بسم الله الرحمن الرحيم
ايران زمين مهد فرهنگ كهن و ديرپايي كه هنگام ظهور اسلام، يازده قرن از پيشينه ..... در علم، هنر و صنعت مي گذشت، بالنده ترين سرزميني شد كه با پذيرش اسلام، هم روح تازه اي در جان خويش گرفت و هم قوت و توان افزوني به گستره آئين نو بخشيد.
فرهنگ ايران زمين در آن روزگار، دستخوش آسيبهايي جدي قرار داشت، به ويژه از ناحيه اشرافي گري و تبعيض هاي اعمال شده حاكميت و اختلافات طبقاتي بهت آوري كه حاصل آن بود. هيچ كس حق نداشت از طبقه اي وارد طبقه ديگر شود. كيش و قانون آن روز هرگز اجازه نمي داد كه يك بچه كفش دوز يا كارگر بتواند با سواد شود. تعليم و تعلم تنها در انحصار اعيان زادگان و موبد زادگان بود. (خدمات مقابل، ص89)
ادوارد براون مي نويسد: پرفسور آرنولد استاد دارالفنون .......... در كتاب خود درباره تعاليم اسلام، به وجه بسيار خوبي ثابت نموده ... رفتار ستمگرانه موبدان نسبت به پيروان ساير مذاهب و اديان سبب شد كه درباره آيين زرتشت و پادشاهاني كه از مظالم موبدان حمايت مي كردند، حس بغض و كينه شديد در دل بسياري از اتباع ايراني برانگيخته شود و استيلاي [مسلمانان] عرب به منزله نجات و رهايي ايران از چنگال ظلم تلقي گردد. (خدمات متقابل، ص 90 و 91 به نقل از تاريخ ادبيات ايران، ادوارد براون، ص 299) طبعاَ دين مورد ترويج اين موبدان، از معنويت تهي بود.
كريستين سن، ايران شناس مشهور دانماركي مي نويسي:" نفوذ موبدان فقط بر پايه قدرت روحاني ايشان و همچنين داوري هاي عرفي... و نيز تبرك بخشيدن ولادت ها و ازدواج ها و غيره... و اقدام به تطهير و قرباني متكي نبود، بلكه دارا بودن املاك ارضي و منابع سرشاري كه از طريق جرايم ديني و عشريه و صدقات و هدايا وصول مي شد، مؤيد نفوذ آنان بود، به علاوه ... مي توان گفت كه موبدان تقريبا دولتي در ميان دولت ايجاد كرده بودند." از سويي ميزان اشرافيت زدگي در دربار ساساني را مي توان، بر ......... مشت نمونه خروار، (خدمات متقابل،ص 151،به نقل از ايران در زمان ساسانيان، ص 138)
از اين نقل تاريخي، كه محقق دانماركي ياد شده ذكر مي كند، دريافت " يزدگرد(آخرين پادشاه ساساني) پس از آن كه در پايتخت نتوانست مقاومت كند، با دربار و حرمسراي خود، در حالي كه هزار طباخ و هزار تن رامشگر و هزار تن يوزبان و جماعت كثيري از ساير خدمه همراه او بودند، و او هنوز اين عده را كم مي دانست، شهر به شهر فرار مي كرد و پناه مي جست." خدمات متقابل، صفحه 115، به نقل از ايران در زمان ساسانيان، ص 528)
متون تاريخي، حتي از لباس هاي زربفت و كفش و كلاه و سلاح ها و افزار جنگي گران قيمت فرماندهان سپاه ايران و اختلاف چشم گير آن ها با سرووضع ساده سربازان و فرماندهان لشكر مسلمانان سخن ها گفته اند، و صد البته كه اين ثروت و مكنت، در سايه فشارهاي بي حد و حصر بر اقشار ضعيف جامعه سامان يافته بود.
در چنين شرايطي، ايرانيان با فرهنگي روبرو شدند كه ارزش هاي معنوي والايي را ارائه و نگاه عميق و مفهوم بخشي به هستي را ترويج مي كرد و در عين حال مروج عدالت و يكرنگي بود و هر گونه تبعيض نژادي و طبقاتي را نفي مي نمود.
