به نام خداوند همه مِهر مِهر وَرز


بعثت در كلام اميرمؤمنان على عليه‏ السلام

در اولين خطبه نهج ‏البلاغه، اميرمؤمنان عليه ‏السلام، درباره پيامبران ‏و ازجمله پيامبرخاتم صلی الله علیه و آله مى‏ فرمايد:
"پس هرچند گاه پيامبرانى فرستاد و به وسيله آنان به بندگان هشدار داد تا حق ميثاق الست ‏بگزارند، و نعمت ‏فراموش كرده را به ياد آرند. با حجت و تبليغ، چراغ معرفتشان را بيفروزند تا به آيت‌هاى خدا چشم دوزند، از آسمانى‏ بالا برده و زمينى زيرشان گسترده، وآنچه بدان زنده ‏اند و چسان مى‏ ميرند و ناپاينده‏ اند، و بيماري هاى پيركننده ‏و بلاهاى پياپى رسنده. و هيچگاه ‏نبود كه خدا آفريدگان را بى ‏پيامبر بدارد، يا كتابى در دسترس آنان‏ نگذارد، يا حجتى بر آنان نگمارد، يا از نشان دادن راه راست دريغ دارد. پيامبران كه اندك بودند و مخالفشان ‏بسيار، و در دام شيطان گرفتار، در كارخويش درنماندند و دعوت حق را به‏ مردم رساندند.
گاه پيامبر پيشين نام‏ پيامبر پس ازخود را شنيده، و گاه ‏وصف پيامبر پسين را به امت ‏خويش ‏گفته. زمان اين چنين گذرى شد. پدران رفتند و پسران‏ جاى آنان را گرفتند تا آنكه خداى‏ سبحان محمد صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله، را پيامبرى داد تا دور رسالت را به پايان ‏رساند و وعده حق را به وفا مقرون‏ گرداند، طومار نبوت او به مهر پيامبران ممهور و نشانه‏ هاى او دركتاب آنان مذكور، و مقدم او بر همه‏ مبارك و موجب سرور، حال آن که مردم ‏زمين، هردسته به كيشى گردن نهاده ‏بودند، و هرگروه پى خواهشى افتاده، و در خدمت آيينى ايستاده، يا خدا را همانند آفريدگان دانسته، يا صفتى كه ‏سزاى او نيست ‏بدو بسته، يا به بتى‏ پيوسته و ازخدا گسسته. پروردگار، آنان را بدو از گمراهى به رستگارى‏ كشاند و از تاريكى ونادانى رهاند. سپس ديدار خود را براى محمد صلى‏ الله ‏عليه ‏وآله گزيد - و درجوارخويش او را پسنديد - و از اين جهانش ‏رهانيد. او را نزد خود برد تا در فردوس اعلى نشيند، و بيش از اين سختى ‏اين جهان نبيند. پس بزرگوارانه او را ديدار، ارزانى ‏داشت و او ميراثى كه پيامبران ‏مى‏ نهند براى شما گذاشت، چه آنان ‏امت ‏خويش را وانگذارند مگر با نشان ‏دادن راهى روشن و نشانه‏ اى معين. كتاب پروردگار در دسترس ‏شماست، حلال و حرام آن پيداست، واجب و مستحب آن هويداست، ناسخ ‏و منسوخش روشن، رخصت و عزيمت‏ آن معين، خاص و عامش معلوم، پند ومثل هايش مفهوم، مطلق و مقيدش‏ پديدار، محكم و متشابهش آشكار، مجمل آن تفسيرشده، و نامفهومش ‏تعبيرشده، از حكمى كه بدانند و انجام‏ دادنى است، و آنچه ندانند و واگذاردنى است، حكمى است وجوب ‏آن درقرآن معين، و نسخ آن در سنت ‏مبرهن، و حكمى كه سنت گويد بايد، و كتاب رخصت دهد كه ترك آن شايد، وحكمى كه در وقتى خاص بر مكلف‏ نوشته است، وچون وقتش سپرى شد تكليف کرده است، و حرام هايى ‏ناهمسان، با كيفرهايى سخت و يا آسان، گناهى بزرگ كه كيفرش آتش ‏آن جهان است، و گناهى خرد كه براى ‏توبه كننده اميد غفران است، يا آنچه ‏مقبول، ميان دشوار و آسان است." (شهيدى، سيد جعفر، ترجمه نهج‏ البلاغه،صص ‏6 - 7.)
آن حضرت در قسمتى از خطبه ‏33 بعثت پيامبراكرم صلى‏ الله ‏عليه ‏و آله را چنين توصيف‏ مى‏ كند:
"خدا،محمد صلی الله علیه و آله را برانگيخت و از عرب،كسى كتابى نخوانده بود و دعوى ‏پيامبرى نكرده بود. محمد صلى‏ الله‏ عليه ‏وآله، مردم را به راهى ‏كه بايست كشاند، و در جايى كه بايد نشاند، و به رستگارى رساند، تا آن كه ‏كارشان استوار و جمعيتشان پايدارگرديد." (همان، ص‏34).
در خطبه 94 نيز در وصف سلسله‏ پيامبران الهى مى‏ فرمايد:
