به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


 

نقشه‌ى قتل اميرالمؤمنين علیه‌السلام


برخوردهاى شديد اميرالمؤمنين عليه‌السلام اغتشاش عجيبى در افكار ابوبكر و عمر و مشاورين‌شان پيش آورده بود بطورى كه آنان را وادار به تصميم ‏گيري‌هاى شتابزده‌‏اى نمود. با آن‌كه غاصبين به شدت از اميرالمؤمنين عليه‌‏السلام وحشت داشتند ولى بالأخره تصميم بر قتل آن حضرت گرفتند.
آنان جلسه‏‌اى تشكيل دادند و در بين خود گفتند: «ديديد على با ما چگونه برخورد كرد و چه مطالبى به ما گفت؟ بخدا قسم اگر يك مجلس ديگر چنين تكرار شود كار خلافت ما را به فساد مى‏‌كشاند. گويا تا او زنده است چيزى بر ما گوارا نخواهد بود. ما در امان نيستيم كه پنهانى مردم را دعوت كند و عده‌اى دعوت او را بپذيرند و به جنگ ما برخيزد، چرا كه او شجاع‌ترين عرب است. شما خوب مى‌دانيد كه ما نسبت به او مرتكب چه جرائمى شده‌‏ايم و در حكومت پسر عمويش بر او غالب شديم در حالى كه حقى در آن نداشتيم و فدك را از همسر او گرفتيم».


 

اجراى توطئه‏‌ى قتل بدست خالد


عمر گفت: نظر درست آن است كه دستور قتل او را صادر كنيم. ابوبكر پرسيد: چه كسى اين كار را بر عهده مى‏‌گيرد؟ عمر گفت: «خالد بن وليد»، و اين بدان دليل بود كه خود خالد بارها اين پيشنهاد را داده بود. آنان سراغ خالد فرستادند و او آمد. به او گفتند: مى‌‏خواهيم تو را براى كارى عظيم بفرستيم.
خالد گفت: هر دستورى داريد بگوييد، اگر چه قتل على‌بن‌ابى‌‏طالب باشد! گفتند: منظور ما همين است. خالد گفت: چه زمانى او را بكشيم؟! ابوبكر گفت: «هنگام نماز صبح در مسجد حاضر شو و آن‌گاه كه براى نماز ايستاديم تو در كنار على بايست در حالى كه شمشير همراهت باشد، و وقتى سلام نماز را دادم گردن او را بزن»! انتخاب صبح بخاطر تاريكى هوا در آن موقع بود كه ترور آسان‌‏تر صورت مى‏‌گرفت. خالد قبول كرد و با اين قرار از يك‌ديگر جدا شدند.


 

اطلاع اميرالمؤمنين علیه‌السلام از توطئه‌‏ى قتل


اسماء بنت عميس كه همسر ابوبكر و بانوى صالحه‌‏اى بود از اين توطئه كه در خانه‏‌ى ابوبكر صورت گرفت آگاه شد. لذا خدمت‌كار خود را فرستاد و گفت: نزد فاطمه برو و به او سلام برسان و آن‌گاه كه از در وارد مى‌‏شوى اين آيه را (به كنايه) بخوان:
«إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنّى لَكَ مِنَ النَّاصِحينَ» يعنى: «اين گروه توطئه مى‌‏كنند كه تو را بكشند. خارج شو كه من خيرخواه تو هستم».
همچنين اسماء به خادمه‌‏اش گفت: اگر با خواندن آيه منظور تو را متوجه نشدند آن را تكرار كن.
خادمه آمد و وارد شد و گفت: خانم من مى‏‌گويد: «اى دختر پيامبر حالت چگونه است؟ إنّ الملأ يأتمرون بك ليقتلوك...»! وقتى خادمه خواست بيرون برود بار ديگر آيه را خواند. اميرالمؤمنين عليه‏السلام به او فرمود: به اسماء سلام برسان و بگو: «خداوند عزوجل بين آنان و تصميمى كه دارند مانع خواهد شد إن‌شاءاللَّه»!

 

پشيمانى ابوبكر از دستور قتل


از سوى ديگر ابوبكر با خود انديشيد و در مورد دستورى كه راجع به قتل اميرالمؤمنين عليه‏‌السلام داده بود به فكر فرو رفت و يقين كرد كه اگر چنين اقدامى صورت گيرد جنگى شديد و بلايى طولانى بوقوع خواهد پيوست. لذا از دستورى كه داده بود پشيمان شد و آن شب را تا صبح نخوابيد.
صبح هنگام كه وارد مسجد شد صف‌ها آماده‏‌ى نماز بودند. ابوبكر پيش رفت و نماز را شروع كرد در حالى كه فكر مى‏‌كرد و متوجه نبود چه مى‏‌گويد. خالد بن وليد هم با شمشير آمد و كنار حضرت ايستاد در حالى كه آن‌حضرت متوجه ماجرا بود.

 

شكست توطئه‏‌ى قتل بدست غاصب


ابوبكر در نماز به عواقب امر مى‌‏انديشيد و جان خود را هم در امان نمى‌‏ديد، و شجاعت اميرالمؤمنين عليه‏‌السلام نيز او را به وحشت انداخته بود.
او نماز را آن‌قدر طول داد كه نزديك بود آفتاب طلوع كند و مردم گمان كردند در نماز به اشتباه افتاده است. تا آن‌كه به تشهد رسيد و جرأت سلام دادن نداشت!
بالأخره قبل از سلام نماز سه مرتبه گفت: «اى خالد، آن‌چه به تو دستور داده‌‏ام انجام مده و اگر انجام دهى تو را مى‏‌كشم»! و سپس سلام نماز را داد.