان خیلی زنده نخواهم بود و خندیدم.

حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ، سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّة

عبارت "سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّة" را روایان اهل‌تسنن نیز نقل کرده‌اند. "سَيِّدَةَ نِسَاءِ هَذِهِ الْأُمَّة" و "سَيِّدَةَ نِسَاءِ الْمُؤْمِنِين‏" نیز گفته‌اند.[3] که همه به این معنا است که ایشان،‌ بزرگ زنان عالم هستند. آقای وحید در ادامه به آیه‌ای از قرآن اشاره می‌کنند:
مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى‏ [4]
یعنی خداوند موجودات را زوج آفریده است. ایشان می‌گویند: «در قلّه رفیع انسانیّت، نقطه‌ای که ما فوق آن نقطه‌ای نیست، در یک ناحیه شخص پیغمبر خاتم صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ است که به مقام سیادت مطلق رسیده، و در یک طرف دیگر، در نقطه‌ی مافوق تمام نقاط که مافوق آن نقطه‌ای نیست، فاطمه‌ی زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ است. این موقعیت، موقعیتی است که شخص سومی به آن نرسیده است. باید در این باب فکر کرد که چطور یک زن، ‌در ردیف پیامبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ از همه‌ی عالم بالاتر است.

قبر مجهول دختر خاتم صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ

چرا قبر تنها دختر پیامبر اکرم صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ پنهان است؟ ما به این موضوع بسیار پُر اهمیّت، کم دقّت کرده‌ایم! ایشان می‌خواهند بگویند که به دلیل القائات دشمنان،‌ ما این مسئله را کوچک گرفته‌ایم. ما باید این را برای عالم مشخص کنیم که با توجّه به این‌که ایشان دختر بالاترین شخصیّت اسلام هستند، چرا قبرشان پنهان است.

وظیفه‌ی ما در قبال این مصیبت

ایشان وظیفه‌ی ما را این‌طور بیان می‌کنند: «وظیفه این است که شما طبقه‌ای که اهل فضل و اهل فکرید، عده‌ای از شما متجاوز از ده یا پانزده سال در درس خارج زانو به زمین زده‌اید، شما دیگر به حدّ نبوغ فکری رسیده‌اید. تنها کار جنبی که مهم است انجام دهید، این است که اهل قلم و اهل زبان، قلم‌ها را به دست بگیرید و زبان‌ها را باز کنید و در مقابل این جنایتی که نظیر آن در عالم دیده نشده و در مقابل این مظلوم‌های که چنان مظلومی مثل شوهرش و چنین مظلومه‌ای مثل خودش پیدا نشده، پرده از این راز بردارید. چه شد که شب دفن شد؟ چه بود که باید چنین بشود؟ مگر چه اتفاق افتاد؟ این حادثه، حادثه‌ای نیست که کسی مسلمان باشد و بتواند از او بگذرد، مگر در اسلام او خللی باشد. خدایا! بر ما ببخش که در مقابل ظلم به فاطمه‌ی زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ شریک نباشیم! خدایا! بر ما ببخش که در مقابل آن ناله‌ها و اشک‌ها و آه‌ها مسئولیت نداشته باشیم!»
امیرالمؤمنین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ در زمان به خاک سپاری حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ فرمودند:
قَلَّ يَا رَسُولَ اللَّهِ عَنْ صَفِيَّتِكَ صَبْرِي وَ عَفَا عَنْ سَيِّدَةِ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ تَجَلُّدِي .....[5]
یا رسول الله! صبر من از فراق دخترت،‌ کم شد؛ پوست من جمع شده و حال من عوض شده است.
وَ سَتُنْبِئُكَ ابْنَتُكَ بِتَظَافُرِ أُمَّتِكَ عَلَى هَضْمِهَا
وقتی دخترت به خدمت شما رسید، به شما خواهد گفت که امّت تو دست به دست هم دادند و از هم پشتیبانی کردند برای این‌که دختر شما را بکوبند و بشکنند.

