به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


استدلال هاى اعتقادى

آن روز كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله از دنيا رفت اعتقادى براى مردم به يادگار گذاشت كه همه بايد به آن معتقد مى‏ شدند و اسلام يك معنى بيشتر نداشت و آن هم دينى بود كه ولايت و محبت اهل‏ بيت عليهم ‏السلام جزء لاينفك آن تلقى شود. هيچ اختلافى بين مسلمين نبود و در خانه‏ ى اهل‏ بيت علیهم السلام هنوز سوزانده نشده بود. با حمله به خانه‏ ى وحى پس از رحلت آن حضرت، مردم دو دسته شدند. عده‏ اى بيرون درِ خانه جزء حمله‏ كنندگان بودند و عده‏ اى داخل خانه مدافع على بن ابى‏ طالب عليه‏ السلام ماندند، و اين نمود عملى لازمه‏ ى يك اعتقاد باطنى نسبت به اهل‏ بيت عليهم‏ السلام بود.
حضرت زهرا عليهاالسلام با توجه به اين شكاف اعتقادى مردم را در خطاب خود، دو دسته كردند. يكى آنان كه بر اعتقادات تبيين شده از سوى پيامبر صلى الله عليه و آله پا بر جا هستند و ديگر كسانى كه از آنها دست كشيده و مرتد شده ‏اند و دين جديدى كه مقام عصمت هيچ نقشى در آن ندارد اختيار كرده ‏اند.
آنچه در اين قسمت ذكر مى‏ شود محكوم كردن مردم از جهات اعتقادى و اقرار گرفتن از آنان در دست برداشتن از مبانى اصيل اعتقادى است.
آنچه در مواضع مختلف كلام حضرت در اين باره آمده چنين است:

فاطمة سيدة نساء اهل‏ الجنّة

حضرت ابتدا بالاترين فضيلت خود را مطرح كردند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرموده است: «فاطمه سيده‏ ى زنان اهل بهشت است». اين مطلب به معناى آن است كه حضرت زهرا عليهاالسلام جزء چند نفرى است كه در اولين مرتبه‏ ى خلقت قرار دارند و در بهشت كه نتيجه‏ ى خوبي ها در دنياست فاطمه عليهاالسلام سيده‏ ى زنان است. پس از مطرح كردن اين مطلب فرمودند: وقتى سيده‏ ى بانوان بهشت مى‏ گويد «فدك از آن من است» احتمال اين وجود دارد كه راست نگويد؟! اگر سخن كسى را كه در مرتبه‏ ى اول عالم وجود است نپذيريم و از او شاهد بخواهيم در واقع او را بعنوان سيده‏ ى زنان بهشت قبول نداريم.
و كسى اگر واقعاً از اين اعتقاد خود دست برداشته خود را معرفى مى‏ كند. و اگر بنا باشد ما از چنين شخصيتى شاهد بخواهيم، پس چگونه در بالاتر از اين ها كه معارف دينى‏ مان است بر او اعتماد كنيم؟

انما يريد اللَّه ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيراً

حضرت با مطرح كردن آيه‏ ى تطهير مقام ديگرى كه خداوند مخصوص ايشان قرار داده بيان كردند كه آيا آيه‏ ى تطهير دلالت بر عصمت مطلق نمى‏ كند؟ آيا اين
آيه ‏ى صريح قرآن نيست؟ آيا اين آيه درباره‏ ى ما نازل نشده است؟ اگر اين سه سؤال را پاسخ مثبت مى‏ دهيد و با اقرار به عصمت ما باز هم سخن ما را قبول نمى‏ كنيد، پس چه ارزشى براى اين آيه مى ‏ماند.

رد سخن معصوم كفر است

در مرحله‏ ى بعد حضرت با استفاده از آيه‏ ى تطهير فرمودند: اگر شما سخن ما را قبول نكنيد و از ما شاهد بخواهيد در واقع شهادت خدا را رد كرده ‏ايد و در پى شهادت مردم هستيد و شكى نيست كه رد سخن خدا مساوى با كفر است.
اگر بنا باشد كه ارزش «عصمت» به اندازه‏ ى قبول سخنى درباره‏ ى قطعه زمينى هم مؤثر نباشد، پس تكليف معارف دين كه با ضمانت عصمت از سوى پروردگار به ما مى‏ رسد چه مى‏ شود؟ پيداست كه اعتقاد به آيه تطهير محل اشكال واقع شده و گرنه مجرد اعتقاد به عصمت نياز به هيچ دليل ديگرى ندارد.
هر سخنى از لسان معصوم در هر موضوعى صادر شود حجت تمام عيار است و هيچكس حق ندارد در آن كوچكترين شكى پيدا كند. بنابراين در مقابل سخن حضرت فاطمه عليهاالسلام قرار گرفتن مساوى با كفر و ارتداد است و اين صريح كلام خود آن حضرت است.

پذيرفتن سخن بر عليه معصوم كفر است

حضرت زهرا عليهاالسلام براى آنكه آخرين مرحله‏ ى سخن را بيان كنند از آنان چنين اقرار گرفتند كه اگر كسى بر عليه من شهادتى ناروا دهد آيا بر من حد جارى مى‏ كنيد؟ دشمن ناشيانه جواب مثبت داد، و حضرت فوراً فرمود: بنابر اين كافر مى‏ شوى، زيرا شهادت خداوند به طهارت و عصمت اهل‏ بيت عليهم‏ السلام را رد كرده ‏اى و شهادت مخلوق را پذيرفته‏ اى. اكنون هم كه شهادت عايشه و حفصه و مالك بن اوس بن حدثان را بر عليه من قبول مى‏ كنى و گفته مرا رد مى‏ كنى كافر شده‏ اى و سخن خدا را نپذيرفته ‏اى.