پس آنان را در بهترين وديعت‏ جاى به امانت‏ سپرد، و در نيكوترين ‏قرارگاه مستقر كرد. از پشتى به پشت ‏ديگرش داد، همگى بزرگوار، چون‏ يكى از آنان درگذشت، ديگرى براى ‏حمايت دين برخاست، و جانشين اوگشت، تا آن كه تشريف بزرگوارى ازسوى خداى بارى، به محمد صلى ‏الله‏ عليه ‏وآله رسيد، و او را ازبهترين خاندان و گرامي ترين دودمان ‏بركشيد. از درختى كه پيامبران خود را ازآن جدا كرد، و امينان خويش را برگزيد و بيرون آورد.
فرزندان او بهترين فرزندانند، و خاندانش ‏نيكوترين خاندان و دودمان او بهترين دودمان. در گرداگرد مكه ‏روييدند، و دركشتزار بزرگوارى‏ باليدند. شاخه‏ هايشان بلند و سر به ‏آسمان كشيده است و دست كسى به ‏ميوه آن نارسيده. او پيشواى كسى است كه راه ‏پرهيزگارى پويد، و چراغ کسي است كه ‏راهنمايى جويد.
چراغى است كه پرتو آن دميد، ودرخششى است كه روشنى‏ آن بلند گرديد، و آتش زن ه‏اى است، كه ‏نور آن درخشيد. رفتار او ميانه‏ روى‏ در كار است، و شريعت او راه حق را نمودار. سخنش حق را از باطل جدا سازد، و داورى او عدالت است - و ستم ‏را براندازد - او را هنگامى فرستاد كه‏ پيامبران نبودند، (و مردمان) به خطاكار مى‏ نمودند، و امتان در نادانى مى‏ غنودند. خداتان بيامرزاد! به كار پردازيد، و نشانه‏ هاى آشكار را پيشواى خود سازيد تا كه راه گشاده است و راست، و شما را به خانه ‏اى مى‏ خواند كه ‏سلامت آنجاست. شما در خانه‏ اى به ‏سر مى‏ بريد كه بايد خشنودى خدا را درآن به دست آريد، درمهلت وآسايش خاطرى كه داريد، كه نامه‏ ها گشوده است و خامه فرشتگان روان، تن‏ها درست است و زبان ها گردان. توبه شنيده است و كردارها پذيرفته." (همان، ص‏87).
اميرمؤمنان عليه ‏السلام، درخطبه 95 به توصيف وضعيت ‏مردمان تا پيش از برانگيخته شدن‏ حضرت ختمى مرتبت محمد صلى‏ الله ‏عليه ‏و آله پرداخته، ‏مى‏ فرمايد:
او را برانگيخت، حالى كه مردم ‏سرگردان بودند، و بيراهه فتنه را مى‏ پيمودند. هوا و هوسشان سرگشته‏ ساخته، بزرگى خواهى‏شان به ‏فرودستى انداخته، از نادانى گرفتار. او كه درود خدا بر وى باد، خيرخواهى‏ را به نهايت رساند، و از طريق حكمت و موعظه نيكو مردم ‏را به خدا خواند."(همان، ص‏88).
آن حضرت در قسمتى از خطبه ‏96 نيز حضرت ختمى مرتبت را چنين ‏توصيف مى‏ كند:
" قرارگاه او بهترين قرارگاه است. و خاندان او را شريف ترين پايگاه است، اركان هاى ارجمندى و كرامت، و مهدهاى ‏پاكيزگى وعفت. دل هاى نيكوكاران به‏ سوى او گرديده. ديده‏ ها در پى او دويده. كينه‏ ها را بدو بنهفت و خون ها به بركت او بخفت. مؤمنان را بدو، برادران هم‏ كيش ساخت، و جمع كافران ‏را پريش، خواران را بدو ارجمند ساخت و سالار، و عزيزان را بدو خوار. گفتار او ترجمان هر مشكل است وخاموشى او زبانى گويا براى اهل دل." (همان، ص‏88).
و سرانجام در خطبه 110 در وصف پيامبر اكرم صلى ‏الله ‏عليه ‏و آله مى‏ فرمايد:
"دنيا را خوار ديد و كوچكش شمرد، سبكش گرفت و هيچش به حساب ‏آورد، و دانست كه خدا،دنيا را ازاوگرفت چون چنين خواسته بود، و ديگرى را ارزانى داشت چون حقيرمى ‏بود. پس به دل از آن روى ‏برگرداند، و يادش را در خاطر خويش ‏ميراند، و دوست داشت كه زينت دنيا ازديده ‏اش نهان شود تا از آن رختى ‏گران بها نگزيند، و اميد ماندن در آن به‏ دلش ننشيند. رسالت پروردگار را چنان رساند، كه براى كسى جاى عذر نماند، و امت‏ خود را اندرز گفت و ترساند، و مژده بهشتشان داد، و بدان‏ خواند. ما درخت نبوتيم و فرود آمد نگاه ‏رسالت، و جاى آمد و شد فرشتگان ‏رحمت، و كان هاى دانش وچشمه‏ سارهاى بينش. ياور و دوست ‏ما، اميد رحمت مى‏ برد، و دشمن وكينه جوى ما، انتظار قهر و سطوت." (همان، ص‏106).