نكته جالب توجه اين كه فرهنگ اسلام، از سوي جماعتي ارائه مي شد كه مهاجم بودند و شمشير در دست داشتند، اما در كنار زمينه هاي اجتماعي پيش گفته، دو عامل مهم در پذيرش اسلام توسط ايرانيان را نمي توان ناديده گرفت: غناي عظيم فرهنگ اسلام و درك عميق و والاي ملت ايران كه پشتوانه تمدن ديرپا را در ذخيره تاريخي خود داشت.
اساساَ پذيرش دين و آيين جماعت مهاجم، از سوي مردماني كه مورد هجمه قرار گرفته و كشورشان فتح گرديده، مطلب بسيار تأمل برانگيزي است. خاصه در موردي كه فاتحان، پيشينه طولاني جاهليت با آن همه كژي و ناهنجاري ها داشته اند و اهل سرزمين فتح شده، پيشينه طولاني شدن، و كليد حل اين معما جز قوت فرهنگ انسان ساز اسلام و قدرت تشخيص عميق مردم ايران نيست.
اين كه گاه مخالفان و يا دوستان كم دانش، پذيرفتن اسلام از سوي ايرانيان را تحميلي و به زور شمشير مي شمارند، ناشي از ضعف اطلاعات تاريخي و پيش از آن غفلت يا تغافل نسبت به بديهيات جامعه شناسي دين داري است.
مگر مي توان عقيده اي را به زور شمشير بر عقل ها و قلب ها حاكم كرد؟جبر و سلطه حداكثر مي تواند زبان ها را با خود همرا سازد و نه دل ها را، به ويژه در طول قرون متمادي. اگر مردمي در اثر شدت هجوم بيگانه، ناچار شوند آيين آنان را به زبان بازگوكنند و در ظاهر بپذيرند، لا محاله كينه نسبت به ايشان و آيين شان را در دل خواهند پرود وبه نسل هاي بعدي خود منتقل خواهند ساخت، تا در اولين فرصت تاريخي، انتقام خويش را بگيرند و مكنونات قلبي خود را آشكار سازند، اما در طول قرون متوالي كه از ورود اسلام به ايران گذشت، گسترش آن در ميان مردم فزوني يافت و به خصوص دانشمندان و نخبگاني كه در ترويج و تعميق علوم اسلامي نقش كليدي ايفا كردند، بيشتر و بيشتر جلوه نمودند و اساساَ ايرانيان به عنوان مبلغين علمي و عملي اسلام بروز و ظهور يافتند. " مسلمانان كشورهاي شرقي و جنوب شرقي مانند شبه قاره هند و پاكستان، تركستان شرقي، چين، مالزي، اندونزي و جزاير اقيانوس هند، مرهون فعاليت هاي بي نظير ايرانيان مسلمان هستند كه با كوشش پيگيري از طريق دريانوردي و بازرگاني، اسلام را به دورترين نقاط آسيا رساندند و از طريق تبليغ و ارشاد، مردم را با دين مقدس اسلام آشنا ساختند." (خدمات متقابل73 و 74، به نقل از" ايرانيان به اسلام از كي شروع شد" عزيز الله عطاري)
اساساَ نفوذ و گسترش اسلام در ايران،نه دفعي و اجباري، بلكه تدريجي و به مرور زمان بوده است. از منابع تاريخي به روشني درمي يابيم كه آيين و معابد زرتشتيان تا مدت هاي مديد پس از سلطه مسلمانان بر ايران، در نواحي مختلف وجود داشت، هرچند كه اقبال مردم به آن شديداَ كاهش يافته بود و در قرن چهارم هجري، اين آيين رو به زوال نهاد.( خدمات متقابل، ص 93-99)
نكته مهمي كه در اين جا ضرورت دارد بدان پرداخته شود، موضوع گرايش ايرانيان به تشيع است. اين موضوع از فرازهاي جالب توجه تاريخ ما است كه در عين حال سوال برانگيز و منشا ايجاد برخي شبهات بي اساس نيز شده است.
اما قبل از پرداختن به مطلب فوق، طرح نكته مهم تري لازم است. اصولاَ مسئله فتوحات كه در دوران خلفا پايه گذاري شد، از اساس با سيره رسول خدا (ص) مغايرت داشت. در سيره آن حضرت و تعاليم اسلام، هيچ آموزه و الگويي در جهت ترويج دين با شمشير باشد و كشورگشايي را توصيه كند، مشاهده نمي شود.