مخالفت صريح و عمدى با قرآن

يكى از اوّلين اعتقادات هر مسلمان احترام لسانى و عملى نسبت به قرآن و قبول سنديّت آن بعنوان كلام خداوند و قانون نامه‏ ى دائمى اسلام است. حضرت زهرا عليهاالسلام از زبان خود غاصبين اقرار گرفتند كه عمداً با صريح چند آيه‏ ى قرآن مخالفت كرده‏ اند كه عبارتند از: آيه‏ ى ذاالقربى، آيه ی تطهير، آيات ارث و آيات ارث انبيا عليهم ‏السلام. و اين ضدّيت با قرآن و ناديده گرفتن معتبرترين يادگار پيامبر صلى الله عليه و آله است كه چيزى جز كفر و ارتداد نمى‏ تواند تلقّى شود.

مخالفت صريح و عمدى با پيامبر صلی الله علیه و آله

از نظر همه‏ ى مسلمين ارزش والاى پيامبر صلى الله عليه و آله بعنوان اوّل شخص عالم وجود، جزء معتقدات قطعى است. گفتار و رفتار پيامبر صلى الله عليه و آله هم مستند به وحى است و مقام «و لاينطق عن الهوى، ان هو الّا وحى يوحى» را دارد. در مسئله ‏ى فدك در چند نقطه‏ ى واضح سخن پيامبر صلى الله عليه و آله مورد مخالفت صريح قرار گرفت: يكى غصب اعطايى پيامبر صلى الله عليه و آله به حضرت فاطمه عليهاالسلام بود كه طى ماجراى مفصلى انجام شد و همه‏ ى مردم متوجه آن شدند و كسى بى‏ اطلاع نماند. غصب فدك در واقع زير پا گذاشتن عمل پيامبر صلى الله عليه و آله بصورت وقيحانه ‏اى بود كه با اعتقاد مسلمانى ناسازگار است. همچنين بى‏ اعتنايى به سخن آن حضرت كه فرموده بود: «فاطمة سيدة نساء اهل الجنة» و نيز «ام‏ايمن امرأة من اهل الجنة» از نمونه‏ هاى زير پا گذاشتن اعتقادات اصيل يك مسلمان نسبت به پيامبرش است.

شما عام و خاص قرآن را بهتر از پيامبر و على علیهم السلام مى‏ دانيد؟

از آنجا كه در تشخيص معارف دين مقام اوّل را پيامبر صلى الله عليه و آله و باب مدينه‏ ى علم او يعنى اميرالمؤمنين عليه‏ السلام داشتند، فرضاً اگر مردم واقعاً درباره‏ ى مسئله ‏ى فدك شكى دارند و ابهامى برايشان پيش آمده گفتار و عمل پيامبر صلى الله عليه و آله و حضور اميرالمؤمنين‏ عليه السلام در ماجراى اعطاى فدك و نيز غصب آن بهترين وسيله براى رفع هر ابهامى است. آيا در جايى كه عالِم امّت حضور دارد جايى براى عرض اندام جاهلين مى‏ ماند؟
آيا عام و خاص قرآن را كسى از پيامبر صلى الله عليه و آله بهتر تشخيص مى‏ دهد؟ آيا ابوبكر و عمر مطالبى از قرآن را فهميده ‏اند كه دو مقام اول علم در دين ما نفهميدند؟ آيا سابقه‏ ى ابوبكر و عمر كوچكترين نشانى از علم دارد؟ آيا به اقرار خود او زنان پشت پرده از او عالم تر نيستند؟

اجماع امت ارزش دينى ندارد

از آنجا كه غاصبين مجبور بودند رسماً ارتباط خود را با قرآن و حديث قطع كنند جاى خالى آن را با اجماع پر كردند تا هرگاه احتياج به بدعت يا حق‏ كشى داشتند با به ميان آوردن اتفاق مردم مسئله را تمام كنند، و اين مطلبى بود كه ابوبكر رسماً در غصب فدك آن را مطرح كرد و گفت كه آنچه درباره‏ ى فدك انجام داده‏ ام با توافق و اتفاق مسلمين بوده و در واقع خواسته‏ ى آنان را اجرا كرده ‏ام.
حضرت زهرا عليهاالسلام رسماً اعلام كردند كه خداوند نمايندگان خود را فرستاده تا مردم از پيش خود كارى نكنند و اجماع هيچ ارزشى ندارد. جايى كه خدا به كارى راضى نيست اگر همه مردم عالم هم راضى باشند ارزشى ندارد، و جايى كه خداوند به كارى راضى باشد مخالفت همه‏ ى مردم عالم هيچ ارزشى ندارد.
تا اينجا مبانى اعتقادى مردم بود كه حضرت زهرا عليهاالسلام آنها را مورد سؤال قرار داد و اقرار گرفت كه به مخالفت صريح با گذشته ‏ى عقيدتى خود
پرداخته ‏اند و در عبارتى مختصر از دين خود برگشته ‏اند.