بعثت در كلام فاطمه زهراعليهاالسلام

پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله، حضرت‏ فاطمه زهرا عليهاالسلام، كه در خانه‏ وحى پرورده شده بود و صداى بال ‏جبرئيل را شنيده بود، پس از رحلت ‏نبى‏ اكرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله، و در پى‏ جفاى بزرگى كه مردم در حق‏ خاندان او روا داشتند، با قلبى پرخون ‏به مسجد مدينه درآمده و رو به مردم‏ غفلت ‏زده خطبه ‏اى ايراد مى‏ كند كه در تاريخ سخنوران عرب جاودانه ‏مى‏ شود. آن حضرت در اين خطبه به‏ زيباترين بيان، بعثت و رسالت ‏نبى ‏اكرم صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله را به ‏وصف مى‏ كشند و حال و روز مردم ‏جزيرة العرب را قبل و بعد از بعثت ‏به ‏تصوير درمى‏ آوردند.
حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام، در ابتداى خطبه مزبور به حمد و ثناى الهى پرداخته ومى‏ فرمايد:
" ستايش خداى را بر آنچه ارزانى ‏داشت و سپاس او را، بر انديشه نيكو كه در دل نگاشت. سپاس بر نعمت هاى‏ فراگير كه از چشمه لطفش جوشيد. وعطاهاى فراوان كه بخشيد. ونثار احسان كه پياپى پاشيد. نعمت هايى كه‏ از شمار،افزون است. و پاداش آن از توان بيرون. و درك نهايتش نه در حد انديشه ناموزون. سپاس را مايه فزونى نعمت نمود. و ستايش را سبب فراوانى پاداش‏ فرمود. و به درخواست پياپى برعطاى خود بيفزود. گواهى مى‏ دهم كه‏ خداى جهان يكى است. و جز او خدايى ‏نيست. ترجمان اين گواهى دوستى‏ بى ‏آلايش است. و پاى ‏بندان اين اعتقاد، دل هاى با بينش. و راهنماى رسيدن‏ بدان، چراغ دانش. خدايى كه ديدگان او را ديدن نتوانند، و گمان ها چونى وچگونگى او را ندانند. همه چيز را ازهيچ پديد آورد. و بى‏ نمونه‏ اى انشا كرد. نه به آفرينش آنها نيازى داشت. و نه ازآن خلقت ‏سودى برداشت. جزآن كه خواست قدرتش را آشكار سازد وآفريدگان را بنده ‏وار بنوازد. و بانگ ‏دعوتش را درجهان اندازد. پاداش را درگرو فرمانبردارى نهاد. و نافرمانان ‏را به كيفر بيم داد. تا بندگان را ازعقوبت ‏برهاند، و به بهشت كشاند. " (شهيدى، سيد جعفر، زندگانى فاطمه ‏زهرا عليهاالسلام، ص ‏126 – 127).
آن حضرت در ادامه در بيان‏ آفرينش و بعثت‏ حضرت‏ ختمى ‏مرتبت مى‏ فرمايد:
" گواهى مى‏ دهم كه پدرم محمد بنده ‏او و فرستاده اوست. پيش از آن كه او را بيافريند او را برگزيد. و پيش از پيمبرى ‏تشريف انتخاب بخشيد و به(خوب) ناميش ‏ناميد كه مى‏ سزيد. و اين هنگامى بود كه آفريدگان از ديده نهان بودند. و در پس پرده بيم‏ نگران. و در پهنه بيابان عدم ‏سرگردان. پروردگار بزرگ پايان همه‏ كارها را دانا بود. و بر دگرگونى‏ هاى‏ روزگار در محيط بينا. و به سرنوشت ‏هر چيز آشنا. محمد صلى‏ الله ‏عليه ‏و آله