|
|
| راویان خطبه غدیر |
|
|
| ۱۲ ارديبهشت ۱۳۸۷ | ||||||
|
طبيعت اينگونه است كه هر چه به سوى آينده پيش مىرود و از گذشته دور مىشود، از اهميت وقايع بزرگى كه از آنها گذر نموده مىكاهد و آرام آرام از صحنه ياد و خاطره هم محو مىگردد؛ چنانكه گويى هيچ حادثهاى رخ نداده. حتى بزرگترين وقايع نيز براى رسيدن به اين نقطه در سير تاريخى خود شايد در صورت مقاومت بتواند چند دهه بيشتر ماندگار باشد و در نهايت به صورت تاريخى حماسى كه تنها موجب غرور دستهاى از مردم گردد باقى بماند. اما ماجراى غدير و حديث غدير به رغم گذشت دوران و اعصار بر آن و با طى 1400 سال و با وجود تلاشهاى مستمر براى سركوبى و فراموشاندن آن و خارج كردن آن از مسير استوار و مواضع پايدارش، به رغم آنچه پيروانش در اين راه اعم از خوارى و ذلت و غربت و آوارگى به جان خود خريدند، با وجود همه اينها غدير همچنان به صورت حساسترين و مهمترين مسئله باقى ماند و بدين صورت غدير بيشترين تعلق و ارتباط را با آينده بشر و اهداف وى در دنيا و آخرت پيدا كرده است. غدير يكى از مهمترين حوادث در تاريخ اسلام بوده كه نگاهبان دستاوردهاى پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم تا برپايى قيامت است. اسنادى كه به اين حادثه و حديث آن در حجة الوداع اشاره مىكند به قدرى زياد است كه هر شخص بىنظرى نگاهى به مجموعه اين اسناد و مدارك بيندازد يقين پيدا مىكند كه حديث غدير از قطعىترين روايات اسلامى و مصداق روشنى از حديث متواتر است كه اگر كسى در تواتر آن شك كند، بايد به هيچ حديث متواترى اعتقاد نداشته باشد. در اين خصوص همان اندازه كه پيشوايان حديث اهل سنت و مؤلفان كتابهاى صحاح و سنن، مورخان و سيرهنويسان ايشان نوشتهاند، كافى خواهد بود كه گروهى از ايشان نص حديث غدير را با اسناد معتبر و به صورت مسند نقل كرده و گروهى ديگر براى رعايت اختصار يا با توجه به شهرت حديث، اسناد آن را حذف و حديث را به صورت مرسل نقل نمودهاند. حال براى اثبات اين مهم نظرى همهجانبه به حديث غدير مىافكنيم و اشخاصى را كه آن را روايت كرده و متذكر شدهاند و به درستى آن اعتماد نموده، معرفى مىكنيم. راويان حديث غدير علامه امينى(ره) در الغدير، 110 نفر از صحابه و 84 نفر از تابعين و نيز به اسامى 360 نفر از علماى اهل سنت كه از ابتداى قرن دوم تا قرن 14 به اين حديث اشاره كردهاند را نام مىبرد{1} الف) راويان حديث غدير از اهل بيتعليهم السلام 1. اميرالمؤمنين علىعليه السلام علىعليه السلام بعد از وفات پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم در هر موقعيتى كه مناسب مىديدند به اين حديث متذكر مىشدند از جمله روز شورا{2}، روز رحبه{3}، جنگ جمل{4} و... . 2. فاطمه صديقهعليها السلام دختر رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم{5} 3. امام حسن مجتبىعليه السلام{6} 4. امام حسينعليه السلام{7} ب) راويان حديث از صحابه 1. ابوبكربن ابىقحافه تميمى 2. ام سلمه همسر پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم 3. انسبن مالك انصارى خزرجى، خادم پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم 4. براءبن عازب انصارى اوسى 5. ثابتبن وديعه انصارى 6. جابربن عبداللّه انصارى 7. حذيفةبن اليمان يمنى 8. حسانبن ثابت 9. خزيمةبن ثابت انصارى ذوالشهادتين 10. زيدبن ارقم انصارى خزرجى 11. سعدبن ابى وقّاص، ابواسحاق 12. سلمان فارسى ابوعبداللّه 13. سهلبن سعد انصارى، خزرجى، ساعدى، ابوالعباس 14. عايشه دختر ابىبكر 15. عبداللّهبن عباس 16. عثمانبن عفّان 17. عمّاربن ياسر عنسى، ابواليقظان 18. عمربن خطاب{8} 19. قيسبن ثابتبن شمّاس انصارى و...{9} اسامى 110 نفر از بزرگان صحابه نقل شده كه حديث غدير را روايت كردهاند؛ اما مىتوان گفت بهطور حتم بيش از اين افراد حديث غدير را روايت كردهاند؛ زيرا مطابق نقل تاريخ صدهزار يا بيشتر در سرزمين خم حاضر بودهاند. حافظ سجستانى(متوفا 477) در كتاب »الدراية فى حديث الولاية« نام 120 صحابى راوى اين حديث را آورده است{10} ج) راويان حديث از تابعين حديث غدير را 84 نفر از تابعين نقل كردهاند؛ امثال: - ابوسليمان مؤذن از بزرگان تابعين - ابوصالح سمّان ذكوان مدنى (احمدبن حنبل او را »ثقه ثقه« معرفى كرده{11}) - اصبغبن نباته كوفى - حكمبن عتيبه كوفى، كندى، در حق او گفته شده »ثقه، ثبت، فقيه« - زاذانبن عمر كندى، بزّار كوفى، از بزرگان تابعين - سليمبن قيس هلالى - طاووسبن كيسان يمانى، جَنَدى - عمربن عبدالعزيز، خليفه اموى - مسلمبن صُبَيح