مباهله، حدیثی مورد اتّفاق عامّه

مرحوم استاد نیز یک‌بار در درس‌های‌شان می‌فرمودند: «در بیست‌وپنج ذی‌الحجة که نصارای نجران درخواست مباهله کردند که قرآن می‌فرماید:
فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ [6]
وقتی رئیس اسقف‌ها نوع قرار گیری و ترکیب پیامبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ و اهل‌بیت‌ علیهم‌السلام را دید، گفت: اگر این‌ها دعا کنند که‌ کوه‌ها از جا کنده شود، کنده می‌شود! لذا شما تسلیم شوید و مباهله نکنید. مرحوم استاد می‌فرمودند شکل قرار گیری به این صورت بوده است: پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ جلو حرکت می‌کردند؛ حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ پشت سر ایشان، امیرالمؤمنین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ پشت سر حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ و امام حسن عَلَيْهِ‌السَّلَامُ در طرف راست و امام حسین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ در طرف چپ قرار داشتند. این‌که در روایت داریم:
صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهَا وَ عَلَى أَبِيهَا وَ بَعْلِهَا وَ بَنِيهَا [7]
بر اساس این داستان مباهله است که حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ در وسط قرار گرفته‌اند و جلو ایشان، پیغمبر اکرم صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ و پشت سر ایشان، امیرالمؤمنین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ و امام حسن عَلَيْهِ‌السَّلَامُ در طرف راست و امام حسین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ در طرف چپ تا محوریّت حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ حفظ شود. یعنی ترکیب فیزیکی حرکت به نحوی بوده است که نصاری‌ نجران با توجّه به شناختی که داشتند، گفتند: مباهله نمی‌کنیم و تسلیم می‌شویم.»

فاطمه‌ی زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ برزخ بین نبوّت کبری و ولایت عظمی

علمای اهل‌تسنن در موضوع مباهله اتّفاق دارند که به این شکل بوده است و این شکل نشان می‌دهد که حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ واسطه‌ی بین نبوّت کبری و امامت عظمی هستند. یعنی یک‌ جهت این است که امامت یک‌طرف و نبوّت یک‌طرف و این حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ هستند که واسطه‌ی انتقال می‌باشند. جهتی دیگر، دوام امامت به سبب ازدواج حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ با امیرالمؤمنین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ است.

واقعه‌ی مباهله به نقل از عامّه

آقای وحید ذیل این تیتر این‌گونه می‌فرمایند: «خلاصه‌ی آن این است که وقتی پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ در مباهله با نصارای نجران بیرون آمد، "عَلَیْه مِرْطٌ أسْوَدٌ" عبا و کساء سیاهی بر اندام آن حضرت بود. در آن روز موعود، یعنی بعد از اقامه‌ی برهان "إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ"، بعد از آن‌که این برهان قاطع علمی را اقامه کرد، نوبت به محاجّه رسید.»
نصارای نجران می‌خواستند بگویند: عیسی _عَلَيْهِ‌السَّلَامُ_ خداست! پیغمبر اکرم صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ می‌فرمودند:
إِنَّ مَثَلَ عيسى‏ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ قالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ [8]
یعنی حضرت عیسی عَلَيْهِ‌السَّلَامُ مخلوق خداوند است و از خاک خلق شده است.
بعد آقای وحید ادامه می‌دهند: «حقیقت مباهله چیست؟ خود این مطلب از زبان رأس اساقفه‌ی نصاری روشن می‌شود، تمام آن‌چه که گفته می شود، از متقن‌ترین مدارک تفسیری و روایی عامّه است [9] و هیچ ارتباطی به مذهب شیعه ندارد. وقتی بیرون آمد "عَلَیْه مِرْطٌ أسْوَدٌ" وضع بیرون آمدن چه بود؟ بیرون آمد، در حالی که حسین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ را در بغل گرفته بود. سید الشهدا عَلَيْهِ‌السَّلَامُ در آن زمان در سنی بود که راه می‌رفت. ولیکن خصوصیّت این است که پیامبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ "مُحْتَضِناً الْحُسَيْن" در حالی که امام حسین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ را به آغوش گرفته بود. با این وضع بیرون آمد. و از این طرف "أخِذاً بِيَدِ الْحَسَنِ" خصوصیات نقل را دقت کنید. خود او جلو بود. پشت سر او فاطمه‌ی زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ و پشت سر فاطمه عَلَيْهِاالسَّلَامُ علیّ بن‌ابی‌طالب عَلَيْهِ‌السَّلَامُ. وضع بیرون آمدن این چنین بود.»

سخن اُسقف نصاری

آقای وحید این چنین نقل می‌کنند: «وجوهی رو به ما می‌آیند که این وجوه اگر بخواهند، کوه را از ریشه می‌کنند. وجوهی این چنین اگر بخواهند، تمام این وادی به نار، شعله‌ور خواهد شد. اگر لب به دعا گشایند، دست به طرف آسمان بلند کنند، از تمام نصاری در روی زمین یک نفر باقی نخواهد ماند. ای کاش که فهم اسقف نصرانی با نقل فخر رازی توأم می‌شد. مصیبت این است که روایت از فخر رازی است، ولی درایت از اسقف نصرانی است! و این خود مصیبتی است کبری! گفت: به هیچ قیمت نباید اینان دست به دعا بردارند.»

