به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


خلاصه ‏اى از خطابه‏ ى حضرت زهرا سلام الله علیها

ترسيم خلاصه ‏اى از خطابه‏ ى حضرت زهرا عليهاالسلام و آنچه همراه و بعد از آن اتفاق افتاده بعنوان يك مجموعه‏ ى واحد مى ‏تواند آمادگى قبلى براى مطالعه‏ ى دقيق متن آن را فراهم آورد و بخاطر سپردن اجمالى از واقعه تأثير بسزايى از تحليل و فهم آن خواهد داشت.
در اين بخش ضمن تلخيص مطالب، يك دوره كامل از خطابه ‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام و ماجراهاى مقارن آن در 27 قسمت تقديم شده است.
1. حمد و ثنا و توحيد: ابتدا حمد و ثنايى بلند نسبت به ساحت قدس پروردگار بر زبان جارى فرمودند كه در حال مصيبت حضرت حاكى از رضا به مقدرات پروردگار بود. سپس صفات حى متعال و اسرارى از خلقت ما سوى اللَّه و علت تكليف انسانها را بيان كردند.
2. ترسيمى از رسالت محمدى: در مرحله‏ ى بعد رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله را مطرح نمودند و ضمن بيان حال جهل و بت ‏پرستى مردم هنگام بعثت حضرت، و حكمت بزرگى كه در رسالت آن حضرت بود، و اقدام مهمى كه بدست آن حضرت صورت گرفت، ترسيم كاملى از شخصيت آن حضرت نشان دادند، تا آنجا كه مطلب را به رحلت حضرتش رساندند.
3. وظيفه‏ ى مهم مسلمانان: بعنوان مقدمه ‏اى بر مطلب اصلى، ابتدا خطاب به مسلمانان يادآور شدند كه بعنوان اولين مسلمانان حاملان پيام نبوت در سايه‏ ى امامت به امت ها و نسل هاى آينده ‏اند.
4. قرآن و عترت: يادآور شدند كه ما اهل‏ بيت يادگارى از پيامبريم كه در ميان شما به وديعه گذارده شده ‏ايم. همچنين مطالب مفصلى در توصيف قرآن و معارف آن ذكر نمودند و براى شناخت كامل قرآن اشاره كردند كه كتاب خداوند نزد ما و با ما است.
5. اسرار احكام الهى و معرفى وسيله در بارگاه خداوند: بعد از آن بعنوان مقام عصمت كبرى، اسرارى از احكام فردى و اجتماعى اسلام را مطرح كردند و سفارش به تقوى نمودند. با بيان اين مطالب گويا مى‏ خواستند بگويند اگر دستورات الهى آن اثرات و نتايج را نداشته باشد نتيجه‏ ى حقيقى از آن گرفته نشده است.
در نهايت اين قسمت از سخن تصريح كردند كه اهل آسمان و زمين وسيله و واسطه ‏اى براى اتصال با درگاه خداوندى مى ‏جويند، و آن وسيله ما اهل‏ بيت هستيم. ما خالصان بارگاه الهى و محل قدس او و وارثان انبياء عليهم‏ السلام هستيم.
6. معرفى خود: براى ورود به مطلب اصلى ابتدا خود را معرفى نموده فرمودند:
«اى مردم بدانيد من فاطمه ‏ام و پدرم محمد است و افتخار پدرى پيامبر را احدى جز من ندارد و با توجه به اين معرفى، گوش خود را باز كنيد و ببينيد چه مى‏ گويم». با در نظر گرفتن اينكه همه ‏ى مخاطبان، حضرت را مى‏ شناختند اين كلام بدان معنى بود كه اى مردم طورى رفتار مى‏ كنيد كه گويا مرا نمى ‏شناسيد.
از خواب غفلت بيدار شويد كه من همان فاطمه ‏ام كه پيامبر صلى الله عليه و آله درباره‏ ى من آن سفارشات را مى‏ فرمود. سپس زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله را يادآور شدند كه چگونه پرده ‏هاى ظلمت و جهل را يكى پس از ديگرى كنار زد و صبح روشن اسلام را جلوه‏ گر ساخت، و سابقه ‏ى مردم را قبل از اسلام متذكر شدند و اينكه از چه شرايط جهل و فقرى به چه حالى رسيده ‏اند.
7. زحمات اميرالمؤمنين عليه ‏السلام در تبليغ اسلام: مسير طبيعى سخن در اينجا منعطف به زحمات طاقت‏ فرساى اميرالمؤمنين عليه‏ السلام در ابلاغ و حفظ رسالت محمدى شد و دلسوزى حقيقى آن حضرت و فداكارى تمام عيار او براى دين خدا در زمانى كه مردم در چنان افكارى نبودند مطرح شد و حضرت به ذكر اصول مطالب اكتفا كردند.
