ولادت امام سجاد علیه السلام به نقل از کتاب منتهی الآمال
اين گونه به نظرمي رسد كه از ميان نقل هاي مختلف صحصحترين تاريخ ولادت امام سجاد عليهالسلام  نيمه جمادى الا ولى سال سى و شش و يا پنجم سال سى و هشت بوده باشد.
مادر گرامي ايشان جناب  شهربانو دختر يزدجرد پادشاه عجم بوده اند ، و بعضى به جاى شهربانو  شاه زنان گفته اند.
علامه مجلسي در كتاب جلاء العيون روايت كرده است كه پيش از آنكه لشكر مسلمانان به ايران حمله كنند شهربانو در خـواب ديـد كـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم داخـل خـانـه او شـد با حضرت امام حسين عليه السلام و او را براى آن حضرت خواستگارى نـمـود و بـه او تزويج كرد. شهربانو گفت كه چون صبح شد محبت آن خورشيد فلك امامت در دل مـن جـا كـرد و پـيـوسـتـه در خـيـال آن حضرت بودم . چون شب ديگر به خواب رفتم حـضـرت فـاطـمـه عـليـهـمـا السـلام را در خـواب ديدم كه به نزد من آمده و اسلام را بر من عـرضـه داشـت و مـن به دست مبارك آن حضرت در خواب مسلمان شدم ، پس فرمود كه به زودى لشكر مسلمانان بر پدر تو غالب خواهند شد و تو را اسير خواهند كرد و به زودى بـه فـرزند من حسين عليه السلام خواهى رسيد و خدا نخواهد گذارد كه كسى دست به تو بـرسـانـد تـا آن كـه بـه فرزند من برسى و حق تعالى مرا حفظ كرد كه هيچ كس به من دسـتـى نـرسـانيد تا آن كه مرا به مدينه آوردند و چون حضرت امام حسين عليه السلام را ديـدم دانـسـتـم كـه هـمـان اسـت كـه در خـواب بـا حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم بـه نـزد مـن آمـده بـود و حـضـرت رسول صلى اللّه عليه و آله و سلم مرا به عقد او در آورده بود و به اين سبب او را اختيار كردم .

و امّا كنیه و اَلْقاب آن حضرت :
مشهورترين كنيه آن حضرت ، ابوالحسن و ابومحمد است و القاب مشهور آن حضرت ‏، زين العابدين و سيدالساجدين و العابدين و زكى و امين و سجّاد و ذوالثّفنات     .
ابـن بـابـويـه از حـضـرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كره است كه پدرم على بن الحـسـين عليه السلام هرگز ياد نكرد نعمتى از خدا را مگر آنكه سجده كرد براى شكر آن نـعـمـت ، و نـخـوانـد آيـه اى از كتاب خدا كه در آن سجده باشد مگر آنكه سجده مى كرد، و هـرگـاه حق تعالى از او بدى را دفع مى كرد كه از او در بيم بود يا مكر مكر كننده اى را از او مى گردانيد، سجده مى كرد و هرگاه از نماز واجب فارغ مى شد، سجده مى كرد و هرگاه توفيق مى يافت كه ميان دو كس اصلاح كند، براى شكر آن سجده مى كرد و اثر سجده در جـمـيـع مـواضـع سـجـود آن حـضـرت بـود و به اين سبب آن حضرت را  سجاد مى گفتند.
همچنين روايـتي نقل كرده است از ابـن عـبـاس كـه حـضـرت رسـول صـلى اللّه عـليـه و آله و سـلم فرمود كه در روز قيامت منادى ندا كند كجا است زين العـابدين ؟ پس گويا مى بينم كه فرزندم على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه السـلام در آن هـنـگـام بـا تـمـام وقـار و سـكـون صـفـوف اهل محشر را بشكافد و بيايد.