آمین حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ شرط تأثیر دعای پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ

«پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ هم وقتی بیرون آمد، برگشت یک نگاهی به این عدّه کرد و فرمود: "إِذَا دَعَوْتُ فَأَمِّنُوا" زمانی که من دعا کردم، شما آمین بگویید. در این کلمه دقت کنید! ای فخر رازی! ای زمخشری! ای بیضاوی! معنای این جمله این است که عمل من انعکاس وحی است و وحی این چنین است:
فَمَنْ حَاجَّكَ فيهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبينَ [10]
معنای این جمله این است که حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ در آن جایگاهی بوده که وقتی قرار است این دعا مستجاب شود،‌ باید فاطمه عَلَيْهِاالسَّلَامُ آمین بگوید و باید امیرالمؤمنین و حسنین علیهم‌السلام آمین بگویند.»[11].

اعتراف زمخشری

«ما از خود زمخشری[12] می‌گیریم. زمخشری بعد از این که قضیه را نقل می‌کند، چه خوب استنباط می‌کند. می‌گوید: در این قضیه دلیلی است بر فضل اصحاب کساء که هیچ دلیلی اقوی از آن دلیل نیست. این کلمه از قلم این مرد صادر می‌شود. دنبال این کلمه می‌گوید: برهانی است بر نبوّت پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ».[13]

اعتراف قاضی بیضاوی

قاضی بیضاوی در تفسیر جهانی خودش بعد از نقل قضیه می‌گوید: «در این قضیه دلیلی است بر دو چیز: یکی بر نبوّت؛ یکی بر فضل اصحاب کساء». [14]

سِرّ تقدم نِساءَنا بر أَنْفُسَنا

برای این‌که مقام حضرت زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ معلوم شود، آیه این است:
فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ
به آن‌ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛
یعنی "نِساءَنا" را بر "أَنْفُسَنا" مقدم داشته است. زمخشری در تقدیم "أَبْناءَنا" و "نِساءَنا" را بر "أَنْفُسَنا" می‌گوید: خدا در قرآن "أَبْناءَنا" و "نِساءَنا" را بر "أَنْفُسَنا" مقدم داشته است. یعنی حسن عَلَيْهِ‌السَّلَامُ و حسین عَلَيْهِ‌السَّلَامُ و فاطمه زهرا عَلَيْهِاالسَّلَامُ بر جان پیغمبر صَلَّى‌اللَّهُ‌عَلَيْهِ‌وَآلِهِ مقدم شده‌اند. این قرآن و این هم عمل نبی أعظم. این کلمه را زمخشری می‌گوید: این ها را جلو انداخت که یعنی من فدای شما باشم. به خدا حجّت بر تمام مسلمانان عالم روشن می‌شود. [15]
 