افزون بر اين، بايد گفت كه كشورگشايي هاي صورت گرفته، از جمله در ايران با ستم گري ها و خروج از موازين اخلاق ديني همراه بود كه بحث مفصلي را مي طلبد. اين مظالم علاوه بر آن كه در برخوردها و رفتار نظامي فاتحين به كرات وجود داشته است، پس از استيلاي آنان نيز در قالب قوانين و رفتارهايي كه از سوي حكومت مركزي هدايت مي شد، ادامه يافت. مواردي مانند ناميدن ايرانيان با عنوان " موالي"  يعني بردگان، منع ورود آنان به مدينه، منع ازدواج آنان با مسلمانان عرب، تعلق سهم كمتر به مسلمانان ايراني از بيت المال و ...
توجه به اين موضوع، دو مولفه مهمي را كه پيش تر بر آن تكيه كرديم، بيشتر جلوه مي دهد. هم قدرت فرهنگ و تعاليم اسلامي چنان بود كه برتري خود را از وراي رفتارهاي خشونت آميز و غيرديني فاتحان، نشان داد و هم كياست و فراست ايرانيان چنان بود كه عليرغم رفتارهاي دور از موازين اسلامي فاتحان، حقيقت پيام اسلام را دريافتند و غبار غليظ  جنگ هايي كه چندان هم اسلامي نبود، مانع مشاهده حقايق والاي اسلام، از سوي آنان كه مقهور و طرف مغلوب جنگ بودند، نشد، بلكه بالاتر از اين، ايرانيان پس از آن كه ( بي خبر از حوادث دروني جامعه اسلامي و اتفاقات پس از رحلت رسول خدا (ص) و كنار زدن جانشين الهي حضرت) اسلام دستگاه خلافت را پذيرفتند، در طول زمان باز هم به مدد هوش وكياست خود، پرده هاي ضخيم جعل و تذوير را دريدند و به حقيقت اسلام نبوي (ص) كه همانا تشيع علوي (ع) است دست يافتند. اين را مي توان بزرگترين هنر و هوشمندي فرزندان اين مرز وبوم در مواجهه با اسلام ومسلمانان به حساب آورد. ماحصل اين فراز جالب توجه تاريخي، در اين شعر پر مغز ملك الشعراي بهار بازگو شده كه :
گر چه ز جور خلفا سوختيم / ز آل علي معرفت آموختيم
به بيان ديگر، ايرانيان به تنگ آمده از اشرافيت درباريان و دين فروشي موبدان، در مواجهه اوليه با اسلام، فرهنگي را يافتند كه تنها ملاك ارزش وبرتري را پرهيزگاري مي دانست.( سوره حجرات آيه 13) و پيام آور آن ، رسول خدا (ص) مي فرمود: اي مردمان! همه شما از آدميد و آدم  (ع) از خاك. هيچ برتري براي عرب بر عجم، جز بر اساس پرهيزگاري نيست. ( تحف العقول) و نيز مي فرمود: ... هر كس عملش او را به جايي نرساند، حسبش او را بدان جايگاه نخواهد رساند.( كافي ، 8/246)
آنان آيات الهي و فرمايشات نبوي (ص) را مي شنيدند و شگفت زده مي شدند، ضمن آنكه سادگي و مراتبي از اهداف معنوي را در علمکرد و سلوک مسلمانان می دیدند و لذا نه تنها در مقابل اسلام مقاومت نکردند، بلکه آن را با جان و دل پذیرا شدند، اما در مرحله بعدی، با پاره ای ناسازگاری ها و ستم ها نیز مواجه گردیدند.
این مسئله خود می توانست عاملی جهت دقت ...... بیشتر درباره حقایق اسلام، و انحرافات ایجاد شده در آن باشد.
به این نقل تاریخی توجه فرمایید:
گروهی از موالی (یعنی همان عجم هایی که مسلمان شده بودند ولی مسلمانان ایشان را غلام می خواندند) نزد امیرالمؤمنین (ع) آمدند و گفتند ما از این جماعت عرب، به شما شکایت می کنیم. رسول (ص) نسبت به ما (عجم ها) و اعراب، در اموال مساوات می ورزید، و سلمان و بلال و ........ را (که غیر عرب بودند) همسر عرب داد، ولی اینان از این رفتار با ما دریغ می ورزند و می گویند چنان نخواهیم کرد.