8. عقب گرد مردم به كمك منافقين و شيطان: براى آنكه حضرت مطلب اصلى را شروع كنند عقب گرد سريع مردم در فاصله‏ ى چند روز از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله را مطرح كردند، و با بيان فصيح و بكار بردن كنايات ابلغ از تصريح، ضماير و ظواهر مردم را به احسن وجه بيان كردند. ابتدا ريشه‏ ى اصلى را كه نفاق و دوروئى و اسلام لسانى در اكثر مردم بود مطرح كردند، و سپس كمك آن را كه شيطان و فرصت ‏طلبى او از آمادگى روحى مردم است بيان كردند.
9. سقوط در فتنه به بهانه‏ هاى واهى: سپس حضرت زهرا عليهاالسلام تعجب خود را از چنين سرعتى در ارتداد و پشت پا زدن به دين كه هنوز پيامبرشان دفن نشده بود، و نيز از آوردن بهانه‏ هاى بيجا براى عمل خود كه جلوگيرى از فتنه بود اعلام كردند و فرمودند: «شما به بهانه ‏ى فرار از فتنه اين اقدامات را انجام داديد در حاليكه خود اين كارها ايجاد فتنه بود. عجيب ‏تر از آن را چنين بيان كردند كه نه تنها دين خدا را كنار گذارديد و قرآن و دستورات پيامبر صلى الله عليه و آله را ناديده گرفتيد، بلكه بدست خود عمداً آتش بپا كرديد و سعى در خاموش كردن نور خدا نموديد و ما را وادار به صبر كرديد، همچون كسى كه بر بريدن چاقو و فرو رفتن نيزه در بدنش صبر كند«!
10. توبيخ غاصبين فدك: اكنون وقت آن بود كه مسئله‏ ى فدك مطرح شود. از آنجا كه خطابه‏ ى حضرت زهرا عليهاالسلام در حالى ايراد مى‏ شد كه حضرت هر گونه اقدام ممكن را در باز پس گرفتن فدك به انجام رسانيده بودند و غاصبين هيچگونه عكس‏ العمل مثبتى نشان نداده بودند و تمام سخن بر سر ارث بودن فدك و عدم ارث انبيا متمركز شده بود، لذا حضرت بدون مطرح كردن اعطايى بودن فدك و ساير مراحل ملكيت خود نسبت به آن از قبيل شهود و عصمت خود و غيره، فقط مسئله‏ ى ارث را مطرح كردند و چند ضربه‏ ى اعتقادى قوى به سكوت مردم و عمل غاصبين وارد كردند و چنين فرمودند:
«آيا با اين كار در پى احكام زمان جاهليت و كنار گذاردن رسمى اسلام هستيد؟! اى مسلمانان، آيا بايد ارث پدرم از من گرفته شود؟ اى پسر ابوقحافه آيا در قرآن است كه تو از پدرت ارث ببرى و من نبرم؟ اين افترا است و جرأت بر پروردگار و عهدشكنى با پيامبر و كنار گذاردن قرآن است».
11. استدلال هاى قرآنى درباره‏ ى فدك: حضرت استدلال بر مسئله‏ ى ارث را بصورت تمام عيار با استناد به قرآن و خواندن آيات ارث در حضور مهاجر وانصار چنين بيان فرمودند: «خداوند درباره‏ ى انبياء در قرآن ارث را مطرح كرده است و آيات ارث درباره‏ ى عموم مردم نيز در قرآن صريح است.
به چه دليل من كه فاطمه دختر پيامبرتان هستم بايد از اين اصول كلى قرآن درباره ‏ى ارث مستثنى باشم؟ آيا نسبت من و پدرم را انكار مى‏ كنيد؟! يا آيات قرآن مخصوص شماست و درباره‏ ى پيامبر جارى نيست؟! يا من و پدرم دو مذهب جداگانه داشته‏ ايم و لذا نمى‏ توانيم از يكديگر ارث ببريم؟! يا شما عموم و خصوص قرآن را بهتر از پدر من و پسر عمويم (على عليه‏ السلام) مى‏ دانيد؟! اكنون كه حق را ناديده مى‏ گيريد، سخن ما بماند تا روز قيامت خداوند بين ما حكم كند و پيامبر صلى الله عليه و آله به مخاصمه‏ ى شما برخيزد».