چند مورد از مكارم اخلاق امام زين العابدين عليه السلام :
در كظم غيظ آن حضرت:
1- شيخ مفيد روايت كرده كه مردى از اهل بيت حضرت امام زين العابدين عليه السلام نـزد آن حـضـرت آمـد و به آن جناب ناسزا و دشنام گفت حضرت در جواب او چيزى نفرمود، پـس چـون آن مـرد بـرفـت، بـا اهـل مجلس خود فرمود كه شنيديد آنچه را كه اين شخص گفت؟  دوست دارم كه با من بياييد برويم نزد او تا بشنويد جواب مرا از دشنام او، گفتند مـى آيـيـم و مـا دوسـت داشـتـيـم كـه جـواب او را بدهيم، پـس حـضرت حركت فرمودند در حالي كه مي فرمودند:  وَ الْكاظِمينَ الْغِيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النّاسِ وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنينَ
رواى مي گويد : از خـوانـدن اين آيه توسط ايشان دانستم كه بد به او نخواهد گفت ، پـس آمـد تـا منزل آن مرد و صدا زد او را و فرمود به او بگوييد كه على بن الحسين است . چـون آن شـخـص شـنـيـد كه آن حضرت آمده است بيرون آمد مهيا براى شرّ، و شك نداشت كه آمـدن آن حضرت براى آن است كه برخي جسارتهاي او را تلافي كنند. حضرت چون او را ديد فـرمود: اى برادر! تو آمدى نزد من و به من چنين و چنين گفتى ، پس آنچه از بدي گفتي اگر در من اسـت از خـدا مـى خـواهـم كـه بـيـامرزد مرا، و اگر آنچه گفتى در من نيست حق تعالى بيامرزد تو را.
راوى گفت : آن مرد كه چنين شنيد ميان ديدگان آن حضرت را بوسيد و گفت : آنچه من گفتم در تـو نـيـسـت و مـن بـه ايـن بديها سزاوارترم .
2-  صـاحـب كـشف الغمّه نقل كرده كه روزى آن حضرت از مسجد بيرون آمده بود مردى به ايشان رسيد و دشنام و ناسزا گفت به آن جناب ، غلامان آن حضرت خواستند به او صـدمـه بـرسـانـنـد، فـرمـود: او را بـه حـال خود گذاريد! پس ‍ رو كرد به آن مرد و فرمود:
مـا سـُتـِرَ عـَنْكَ مِنْ اَمْرنا اَكْثَرُ ؛ آنچه از كارهاى ما از تو پوشيده است بيشتر اسـت از آنـكـه تو بدانى و بگويى . پس از آن فرمود: آيا تو را حاجتى مى باشد كه در انـجـام آن تـو را كمك كنيم ؟ آن مرد شرمسار شد، پس آن حضرت عبايي  سياه مربع بر دوش داشـتـند به او دادند و امر فرمودند كه هزار درهم به او بدهند، پس بعد از آن هر وقـت آن مـرد آن حـضـرت را مـى ديـد مـى گـفـت : گـواهـى مـى دهـم كـه تـو از اولاد رسول خدايى
3- در كـتـب معتبره نقل شده كه آن حضرت وقتى خدمتگزار خود را دو مرتبه  صدا فرمودند اما  او جواب نـداد و چـون در مـرتـبه سوم جواب داد حضرت به او فرمود: اى پسرك من ! آيا صداى مرا نشيندى ؟ عرض كرد: شنيدم ، فرمود: پس چه شد تو را كه جواب مرا ندادى ؟ عرض كرد: چون از تو ايمن بودم ! فرمود حمد خداى را كه مملوك مرا از من ايمن گردانيد.
4-  شيخ صدوق در كتاب خصال  از حضرت امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود: پدرم حضرت على بن الحسين عليه السلام در هر شبانه روزى هزار ركعت نماز مى گزارد چنانكه اميرالمؤ منين عليه السلام نيز چنين بود، و از براى پدرم پانصد درخت خرما بود در نزد هر درختى دو ركعت نماز مى گذارد، و هنگامى كه به نماز مى ايستاد رنـگ مـبـاركـش مـتـغـيـر مـى گـشـت و حـالش نـزد خـداونـد جـليـل مـانـنـد بـنـدگان ذليل بود و اعضاى شريفش از خوف خدا مى لرزيد و نمازش نماز مودع بود يعنى مانند آنكه مى داند اين نماز آخر او است و بعد از آن ديگر نماز ممكن نخواهد بود او را.
و روزى در نماز ايستاده بود كه ردا از يك طرف دوش مباركش ساقط شد حضرت اعتنا نكرد و آن را درسـت نـفـرمـوده تـا نـمـازش تـمـام شـد بعضى از اصحاب آن حضرت از سبب بى التـفاتى به ردا پرسيد، فرمود: واى بر تو باد! آيا مى دانى نزد كى ايستاده بودم و بـا كـه تـكـلم مـى كـردم ؟ هـمـانـا قـبـول نـمـى شـود از نـمـاز بـنـده مـگـر آنـچـه كـه دل او بـا او هـمـراه باشد و به جاى ديگر نپردازد، آن مرد عرض كرد: پس ما هلاك شديم ، يـعنى از جهت اين نمازهاى بى حضور قلب كه به جا مى آوريم ، فرمود: نه چنين است ، حق تعالى تدارك خواهد فرمود نقصان آن را به نمازهاى نافله .