را برانگيخت تا كار خود را به اتمام و آنچه را مقدرساخته به انجام رساند. پيغمبر صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله كه ‏درود خدا بر او باد، ديد: هر فرق ه‏اى‏ دينى گزيده. و هر گروه در روشنايى‏ شعله ‏اى خزيده. و هر دسته‏ اى به بتى ‏نماز برده. و همگان ياد خدايى را كه ‏مى‏ شناسند از خاطر سترده ‏اند. پس خداى بزرگ تاريكي ها را به ‏نور محمد صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله روشن ساخت. و دل ها را از تيرگى كفر بپرداخت. و پرده‏ هايى كه‏ بر ديده‏ ها افتاده بود به يك سوانداخت. سپس از روى گزينش ومهربانى جوار خويش را بدو ارزانى‏ داشت. و رنج اين جهان كه خوش ‏نمى‏ داشت، از دل او برداشت. و او را درجهان فرشتگان مقرب گماشت. و چتر دولتش را در همسايگى خود افراشت. و طغراى مغفرت و رضوان را به نام اونگاشت. درود خدا و بركات او بر محمد صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله پيغمبر رحمت، امين وحى و رسالت و گزيده ازآفريدگان و امت ‏باد." (همان، ص‏127 – 128). آنگاه رو به مجلسيان كرده وآنچه را كه پيامبر خاتم صلى‏ الله‏ عليه ‏و آله بر آنها ارزانى ‏داشته بود، چنين برمى‏ شمارد:
شما بندگان خدا! نگاهبانان حلال وحرام، و حاملان دين و احكام، وامانت ‏داران حق و رسانندگان آن به ‏خلقيد. حقى را از خدا عهده داريد. و عهدى ‏را كه با او بسته ‏ايد پذيرفتار. ما خاندان را، در ميان شما به خلافت ‏گماشت و تاويل كتاب‏ الله را به عهده ‏ما گذاشت. حجت هاى آن آشكار است، وآنچه درباره ماست پديدار. و برهان ‏آن روشن. و ازتاريكى گمان به كنار. وآواى آن در گوش مايه آرام و قرار. وپيرويش راه گشاى روضه رحمت ‏پروردگار، و شنونده آن در دو جهان ‏رستگار.
دليل هاى روشن الهى را در پرتو آيت هاى آن توان ديد. و تفسير احكام ‏واجب او را از مضمون آن بايد شنيد.
حرام هاى خدا را بيان ‏دارنده است. و حلال هاى او را رخصت ‏دهنده. ومستحبات را نماينده . و شريعت را راه گشاينده. و اين همه را با رساترين ‏تعبير گوينده. و با روشنترين بيان ‏رساننده. سپس ايمان را واجب فرمود. و بدان زنگ شرك را از دل هاتان زدود.
و با نماز خودپرستى را از شما دورنمود. روزه را نشان ‏دهنده‏ دوستى ساخت. و زكات را مايه افزايش روزى بى ‏دريغ. و حج را آزماينده درجات دين. و عدالت را نمودار مرتبه يقين. و پيروى ما را مايه‏ وفاق. و امامت ما را مانع افتراق. ودوستى ما را عزت مسلمانى. و بازداشتن نفس را موجب نجات، و قصاص را سبب بقاي زندگانى. وفا به‏ نذر را موجب آمرزش كرد. و تمام ‏پرداختن پيمانه و وزن را مانع از كم ‏فروشى و كاهش. فرمود مى‏ خوارگى نكنند تا تن و جان ازپليدى پاك سازند و زنان پارسا را تهمت نزنند، تا خويشتن را سزاوار لعنت نسازند. دزدى را منع كرد تا راه‏ عفت پويند. و شرك را حرام فرمود تا به اخلاص طريق يكتاپرستى جويند«پس چنان كه بايد، ترس از خدا را پيشه‏ گيريد و جزمسلمان مميريد!» آنچه ‏فرموده است ‏بجا آريد و خود را از آنچه ‏نهى كرده بازداريد كه «تنها دانايان ازخدا مى‏ ترسند»." (همان، ص‏128 – 129).