12. شكايت به پيامبر صلى الله عليه و آله: در اينجا حضرت خطاب خود را متوجه قبر مطهر پيامبر صلى الله عليه و آله نمودند، و اشعارى خواندند كه متضمن شكايت و تعجب از اقدامات مردمى بود كه چشم پيامبرشان را دور ديده ‏اند و آنچه در حضور او نمى ‏كردند بدون پروايى انجام مى‏ دهند. حضرت در اين كلمات از حضور در چنان وضعى آرزوى مرگ كردند.
13. نصرت طلبى از انصار: سپس خطاب خود را متوجه انصار نمودند و با ذكر سوابق يارى آنان نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله تعجب شديد خود را از بى ‏تفاوتى آنان درباره‏ ى دختر پيامبرشان با آن سفارشات حضرت اظهار كردند و فرمودند: «چه زود اين بى‏ توجهى ظاهر شد و اين در حالى است كه به راحتى
مى ‏توانيد از من دفاع كنيد و قدرت آن را هم داريد. آيا رحلت پيامبر را مهم تلقى نمى‏ كنيد؟ مصيبت بزرگ آن است كه با رفتن او حرمتش شكسته شود».
14. خطاب به انصار و توبيخ آنان: سپس مسئله‏ ى ارث را بار ديگر با انصار مطرح كردند و با كلمه‏ ى تشجيع فرمودند:
«ايهاً بنى قيله، آيا شما ببينيد و بشنويد و ارث مرا ببرند؟ حتى نزد شما آمدم و يارى خواستم باز هم جواب نداديد؟ شما سوابق عالى در دفاع از ما داشتيد و دستورات ما را به خوبى عمل مى‏ كرديد. چطور شده كه يكباره روى ترس نشان داده ‏ايد»؟ در اينجا حضرت ضمن توبيخ آنان بخاطر سكوت در مقابل غاصبين فرمودند: «با سردمداران كفر به جنگ برخيزيد كه اينان ايمان ندارند، شايد از اين طريق از كار خود دست بردارند. چرا با كسانى كه پيمان خود را شكسته ‏اند جنگ نمى‏ كنيد»؟
15. كوتاهى عمدى مردم: حضرت براى آنكه اتمام حجت كامل باشد دو جهت را اشاره فرمودند:
يكى اينكه: «پيداست شما دين را كنار گذاشته ‏ايد و آن كسى كه مقدم بود دور كرده ‏ايد. بدانيد كه اگر شما و همه‏ ى مردم عالم كافر شوند به خداوند ضررى
نمى ‏رسانند و خدا از همه مستغنى است، و در اين باره مى‏ توانيد حال امت هاى گذشته را ببينيد».
دوم اينكه: «با علم به خوار كردن و مكر و حيله شما اين سخنان را گفتم با اين هدف كه از يك سو سخن دل را براى آنان كه واقعيت را نمى‏ دانند گفته باشم و از سوى ديگر اتمام حجت كرده باشم. اكنون كه عار دنيا و غضب پروردگار و آتش دائمى را برخود خريده ‏ايد، هر چه مى‏ خواهيد انجام دهيد. ولى بدانيد كه خداوند شاهد است و عاقبت ظالمين معلوم است. من هم دختر همان پيامبرى هستم كه شما را از آتش جهنم مى‏ ترسانيد و بدانيد كه نتيجه ‏ى هر ذره‏ اى از اعمالتان را خواهيد ديد».
16. سوء استفاده‏ ى ابوبكر از سكوت مردم: وقتى كلام حضرت به اينجا رسيد و تأثير شديدى بر مردم گذارد، ابوبكر با مطرح كردن مطالبى كه بيشتر براى آرام كردن عواطف مردم بود در صدد جواب برآمد و با تصديق حضرت در مطالب ذكر شده اين مسئله را مطرح كرد:
«پدرت نسبت به مؤمنين مهربان بود، و او مقام پدرى تو را داشت و برادر پسر عمويت (على عليه ‏السلام) بود و شما راهنماى ما به بهشت هستيد و در كمال و صداقت تو نيز سخنى نيست. ولى من به خاطر گفته‏ ى پيامبر كه »پيامبران ارث نمى‏ گذارند« فدك را گرفته و در راه اسلحه و سپاه مسلمين مصرف مى‏ كنم تا با كفار جنگ كنند، و اين كار را با اتفاق نظر مسلمين انجام داده ‏ام. اموال شخصى من در اختيار توست و ما هم در اموال تو دخالتى نداريم».
