همين نه من شده‌ام ريزه‌خوار خوان حسين
كه هست عالم ايجاد، ميهمان حسين

ز آفتاب قيامت نباشدش باكي
كسي كه رفت دمي زير سايبان حسين

رخش به دست نگيرد ز شرم در محشر
به صدق هر كه نهد رخ بر آستان حسين

كسي كه خار گلستان عشق، خود را خواند
عزيز هر دو جهان شد، قسم به جان حسين

هميشه باغ بُود پايمال دست خزان
ولي هميشه بهارست گلستان حسين

به گوش دل بشنو نوحه از لب هستي
كه بسته است لب از نوحه، نوحه خوان حسين