حضرت زهرا عليهاالسلام در بخش ديگرى از اين خطبه به تلاشى‏ كه پدر ارجمندش براى گسترش ‏توحيد و اسلام متحمل شد اشاره‏ كرده و مى ‏فرمايد:
مردم، چنانكه در آغاز سخن گفتم:
"من فاطمه ‏ام و پدرم محمد صلى ‏الله ‏عليه ‏وآله است «همانا پيغمبرى از ميان شما به سوى شما آمد كه رنج ‏شما بر او دشوار بود، و به‏ گرويدنتان اميدوار و بر مؤمنان ‏مهربان و غمخوار».
صبح ايمان دميد. و نقاب از چهره‏ حقيقت فرو كشيد. زبان پيشواى دين ‏در مقال شد. و شياطين سخنور لال. " (همان، ص‏130).
آن حضرت وضعيت مردم را در پيش از بعثت چنين به تصوير مى‏ كشد:
" در آن هنگام شما مردم بر كنار مغاكى از آتش بوديد خوار. و در ديده‏ همگان بى‏ مقدار. لقمه هر خورنده. وشكار هر درنده. و لگدكوب هر رونده. و نوشيدني تان آب گنديده و ناگوار. خوردني تان پوست جانور و مردار. پست و ناچيز و ترسان از هجوم‏ همسايه و هم جوار. تا آن كه خدا با فرستادن پيغمبر خود، شما را از خاك ‏مذلت‏ برداشت. و سرتان را به اوج ‏رفعت افراشت. پس از آن همه رنج ها كه ديد وسختى كه كشيد، رزم‏ آوران ماجراجو، و سركشان درنده ‏خو. و جهودان دين ‏به دنيا فروش، و ترسايان ناشنواي حقيقت‏، از هر سو بر وى تاختند. و با او نرد مخالفت ‏باختند. هر گاه آتش كينه افروختند، آن را خاموش ساخت. و گاهى كه گمراهى ‏سر برداشت، يا مشركى دهان به ژاژ انباشت، برادرش على را در كام آنان ‏انداخت. على عليه‏ السلام بازنايستاد تا بر سر و مغز مخالفان ‏نواخت. و كار آنان با دم شمشير بساخت. او اين رنج را براى خدا مى‏ كشيد. ودر آن خشنودى پروردگار و رضاى ‏پيغمبر را مى‏ ديد. و مهترى اولياى حق ‏را مى‏ خريد. اما درآن روزها، شما در زندگانى راحت وآسوده و در بستر امن‏ وآسايش غنوده بوديد." (همان، ص‏130 - 131).
فاطمه زهرا عليهاالسلام درادامه سخن به جفايى كه امت محمد صلى‏ الله‏ عليه ‏وآله، پس از وفات ‏ايشان با خاندانش روا داشتند اشاره ‏كرده ومى‏ فرمايد:
" چون خداى تعالى همسايگى ‏پيغمبران را براى رسول خويش گزيد، دورويى آشكار شد، و كالاى دين ‏بى‏ خريدار. هر گمراهى دعوى‏ دار و هرگمنامى سالار. و هر ياوه ‏گويى دركوى و برزن در پى گرمى بازار. شيطان از كمين گاه خود سر برآورد وشما را به خود دعوت كرد. و ديد چه ‏زود سخنش را شنيدند و سبك در پى ‏او دويديد و در دام فريبش خزيديد و به آواز او رقصيد." (همان، ص‏131)