وَالْحَمْدُ للَّهِ رَبِّ الْعالَمینَ


 
[1] یعنی به طور سرّی با هم صحبت کردند.
[2] تقوای الاهی و صبر پیشه کن!
[3] صحیح البخاری، البخاری، کتاب الاستیذان، باب من ناجی بین یدی الناس، ج ٧،ص١ و با اختلاف کم در این منابع: صحیح مسلم، ج ٧،ص١٤٢؛ فضائل الصحابة، احمد ٩٥٦؛ الآحاد و المثانی، الضحاک، ج ٥، ص ٣٦٧؛ السنن الکبری، النسائی،‌ ابن‌حنبل،ج٢،ص٩٥٥، ج ٤، ص ٢٥٢ و ج ٥، ص ١٤٦؛ ریاض الصالحین، النووي ص ٣٤٥؛ مقتل الحسین، الخوارزمی،ص٩٣؛ عمدة القاری، العینی،ج٢٢، ص٢٦٥؛
[4] الحجرات (49) آیه 13
[5] الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 459
[6] آل‌عمران (3) آیه 61
ترجمه: هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن‌گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.
[7] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 11
[8] آل‌عمران (3) آیه 59
ترجمه: در واقع، مَثَلِ عيسى نزد خدا همچون مَثَلِ [خلقت‏] آدم است [كه‏] او را از خاك آفريد؛ سپس بدو گفت: «باش»؛ پس وجود يافت.
[9] التفسیر الکبیر (تفسیر الرازی)، فخر الدین الرازی، ج ٨، ص ٨5 و الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الأقاویل، الزمخشری، ج ١، ص 434 و أنوار التنزیل و أسرار التأویل المعروف بتفسیر البیضاوی، ناصرالدین الشیرازی البیضاوی، ج ٢، ص ٤7. این از ائمه‌ی تفسیر اهل‌تسنن. اما از ائمه‌ی حدیث اهل‌تسنن: حاکم نیشابوری در معرفة علوم الحدیث، صفحه50. جلال الدین سیوطی در الدر المنثور، ج ٢، صفحه٣؛ عین این مطلب نقل شده است.
[10] آل‌عمران (3) آیه 61
ترجمه: هرگاه بعد از علم و دانشی که به تو رسیده، (باز) کسانی با تو به محاجه و ستیز برخیزند، به آن‌ها بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت کنیم، شما هم فرزندان خود را؛ ما زنان خویش را دعوت نماییم، شما هم زنان خود را؛ ما نفوس خود را دعوت کنیم، شما هم نفوس خود را؛ آن‌گاه مباهله کنیم؛ و لعنت خدا را بر دروغ‌گویان قرار دهیم.
[11] بزرگان اهل‌تسنن جریان مباهله را به بیان‌های مختلف ذکر نموده‌اند از جمله: مسند احمد، احمد بن جنبل، ج ٤، ص ٣٢، ح ١٥٢٢؛ صحیح مسلم، مسلم النیشابوری، ج ١٢، ص ١٢٩ ح ٤٤٢٠؛ تفسیر الثعلبی، الثعلبی، ج ١، ص ٤٣٣؛ سنن الکبری، البیهقی، ج ٧، ص ٦٣ ح ١٣١٧٠؛ الکشاف، الزمخشری،، ج ١، ص ٢٨٣؛ تفسیر البیضاوی، البیضاوی، ج ١، ص ٣٥٥؛ تفسیر الرازی، فخر الدین الرازی، ج ٤ ص ٢٤٠؛ البدایة و النهایة، ابن کثیر، ج ٧، ص ٣٧٦؛ فرائد السمطین، الجوینی، ج ٢، ص ٢٣ و ص ٢٠٦؛ فتح الباری، (شرح صحیح البخاری)، ابن حجر عسقلانی، ج ٧، ص70 و بزرگان شیعه جریان مباهله را به بیان‌های مختلف نقل نموده‌اند از جمله: تفسیر القمی، علی بن إبراهیم، ج ١، ص ١٠٤؛ تفسیر فرات، فرات بن إبراهیم الکوفی، ج ٨٩، ص ٩٠؛ تفسیر القرآن المجید،؛ الشیخ المفید، ص ٤٥؛ الإرشاد، الشیخ المفید، ج ١، ص ١٦٧؛ الطرائف، السید بن طاوس، ص ٤٢ تفسیر مجمع البیان، الطبرسی، ج ٢، ص ٣٠٩؛ العمدة، ابن البطریق، ص ١٩٠؛ کشف الغمة، الإربلی، ج ١، ص ٣١٤ و ص ٢٣٣؛ کشف الیقین، العلامة الحلی، ص ٢١٤؛ بحار الانوار، العلامة المجلسی،. ج ٢١، ص
[12] زمخشرى با نام كامل محمود بن عمر بن محمد بن عمر خوارزمى، مشهور به جارالله زمخشری (،۴۶۷–۵۳۸ هجری‌قمری)‌ مفسر، ادیب، زبان شناس، خطیب برجسته، از بزرگان مذهب حنفى و معتزلى به شمار مى‌آيد.
[13] فیه دلیل لا شيء أقوی منه علی فضل أصحاب الکساء علیهم السلام و فیه برهان واضح علی صحة نبوة. النبي لأنه لم یرو أحد من موافق ولا مخالف انهم أجابوا إلی ذلك. الکشاف، الزمخشری، ج ١، ص ٤٣٤
[14] هو دلیل علی نبوته و فضل من أتی بهم من أهل بیته. تفسیر البیضاوی، البیضاوی، ج ٢، ص 47
[15] قدمهم في الذکر علی الأنفس لینبه علی لطف مکانهم و قرب منزلتهم، و لیؤذن بأنهم مقدمون علی الأنفس مفدون بها. خدا ایشان را در قرآن که می‌فرماید: "ابنائنا" بر کلمه‌ی "أنفسنا" مقدم داشته است تا مقام و اهمیت ایشان را خاطر نشان کرده باشد و معلوم کرده باشد که ایشان حتی بر نفس پیغمبر مقدم باشند؛ / الکشاف عن حقائق التنزیل و عیون الأقاویل، الزمخشری، ج ١، ص ٤٣٤