5- آن حضرت در شبهاى تار انبانى بر دوش مى كشيد كه در آن كيسه هـاى دينار و درهم بـود و به خانه هاى فقرا مى برد وخيلي وقتها بود كه طعام يا هيزم بر دوش بـر مـى داشـت و بـه خـانـه هاى محتاجين مى برد و آنها نمى دانستند كه پرستارشان كـيـست ؛ تا زمانى كه آن حضرت از دنيا رحلت فرمود دانستند كه آن شخص حضرت امام زين العابدين عليه السلام بوده و هنگامى كه جسد نـازنـيـنـش را از بـراى غـسـل بـرهـنـه كـردنـد و بـر مـغـسـل نـهـادنـد بر پشت مباركش از آن انبانهاى طعام كه بر دوش كشيده بود براى فقرا و ايتام ، اثرها ديدند كه پينه بسته بود .
6-  روز عرفه بود كه آن جناب نظر فرمود به جمعى كه از مردم گدايي مى كردند، فرمود به ايشان كه واى بر شما از غير خدا  گدايي مـى كـنـيـد در مـثـل چـنـيـن روزى كـه رحـمـت واسـعـه الهـى بـه مـرتـبـه اى بـر مـردم نازل است كه اگر از خدا سؤ ال كنند در باب سعادت اطفالى كه در شكم مادران مى باشند هـر آيـنـه اميد است كه اجابت شود.
7-  از اخلاق شريفه آن حضرت بود كه با مادر خود طعام مـيـل نـمـى فـرمود، به آن حضرت عرض كردند كه شما از تمام مردم در بِرّ به والدين و صـله رحـم سـبـقـت فـرمـوده ايـد جـهـت چـيـسـت كـه بـا مـادر خـود طـعـام ميل نمى فرماييد؟ فرمود كه خوشم نمى آيد كه دستم پيشى گيرد بر آن لقمه كه مادرم به آن توجه كرده و آن را براى خود اراده كرده !
8- روزى شـخـصـى بـه آن جـنـاب عـرض كـرد كـه يـابـن رسول اللّه ! من شما را به جهت خدا دوست مى دارم ، آن حضرت فرمود: خداوندا! من پناه مى بـرم بـه تـو از آنـكـه مـردم مـرا بـه جـهـت تو دوست داشته باشند و تو مرا دشمن داشته بـاشـى
9-  آن حـضرت را ناقه اى بود كه بيست حج بر آن گذاشته بود و يك تازيانه بـر آن نـزده بـود، هنگامى كه آن شتر بمرد به امر آن حضرت او را در خاك پنهان كردند تا درندگان جثّه او را نخورند.
10-  آن حـضرت صد خانواده از فقراء مدينه را كفالت مي فرمودند و دوست داشتند كه يتيمان و مـردمـان نـابينا و اشخاص عاجز و زمين گير و مساكين كه براى معيشت خود تدبيرى ندارند بر طعام آن حضرت حاضر شوند و آن بزرگوار به دست خويش به ايشان طعام مرحمت مى فـرمـود و هر كدام از ايشان صاحب عيال بودند براى آنها نيز طعام روانه مى فرمود و هيچ طعامى ميل نمى فرمود مگر آنكه مثل آن را تصدق مى فرمود.
11- بـر پـدر بـزرگـوار خـود بـيـسـت سـال گـريـسـت ، و در پـيـش آن حضرت طعامى نگذاشتند مگر آنكه گريست تا آنكه وقتى يـكـى از غـلامـانـش عـرض كـرد كـه اى آقاى من ! وقت آن نشد كه اندوه شما برطرف شود؟ فرمود: واى بر تو! يعقوب پيغبر عليه السلام دوازده پسر داشت خداوند تعالى يكى از آنـهـا را از او پـنـهـان كرد آنقدر بر او گريست تا چشماش از كثرت گريه سفيد شد و از بـسـيـارى حـزن و انـدوه بـر پـسـرش مـوهـاى سـرش سـفـيـد گـشـت و قـدش ‍ خـمـيـده شد و حال آنكه فرزندش در دنيا زنده بود و من به چشم خود ديدم كه پدر و برادر و عمو و هفده نـفـر از اهل بيت خود را كه شهيد گشته بودند و جسدهاى نازنين ايشان بر زمين افتاده بود پس چگونه اندوه بر من برطرف شود؟