 
 

احادیثی در باب بعثت

پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند:
اِنَّما بُعثِتُ لِاُتَمَّمَ مَکارِمَ الأخلاقِ (بحارالانوار، ج 16، ص 210).
من مبعوث شدم تا بزرگواري‌ هاي اخلاقي را کامل کنم.
پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله فرمودند:
بُعثِتُ بِمَکارِمِ الأخلاقِ و مَحاسِنِه (همان، ص 287).
من براي مکارم و نيکي‌‌ هاي اخلاقي مبعوث شدم.
اميرالمؤمنين عليه السلام فرمودند:
... بَعَثَ اللهُ سبحانَهُ محمداً رَسولَ اللهِ لإنجازِ عِدَتِهِ و إتمامِ نُبُوَّتِهِ (نهج‌البلاغه، خطبه 1).
... خداوند سبحان، محمّد پيامبر خود را فرستاد تا وعده خويش را به انجام رساند و سلسله نبوتش را کامل کند.
حضرت مهدي ارواحنا فداه فرمودند:
إن اللهَ بَعَثَ مُحَمَّداً رحمةً لِلعالَمين و تَمَّمَ بِهِ نِعمَتُه.( بحارالانوار، ج 53، ص 194)
خداوند، محمّد را برانگيخت تا رحمتي براي جهانيان باشد و نعمت خود را به وجود او تمام کند.

 


چند جمله از نهج البلاغه راجع به پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله


خطبه 160 نهج البلاغه - در بيان صفات پيامبر صلي الله عليه وآله

خداوند او را برانگيخت با نور رخشا، و برهان هويدا، و راه پيدا، و كتاب راهنما. خاندان او نيكوترين خاندان است، و او بهترين درخت آن درختستان است.
شاخه هاى آن راست، و ميوه هاى آن نزديك و در دسترس همگان است. زادگاه او مكه است، و هجرت او به مدينه طيبه. در مدينه نام او بلند گرديد، و دعوتش به همه جا كشيد. او را فرستاد با حجتى بسنده -كه قرآن است-، و موعظتى كه درمان است، و دعوتى كه جبران كننده زيان است.
به وسیله او حكم هاى نادانسته را آشكار كرد، و بدعت ها را كه در آن راه يافته بود كوفت و به كنار زد، و حكم هاى گونه گون را پديدار نمود. پس هر كه جز اسلام دينى را پيروى كند به يقين بدبخت است، و پيوند او با خدا بريده، و به سر در افتادن او سخت. پايان كارش اندوهى است دراز، و عذابى دشوار و جانگداز.
بر خدا توكل مى‌كنم، توكلى كه بازگشت به اوست، و از او راه مى‌جويم، راهى كه بهشت مى‌رساند، و بدان جا كه خواست اوست.
بندگان خدا! شما را به ترس از خدا و فرمانبردارى او سفارش مى‌كنم، كه نجات فردا در آن است، و مايه رهايى جاودان است. او ترساند و چنان كه بايد ترسانيد، و خواهان ساخت و ترغيب را تمام گردانيد. دنيا را براى شما وصف كرد كه سپرى شدنى است و نپايد، و از اين بدان گرايد. پس روى بگردانيد، از آنچه شما را در آن شاد مى‌گرداند، كه اندك چيزى از آن همراه شما مى‌ماند، نزديكترين خانه به خشم خداى- قهار است-، و دورترين آن از خشنودى پروردگار.
پس بندگان خدا! چشم بپوشيد، از آن كه در پى اندوه ها و گرفتاري هاى آن بكوشيد، چه بى گمان دانيد كه از شما جدا شدنى است و پى در پى دگرگون شدنى. پس، از آن برحذر باشيد چون خيرخواهى مهربان، و كوشنده اى كه رنج برد- براى رهايى از چنگ آن-، و پند گيريد بدانچه ديديد، از آنان كه پيش از شما بودند، كه چگونه در خاك غنودند، اندامشان از هم گسيخت، ديده ها و گوشهاشان فرو ريخت، شرف و عزتشان رخت بربست، شادمانى و تن آسانى شان از هم گسست. نزديكى فرزندان به از دست دادن آنان كشيد، و همنشينى همسران به جدا شدن از ايشان انجاميد. نه به هم مى‌نازند، و نه فرزندانى مى‌آورند، و نه يكديگر را ديدار مى‌كنند، و نه در كنار هم به سر مى‌برند. پس بندگان خدا! بپرهيزيد، پرهيز كسى كه بر نفس خود چيره است، و شهوت خويش را بازدارنده، و به خرد خود نگرنده، كه كار پيداست و نشانه بر پاست، و راه هموار و روشن و راست.