همدانى، كوفى، عطار - و ديگران. د) راويان حديث غدير از قرن دوم تا قرن چهاردهم در قرن دوم 56 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - حافظ محمّدبن اسحاق مدنى (151) - حافظ وكيعبن جراح (196) در قرن سوم 92 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - حافظ محمّدبن اسماعيل بخارى {12}(256) - حافظ احمدبن يحيى بلاذرى{13}(279) در قرن چهارم 43 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - احمدبن شعيب نسائى در »سنن و خصائص« {14}(303) - حافظ احمدبن على موصلى، ابويعلى {15}(307) - ابوالقاسم طبرانى{16}(360) در قرن پنجم 24 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - ابوبكر خطيب بغدادى {17}(436) - حافظ حسكانى حنفى{18}(490) در قرن ششم 20 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - ابن عساكر دمشقى {19}(571) - موفقبن احمد خوارزمى {20}(568) در قرن هفتم 21 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - فخرالدين رازى شافعى {21}(606) - ابن اثير جزرى {22}(630) - ابن ابى الحديد معتزلى{23}(655) در قرن هشتم 18 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - شيخ الاسلام جوينى {24}(722) - ابن كثير شافعى{25}(774) و... . در قرن نهم 16 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - حافظ ابى الحسن هيثمى شافعى {26}(870) - ابن صباغ مالكى {27}(855) و... . در قرن دهم 14 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - ابن حجر هيثمى شافعى{28}(974) - متقى هندى{29} و... . در قرن يازدهم 12 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - نورالدين حلبى شافعى {30}(1044) - احمدبن الفضلبن محمّدباكثير المكى الشافعى (1047) و... . در قرن دوازدهم 13 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - ابن حمزه حرّانى {31}(1120) - ضياءالدين مقبلى (1108) در قرن سيزدهم 12 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - شهاب الدين آلوسى{32}(1270) و... . در قرن چهاردهم 19 نفر از علماى اهل سنت از قبيل: - شيخ محمّد عبده مصرى {33}(1323) سيد عبدالحميد آلوسى (1324) و... . منابع: 1- الامينى، الغدير، ج 1، ص 14-15. 2- ابنمغازلى، المناقب، ص 112، ح 155؛ ذهبىميزان الاعتدال، ج 1، ص 441، رقم 1643. 3- ابن حنبل، مسند، ج 4، ص 370 و ج 1، ص 119؛ ابن الاثير، اسدالغابه، ج 3، ص 307؛ ابن ابىالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 4، ص 74 و... . 4- خوارزمى، المناقب، ص 182، ح 221؛ هيثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 107. 5- الامينى، الغدير، ص 127 به نقل از: جزرى، أسنى المطالب، ص 49. 6- قندوزى، ينابيع الموده، ج 3، ص 369. 7- سليم، كتاب سليم، ص 321. 8- حديث او را حافظ ابن مغازلى در مناقب، ص 22، ح 31 و ابن كثير دمشقى در البداية و النهاية، ج 7، ص 386 و ذخائر العقبى، ص 67 به نقل از مسند احمد آورده است. اينان عمر را از جمله راويان حديث غدير به حساب آوردهاند. 9- نام همه راويان در الغدير، ج 1 آمده است. 10- رضوانى، غديرشناسى و پاسخ به شبهات، ص 94. 11- ابن حنبل، العلل و معرفة الرجال، ج 3، ص 161، رقم 4723. 12- بخارى، التاريخ الكبير، ج 1، ص 375. 13- بلاذرى، انساب الاشراف، ص 108. 14- نسائى، خصائص اميرالمؤمنين، ص 132 _104 _103 _101 _100 _96 _93. 15- ابويعلى، المسند، ج 11، ص 307. 16- طبرانى، المعجم الاوسط، ج 2، ص 369 _275. 17- بغدادى، تاريخ بغداد، ج 8، ص 284. 18- حسكانى حنفى، شواهد التنزيل، ج 1، ص 201، ح 211. 19- ابن عساكر دمشقى، ترجمة الامام علىبن ابىطالب، ج 2، ص 70. 20- خوارزمى، المناقب، ص 154، ح 182. 21- فخر رازى، التفسير الكبير، ج 12، ص 49. 22- ابن الاثير، اسد الغابه، ج 1، ص 364. 23- ابن ابىالحديد، شرح نهجالبلاغه، ج 1، ص 13. 24- جويينى، فرائد السمطين، باب 12. 25- ابن كثير دمشقى، البداية و النهاية، ج 5، ص 209. 26- هيثمى، مجمع الزوائد، ج 9، ص 165. 27- ابن صباغ مالكى، الفصول المهمه، ج 1ص 235. 28- ابن حجر هيثمى شافعى، الصواعق المحرقة، ص 43. 29- هندى، كنز العمال، ج 13، ص 158 _157 _138 _131 _105 _104 و 168. 30- حلبى شافعى، السيرة الحلبية، ج 3، ص 274. 31- ابن حمزه حسينى، البيان و التعريف، ص 593. 32- الالوسى، شهاب الدين، روح المعانى، ج 6، ص 194. 33- رشيدرضا، المنار، ج 6، ص 384. ایجاد یادداشت
Powered by AkoComment Tweaked Special Edition v.1.4.6 |
||||||
|