17. جواب هاى دندان شكن درباره‏ ى حديث جعلى: حضرت زهرا عليهاالسلام با توجه به نيرنگ هاى بكار رفته در سخن ابوبكر به مقابله آمده فرمودند:
«پدرم پيامبر، هيچگاه با قرآن مخالفت نمى‏ كند. همگى بر مكر و حيله اجتماع كرده ‏ايد كه در زمان حيات آن حضرت هم نظايرش را داشتيد». در اينجا بار ديگر موارد ارث انبيا عليهم ‏السلام و نيز آيات ارث را از قرآن تلاوت كردند و صراحت آن آيات را بيان كردند و تصريح كردند كه اين سخنان همه حيله ‏گرى‏ هاى بيجا براى زير پا گذاردن حق است. چرا كه اگر منظور اين است كه خود نبوت قابل ارث بردن نيست، اينكه از واضحات است و غير از نبوت همه چيز از انبيا قابل ارث است. و اگر در مقابل آيات صريح ارث، خداوند در جائى «فاطمه دختر محمد» را استثنا كرده مرا هم بدان راهنمايى كنيد تا قانع شوم!
18. عقب نشينى ابوبكر از حديث جعلى: ابوبكر كه با سخنان حضرت زهرا عليهاالسلام از مطرح كردن حديث جعلى خود پشيمان شده بود و ارزشى براى آن
نمى‏ ديد، آخرين راه را آن دانست كه مسئله را بر عهده‏ ى مسلمين بگذارد و ادعا كرد كه اصلاً دستور اين اقدام از سوى مسلمين به من ابلاغ شد و من با توافق و اتفاق آنان دست به چنين كارى زدم و همه‏ ى مسلمين هم بر اين مطلب شاهدند.
19. توبيخ به ظاهر مسلمانان: حضرت زهرا عليهاالسلام كه منتظر همين اقرار از ابوبكر و سكوت مردم بعنوان تصديق سخن او بود، خطاب را متوجه مسلمين نمود و آنان را شديداً مورد عتاب قرار داد كه چگونه به سرعت بسوى باطل مى‏ روند و كار قبيح را ناديده مى‏ گيرند. از آينده‏ ى وحشتناك آن به مردم خبر دادند و اينكه خداوند نتيجه اين اعمال را در همين دنيا بصورتى كه مردم انتظار نداشته باشند خواهد داد. و با اين سخن كلام حضرت در مسجد پايان يافت.
20. گريه‏ ى مردم: تأثير خطبه ‏ى حضرت چنان عجيب بود كه زن و مرد به گريه در آمدند و مدينه به لرزه در آمد و صداها بلند شد و اين تأثير ابوبكر و عمر را به جستجو براى راه هاى مقابله با مردم وادار كرد.
21. نقشه‏ هاى جديد غاصبين: ابوبكر و عمر در جلسه ‏اى كه تشكيل دادند يكديگر را در اشتباه نقشه‏ هاى خود ملامت كردند. سپس به اين نتيجه رسيدند كه گذشته ‏ها را بايد فراموش كرد و فكر امروز و فردا را نمود كه چگونه به راه خود ادامه دهيم.
22. تهديد مردم از سوى ابوبكر: بار ديگر مردم براى اجتماع در مسجد دعوت شدند و ابوبكر ضمن سخنانى مردم را تهديد كرد كه چرا در پى هر سخنى و صاحب سخنى مى‏ رويد و بدان توجه مى‏ كنيد.
بعد متعرض اميرالمؤمنين عليه ‏السلام شد و سخنان ناروايى درباره‏ ى آن حضرت بر زبان راند و صريحاً گفت: «چرا زنان را براى احقاق حق مى ‏فرستيد»؟! در نهايت بار ديگر تهديد كرد كه اگر كسى متعرض اين مسائل شود مورد عقاب قرار خواهد گرفت و هر كه سكوت كند در امان است.
23. توبيخ مردم از سوى ام‏ سلمه: ام‏ سلمه كه از حجره‏ ى خود شاهد سخنان ابوبكر بود، چند سخن مؤثر بر زبان آورد كه حقاً در خور تحسين بود. او با تعجب از اينكه به مثل فاطمه چنين سخنانى گفته مى‏ شود در حالى كه در دامان انبيا بزرگ شده، گفت: «چگونه مى‏ شود كه پيامبر صلى الله عليه و آله ارث را بر فاطمه حرام كرده ولى به او نگفته است؟ يا پيامبر صلى الله عليه و آله به او آموخته ولى او عمداً مخالفت كرده ارث را طلب مى ‏كند؟! پيامبر صلى الله عليه و آله اين برخورد شما را مى ‏بيند و بزودى خواهيد دانست». نتيجه‏ ى سخنان ام ‏سلمه آن شد كه در آن سال سهم ام‏ سلمه را از بيت ‏المال قطع كردند.