امیر المؤمنین (ع) نزد آنان (و طبعاً سراغ سردمداران ایشان) رفت و گفتگو کرد. عرب ها فریاد زدند که ای ابالحسن ما از برقراری مساوات را نمی پذیریم، پس حضرت با عصبانیت، در حالی که ردایش بر زمین می کشید بازگشت و به شکایت کنندگان فرمود: اینان شما را به منزله یهود و نصاری قرار داده اند، از شما همسری می گیرند و همسرتان نمی دهند. همچنین به میزانی که از شما مال دریافت می کنند، به شما پرداخت نمی نمایند، پس بروید و تجارت پیشه کنید، که خداوند به شما برکت عنایت کند. از رسول خدا (ص) شنیدم که روزی ده بخش است، نه بخش آن در تجارت است و یک بخش در غیر آن.
رویکرد ایرانیان به تشیع، که از عوامل دیگری مانند هجرت برخی سادات و شیعیان به ایران، برای در امان بودن از ستم های حکومت، نیز متاثر بود، سیزی شتابان به خود گرفت، به طوری که وقتی در اوائل قرن چهارم هجری، در ایران حکومتی مستقل تشکیل شد، این حکومت متعلق به آل بویه (322-450) و خارج از سلطه دستگاه خلافت، شیعه مذهب و در تقابل با حکومت مرکزی بود. حتی در سال 334 اینان بر بغداد سلطه یافتند و خلیفه عباسی را تحت سیطره خود گرفتند.
ایرانیان در وهله اول که با اسلام، از دریچه دستگاه خلافت آشنا شدند و آن را پذیرفتند، نقش پر رنگی در شکل گیری و تدوین علوم دینی تسنن ایفا کردند، طوری که جمع زیادی از دانشمندان آنها در علوم تفسیر، حدیث، فقه و ... ایرانی اند.
اما در مرحله بعد که ایرانیان به کنه حقیقت پی برده و تشیع را برگزیدند، این حرکت تشدید شد و بزرگان طراز اول در علوم اسلامی شیعی، از ایران سربرآوردند.
ما در اینجا با صرف نظر از ذکر نام این بزرگان، به یادآوری اسامی و جایگاه علمی برخی دانشمندان ایرانی خواهیم پرداخت، که در علوم غیر دینی (به تنهایی و یا در کنار علوم دینی) دست داشته اند و سرآمد رشته های خویش بوده اند.
- محمد بن ذکریای رازی (251-313 ه.ق) یکی از افراد تاثیر گذار در دانش پزشکی بشری و اسلامی که کتاب الحاوی از مهم ترین آثار این رشته محسوب می شود. وي در علوم دیگری از بیل الهیات، فیزیک، گیاه شناسی و جانورشناسی دست داشته است.
برای وی در پزشکی اسلامی مشابه نقش جالینوس را در پزشکی یونان قائل شده اند.
- ابونصر فارابی (قرن 3 و 4 هجری قمری) که لقب معلم ثانی را به خود اختصاص داده و در الهیات، فلسفه، کلام، منطق، زبان شناسی و تاریخ دست داشته است. همچنین آثاری در پزشکی و نجوم از او باقی مانده است.
- شیخ الرئیس ابوعلی سینا (370-     ) او را بزرگترین و اثر گذارترین دانشمند مسلمان ایرانی در طول قرون دانسته اند. بوعلی که نابغه شرق لقب گرفته علاوه بر فلسفه و پزشکی، در ریاضیات، نجوم و سایر علوم زمان خود تجربه داشته و کتاب دانش نامه علایی اثر بی نظیر او در اصطلاح شناسی فلسفی و رشته های مختلف علمی به زبان فارسی است. ترجمه آثار وی به زبان های اروپایی، وي را چهره اي جهاني معرفي نموده است.
- ابوریحان بیرونی (قرن 3 و 4 ه.ق) دانشمند بلند آوازه، جامع الاطراف و پرتالیف ایرانی که 180 اثر از وی شناسایی شده که در زمینه علوم، تاریخ، جامعه شناسی، دین شناسی، هندشناسی، جغرافیا، کانی شناسی، دارو شناسی، ریاضیات، هندسه و نجوم تالیف گردیده است.
او نیز به مانند شیخ الرئیس، دائما از سلطان محمد غزنوی می گریخت که به احتمال قوی هر دوی انان به دلیل آزار شیعیان از سوی وی چنین می کردند. پاره ای از آثار وی علاوه بر انتشار به زبان فارسی و عربی، به زبان های انگلیسی، فرانسه و ایتالیایی ترجمه شده است.