خطبه 105 نهج البلاغه - وصف پيامبر صلي الله عليه وآله و بيان دلاورى

سپاس خداى را، كه راه اسلام را گشود و در آمدن به آبشخورهاى آن را بر تشنگان آن آسان فرمود، و اركان آن را استوار ساخت تا كس با آن چيرگى نتواند، و نستيزد، و آن را امانى ساخت براى كسى كه بدان درآويزد، و آرامش براى آن كه در آن درآيد، و برهان كسى كه بدان زبان گشايد. و هر كه بدان دادخواهى كند، گواه آن است، و براى آن كه از آن روشنى خواهد نورى درخشان است. و فهم است آن را كه فهميد، و خرد است براى كسى كه انديشيد، و نشان براى آن كه نشانه طلبيد، و بينايى براى آن كه در كار كوشيد، و عبرت براى كسى كه پند پذيرفت، و نجات كسى كه تصديق آن گفت. تكيه گاه آن كه بر آن اعتماد داشت، و آسايش كسى كه كار را- بدان- واگذاشت، و نگاهبان آن كه خود را- از گناه- باز داشت. روشن تر راه و پديدار، درون آن آشكار، نشانه هاى آن بر بلندجاى پديدار. جاده هاى آن نمايان، چراغهاى آن روشن و رخشان. مسابقت جاى آن پاكيزه و والا، نهايت مسابقت بلند و بالا. چابك سواران را فراهم آرنده و هر يك آنان، بر سر پاداش بر ديگرى پيشى گيرنده. سواركاران آن بزرگ مرتبت و ارزنده. راه روشن آن تصديق آوردن است و نشانه هاى آن كار نيك كردن. مرگ، پايان مدت، و دنيا، جاى مسابقت، و جاى فراهم آمدن، قيامت، و پاداش مسابقت، جنت.
از اين خطبه است در ذكر پيامبر صلوات الله علیه و آله تا آنكه شعله‌اى افروخت كه جوينده، بدان چراغ دانش بيفروزد، و نشان راه را بر پا كرد تا گمراه، ديده بدان دوزد. پس او امين توست و مورد اعتماد، و گواه تو بر امت در روز معاد، و انگيخته تو و موجب نعمت، و فرستاده بر حق تو، و آيت رحمت. خدايا! بهره او ساز نصيبى از عدل خود، و پاداش نيك و فراوان از فضل خود. خدايا! بناى دين او را از آنچه ديگران برآورده اند، عالى تر ساز، و خوان اكرام او را نزد خود هر چه گرامي تر ساز، و رتبت او را نزد خود بيفزا، و قرب وسيلت، و بلندى قدر و فضيلتش عطا فرما. و ما را با او محشور كن چنان كه نه زيانكار باشيم و نه پشيمان، نه دور از راه حق، و نه شكننده پيمان، نه گمراه نه گمراه كننده ديگران، و نه فريفته هواى نفس و شيطان.
از كرامت پروردگار به جايى رسيديد كه كنيزان شما را حرمت مى‌گذارند و همسايگان شما را ارجمند مى‌شمارند. آن كه پايه او با شما يكى است و حق نعمتى از شما بر گردن او نيست بزرگتان مى‌دارد. و آن كه از حمله شما ايمن است و شما را بر او فرمانى نيست، از شما بيم دارد. و شما پيمان هاى خدا را شكسته مى‌بينيد و خشم نمى‌گيريد، حالى كه ننگ شكستن پيمانه اى پدرانتان را نمى‌پذيريد. داورى در احكام خدا را نزد ما مى‌آوردند، و از سوى شما به ديگران مى‌رسيد و هم به شما باز مى‌گرديد. پس، دست ستمكاران را بر خود گشاديد و رشته هاى كار خويش به دست آنان داديد، و داورى در حكم الهى را در كف آنان نهاديد تا كارها به شبهت كنند و راه شهوت بسپرند. به خدا سوگند، اگر هر يك از شما را به زير ستاره اى بپراكنند، خدا شما را براى روز بد آنان فراهم خواهد آور.