24. غدير خم آخرين اتمام حجت: حضرت زهرا عليهاالسلام برخاستند و بسوى خانه كه در فاصله‏ ى چند قدمى بود حركت كردند. شخصى به نام رافع در بين راه به حضرت عرض كرد: «اگر على بن ابى‏ طالب قبل از بيعت ابوبكر مردم را متوجه مى‏ كرد ما جز او را قبول نمى‏ كرديم»!! پيدا بود كه اين سخن ساختگى و بعنوان سوژه دادن بدست مردم بود. لذا حضرت با غضب به او فرمود: «دور شو كه خداوند بعد از غدير خم براى احدى عذرى و دليلى باقى نگذاشته است»!
25. خطاب به اميرالمؤمنين عليه ‏السلام: سپس حضرت به منزل بازگشتند در حاليكه اميرالمؤمنين عليه ‏السلام منتظر آن حضرت بودند. وقتى وارد خانه شدند رو به اميرالمؤمنين عليه ‏السلام مطالبى فرمودند كه نوعى درد دل و اظهار غصه براى آرامش بود، چه آنكه صاحب اين مصيبت هر دو بودند. لذا ضمن چند جمله اين مطلب را رساند كه چطور چنين دست خود را بسته‏ اى و اين پسر ابوقحافه حق مرا غصب مى‏ كند؟ مى‏ بينى كه چگونه به مخاصمه با من برخاسته و با من به تندى سخن مى‏ گويد؟ مهاجرين و انصار هم بى‏ تفاوتى نشان مى‏ دهند و همگى حق فاطمه را ناديده گرفته ‏اند.
چرا بايد دختر پيامبر با سينه‏ اى پر از غضب براى مردم سخن بگويد و باز بدون نتيجه به خانه باز گردد؟ تو نيز در شرائطى هستى كه نمى ‏توانى از من دفاع كنى و بالاخره از هيچ راهى نمى‏ توانم به حق خود دست يابم. اى كاش قبل از چنين روزى مرده بودم. من وظيفه‏ ى خود در حمايت از تو را انجام دادم. پيداست كه اين سخنان در واقع درد دل اميرالمؤمنين عليه ‏السلام بود كه در كلام فاطمه عليهاالسلام بروز مى‏ كرد. و هر دو براى يكديگر سخن از غصه‏ ها مى‏ گفتند.
26. كلام تسلّى بخش اميرالمؤمنين عليه ‏السلام: اميرالمؤمنين عليه ‏السلام براى آرامش فاطمه عليهاالسلام كه در واقع روح على عليه ‏السلام بود به آن حضرت تسلّى داد و آه دل خود را بيان كرد كه من نيز آنچه قدرت دارم كوتاهى نمى‏ كنم و بعد از انجام وظيفه آنچه پيش آيد بايد صبر كرد و به حساب خداوند قرار داد. حضرت زهرا عليهاالسلام هم فرمود: به حساب خداوند مى‏ گذارم و آرام گرفت.
27. خطاب به زنان عيادت كننده: پس از بازگشت حضرت زهرا عليهاالسلام عده‏ اى از زنان بعنوان عيادت نزد حضرت آمدند و گفتند: اى دختر پيامبر، حالتان چگونه است؟ حضرت تنفر خود را از چنين مسلمانانى اعلام داشتند و صراحتاً فرمودند كه اكنون چه وقت عيادت است كه ديگر از مردان شما و با شما بودن متنفرم و راه بازگشت نيست؟ امتحان عجيبى داديد و چه زود باطنِ دلِ بر باطل دوخته‏ ى خود را معرفى كرديد. سپس نفرين بر آنان فرستادند و نشان ننگ و بى‏ آبروئى را بر پيشانى آنان زدند، و آينده‏ اى ظلمانى كه خود و نسل هاى آينده‏ شان خون تازه و سم كشنده از آن در روح و جانشان بريزند و غلبه‏ ى متجاوزين و هرج و مرج دائمى را به آنان بشارت دادند و بر حال نسل هاى مسلمين افسوس خوردند.
در اينجا خلاصه ‏اى از خطابه ‏ى حضرت زهرا عليهاالسلام به پايان رسيد، و متن كامل و ترجمه‏ ى فارسى آن در بخش هاى هفتم و هشتم اين كتاب خواهد آمد. بخاطر سپردن اين مجموعه‏ ى مختصر مى‏ تواند بنوعى حضور در آن مجلس تلقى گردد، و تجديد عهدى با روزهاى پر تلاطم مظلوميت اميرالمؤمنين و حضرت زهرا عليهماالسلام باشد.